سکس در پادگان نیشابور

0 بازدید
0%

این خاطره مال همین چند وقت پیش که تو پادگان نیشابور سرباز بودم خودم هم اهل نیشابور هستم تو خدمت چون ما فوق دیپلم بودیم افسر وظیفه بودیم و در ماه 2 بار کمک افسر قرارگاه می شدیم آخرهای خدمتم بود یه شب که میشه گفت یکی مونده به آخرین نگهبانیم بود نگهبان بودم ساعت 4 بود که رفتم سمت آسایشگاه قرارگاه آسایشگاه یه سالن بود با یه اتاق که توی آسایشگاه سربازها می خوابیدن و توی اتاق افسر نگهبان بود وقتی رفتم تو سالن یکی از سربازارو رو اولین بار بود که می دیدم پسر چشم روشن و سفیدی بود بعد از اینکه یه خورده حرف زدیم رفتم یه سر به پست ها بزنم ببینیم که سربازهای جونور سر پستاشون هستن یا نه همینجور چرخ زدم رسیدم به پمپ بنزین نگهبانه اونجا هم قسمتی خودمون بود و بعد از حال و احوال گفت امشب حال کردی دیگه با امید نگهبانی گفتم امید دیگه کیه گفت بابا سرباز جدید گفتم چه طور مگه گفت بابا بچه خوشگل رو بگیر بکن می گن اینکاره است گفتم تو از کجا می دونی گفت آمارش رو دارم جونه خودت حله دوست داشتی بیا اینجا با هم بکنیمش باورم نشد سربازها کس شعر زیاد می گفتن اما ته دلم گفتم سنگ مفت گنجشک هم مفت ببینیم چی میشه حالا تا شب خلاصه وقتی رسیدم آسایشگاه تو اتاق خواب بود توی اون لباس و شلوار تخمی خاکی که نمی شد فهمید چه هیکلی داره اما پوست خیلی سفید و چشم های روشنش هم منو حشری کرده بود گذشت تا ساعت 12 شب که من باید می خوابیدم اومدم تو اتاق و بیدارش کردم گفتم امید جان نوبت پستت نمی خوای بلند شی گفت چشم و بلند شد داشت بلند می شد دیدیم که کیرش راست به نظر می یاد به شوخی گرفتمش و گفتم بد موقع که بیدارت نکردنم خواب می دیدی خندید و گفت نه بابا خیلی تو کفم اما دسشویی دارم منم خندیدم و دراز کشیدم رو تختم گفتم امید جان هر مشکلی بود بیدارم کن اگر افسرنگهبان هم امد عمرا بیدارم کن حواست باشه نگهبان آسایشگاه هم نخوابه همینطور که پوتینش رو می پوشید یه چشم گفت و رفت همش تو این فکر بودم که چه جوری مخش رو بزنم که خوابم برد نمی دونم چقدر گذشت که از خواب بیدار شدم دیدم ساعت 3 صبح و امید هم روی تختش با پوتین خوابه آروم پاشدم رفتن تو سالن دیدم نگهبانه سالن هم مثل خر خوابه برگشتم تو اتاق و امید رو بیدار کردم گفتم اینجوری پاس می دی حسابی ترسید و گفت وای شرمنده باور کن 5 دقیقه هم نشده خواست بلند بشه دوباره کیرش رو گرفتم دیدم راسته راسته گفتم ای بابا یه فکری به حال این بکن گفت بی خیال چیکارش کنم گفتم صبر کن بعد دکمه های شلوارش رو باز کردم و سریع کیرش رو کشیدم بیرون بنده خدا جا خورده بود کیرش 17 سانتی می شد کلفت و کبود آروم براش شروع کردم مالیدن گفت مهندس کسی می یادها گفتم نترس اینجا هیچ کس نمی یاد اگر هم بیاد تا در سالن باز شه می فهمیم دیگه هیچی نگفت و دستش رو گذاشت روی شونم منم داشتم براش می مالیدم گفتم خشکه اذیت میشی گفت اره پاشدم دستم رو گرفتم جلوی دهنش و گفتم تف کن اونم یه خرده مزه مزه کرد و یه تف انداخت توی دستم دوباره شروع کردم کیره نازش رو مالیدن و با اون دستم کونش رو نوازش می کردم اونم کیره من رو گرفت از رو شلوار و شروع کرد به مالیدن جفتمون داغ شده بودیم بعد از یه خرده مالیدن دستم رو انداختم دوره گردنش و شروع کردم ازش لب گرفتن اونم پایه شد و زبونش رو می کرد توی دهنم و من هم زبونش رو می مکیدم شهوت تو اون چشم های روشنش تابلو شده بود گفتم امید بشین لب تخت و درش بیار زود نشست و دکمه هامو باز کرد و کیرم رو کشید بیرون و شروع کرد به مالیدن دستم رو انداختم پشت گردنش و گفتم امید دهنتو باز کن اول یه خرده صبر کرد بعد دهنش رو باز کرد منم کیرم رو فرستادم توی دهنش شروع کرد با زبون داغش باهاش بازی کردن گفتم امید قشنگ ساک بزن اونم با یه دستش گرفت هم جق می زد برام هم ساک میزد خیلی حال می داد خیلی قشنگ ساک می زد و حرکت لباش روی کیرم دیونه کرده بودم بعد از یه مدت احساس کردم آبم داره می یاد اما نمی خواستم و از دهنش در اوردم گفتم امید بلند شو بلند که شد کمربندش هم باز کردم و سریع برش گردوندم شلوار و شرتش رو با هم تا زانوش کشیدم پایین وااای یه کن سفید و تپل و کم مو داشت گفتم دستت رو بزار لب تخت اونم خم شد و این کار رو کرد منم نشستم لب تخت خودم حالا کونش قشنگ جلوی صورتم بود لمبرهاشو گرفتم باز کردم سوراخش کبود و گشاد بود زبونم رو گذاشتم روش و شروع کردم لیس زدن خیلی حال می داد زبونم رو تیز می کردم و فشار می دادم تو سوراخش اونم هی یه دستش رو از لبه تخت بر می داشت و تفی می کرد و کیرش رو می مالید پاشدم کیرم رو تفی کردم و گذاشتم دمه سوراخه خیسش یه خورده فشار دادم تو نرفت لمبرهاشو گرفتم و یه خرده محکمتر فشار دادم باز هم نرفت گفت اینجوری نمی شه باید چربش کنی گفتم تو چیزی داری گفت نه خودم هم چیزی همراهم نبود دوباره کیرم رو تفی کردم و گفتم واستا اونم ایستاد و گذاشتم لای پاش و شروع کردم به مالیدن خودش هم رون هاشو سفت و شل می کرد و کیره خودش هم می مالید بد نبود داشت حال می داد تا دوباره کیرم خشک شد گفتم امید خشک شد نشست لب تخت و کیرم رو چپوند توی دهنش با یه دستش کیره من رو به همره ساک زدن جق می زد و با دسته دیگش مال خودش رو می مالید اینقدر حرکت سر و دهنش و دستاش هماهنگ بود که بی نهایت حال می داد بعد از چند دقیقه احساس کردم دیگه نمی تونم تحمل کنم گفتم امید داره می یادها اصلا اهمیت نداد و حرکت دستش روی کیره خودش رو تند کرد من هم دستم رو گذاشتم رو سرش و با تمام وجود آبم رو پاشیدم تو دهنش آخرهای پمپاژ من بود که آب خودش هم با فشار پاشید بیرون بعدش بلند شد سریع شلوارش رو کشید بالا و منم کیرم رو جمع کردم بعد اومد طرفم و ازم یه لب گرفت دهنش بوی آب کیرم رو می داد که خیلی حال کردم داشت می رفت بیرون که گفتم امید دیگه نخوابی ها با خنده گفت نه و رفت خودم تخت گرفتم خوابیدم نوشته

Date: آگوست 8, 2018