سکس در عید فطر

0 بازدید
0%

سلام اولین باره که خاطرمو می نویسم اگه ایراد داره ببخشید دیروز بود رفتم پیش دوست پسرم منو برد دفتر محل کارش 1 ماه بود با هم رابطه نداشتیم جفتمون داشتیم می مردیم تا رسیدیم شروع کرد لب گرفتن انقدر شهوتی بودم که با یه لب ساده داشتم خیس میشدم بغلم کرد بردم تو اتاق کارش هولم داد رو میز کارش شروع کرد گردنمو با نفس نفس خوردن صدا نفساش شهوتی ترم می کرد گفتم کمرم رو میز داره میشکنه سری از کمدش یه پتو در اوورد پهن کرد رو زمین لباسامو در اوورد به جز لباس زیرام بغلم کرد خوابوندم رو زمین شروع کرد وحشیانه لب گرفتن گوشمو میخورد سوتینمو در اورد نوک سینمو با اشتیاق میخورد یه گازم وستاش میگرفت درد خوبی داشت وسط سینمو میخورد میومید بالا یه لب میگرفت میرفت پایین کم کم داشت میرفت پایین تر از رو شرتم کسمو گاز کوچیک میگرفت آآآآخخخ چه حالی میده اون لحظه به پسرا پیشنهاد میکنم حتما این کارو تو سکس بکبین داشتم میمردم آآآآآآه ه ه ه اووووم صدام در اومده بود شرتمو در اوورد شروع کرد اول آبمو کامل خورد بعد نوک کسمو میخورد زبونشو کامل میمالوند رو کسم دستامو گذاشتم رو صورتش فشارش میدادم رو کسم بدنم میخاست بلرزه آبم بریزه بیرون سعی میکردم جلوشو بگیرم آخه خیلی داشتم حال می کردم زبونشو میکرد تو سوراخ کسم می چرخوند پاهامو دادم بالا بعد حلقه کردم دور گردنش زبونشو تا فشار داد رو نوک کسم بدنم داشت می لرزید و آبم داشت میومد خالی که شدم آبمو خورد دوباره ززبونشو که زد به نوکم بدنم پرید بالا گفتم بسته دارم دیونه میشم اومد بالا لبخند زد گفت خوب بود خالی شدی سری تکون دادام نا نداشتم ولی باید ارضاش میکردم شروع کردم وحشیانه لب گرفتن سری کرد توم اول آروم میرفت عقب جلو چند بار زد بعد تندش کرد آآآاه صدا جفتمون در اومد ولی مثل همیشه بار اول زود آبش اومد ریخت رو شکمم چند دقیقه دراز کشیدیم با دستاش با چوچولم ور میرفت دستمو گرفت گذاشت رو کیرش منم شروع کردم به مالوندن رفتم پایین یه کم نوکشو لیس زدم از خوردن چندشم میشه ولی اون عاشقشه دیگه دلم سوخت یه کم نوکشو خوردم سریع سیخ شد رفتم نشستم روش کردم تو کسم شروع کردم بالا پایین کردن چشماشو بست آخ آه آه مکرد تا ته میرفت توم دیدم خوشش میاد گفت انگار داره میره تو رودت یه جوری میشم خیلی حال میداد بهش دیگه خسته شدم گفت بذارخودم بزنم چرخیدم زد تا آبش اومد دوباره شروع کرد به خوردنه کسم هر چی خورد دیگه ابم نیومد دییدم خیلی خسته شده گفتم بیا بالا ولش کن گردنشو خوردم انقدر تو هم لولیدیم تا سیخ کرد پاهامو داد بالا کرد توم تون تون می زد خیلی درد داشت داد میزدم با دست میزد پشتم درد خوبی بود انقدر آه کشیدم اونم داد میزد آح آح مکرد تا آبش برا باره سوم اومد جفتمون ولو شدیم تو بغل هم خوابیدیم هیچکدوممون نای بلند شدن نداشتیم الانم یاد اون موقه اوفتادم حالم بد شد گفتم بنویسم براتون ببخشید اگه بد نوشتم نظر بدین لطفا نوشته

Date: آگوست 5, 2018