سکس محرمانه

0 بازدید
0%

سلام اسم مانی هستش میخوام داستان سکسم با خواهره خوبم رو واستون تعریف کنم این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال ۹۱ من ۴تا خواهر دارم باپدر و مادرم فقط این خواهرم ازدواج نکرده که میخوام داستان سکسم باهشو براتون بگم بقیشون ازدواج کردن من اون موقع که این سکس واسم میش اومد من ۱۹سالم بود ولی خوب قدم ۱۷۵و وزنمم۷۱کیلو بود و چون هم جودو کار میکردم و باشگاه میرفتم استیل به نظر خودم عالی بود خواهرمم که ده سال از خودم بزرگتر بود یه استیل نازی داشت که حد نداشت چون اونم ورزشکار بود اندام عروسکی داشت سینه هایی درشت و خوش فرم خوشکل باسایز ۸۵ ویه کون درشت وناز منو خواهرم خیلی باهم دعوا داشتیمو دعوای منو خواهرم تو فامیل معروف بود راستی نگفتم اسم خواهرم آرزو هستش آرزو تو خونه خیلی راحت میگشت اکثران با یه تاپ و شلوارک تنگ که وقتی میپوشید عینه دکل ایرانسل مانی کوچولو کیرم سرافراز سرشو میاورد بالا خلاصه زیاد رابطمون باهم خوب نبود تا یه شب که نشتگسته بودیم داشتیم برنامه نود رو نگاه میکردیم زمستون بود و هوا سرد خواهرم اومد جا پهن کرد جلو تلویزیون و من متکی اوردم انداختم جفتشو مشغول تماشا کردن تلویزیون بودیم منم سردم شد وحال نداشتم برم پتو بیارم به آرزو گفتم یکم پتو بده بندازم رو سردم شد اونم با اکراه قبول کرد ولی جون پتو کوچیک بود هی از روم ورداشته میشد تا مجبور شدم بهش نزدیکتر شم جوری که پاهام باپاهاش جفت شده بود با این از اندامش تعریف کردم ولی هیچ موقع فکر سکس باخواهرم آرزو به سرم نزده بود مامان و بابامم که تو اتاق خودشون خواب ولی فک کنم درحال فوضولی بودن دید نداشتن به ما هنینطور که داشتیم تلویزیون تماشا میکردیم حس گرما بدنم و بدن آرزو فکر سکس با آرزو رو تو ذهنم جرقه زد حالا ما با هم عین کارد و پنیر فکر این که چطور بهش بفهمونم به مرز جنون بردم چون خیلی سخت بود خلاصه تو همون حال بودیم که یه هو آرزو دوتا پاشو بلند کرد و انداخ سر پام جودری که رونش رویه کیرم افتاد و منم کیرم سفت شده بود که یه هو دیدم آرزو حس کرد چی شده برگشت یه نگاه شیطنت آمیز کرد و پاشو دوباره فشار داد که منم هیچی نگفتم و دیگه گرفتیم خوابیدیم فرداش آرزو واسه مسابقات رفت شهرستان و مادرم و بابام واسه یه کاری رفته بودن شهرستان خونه یکی از خواهرام که بعد فهمیدم مشکل اداری بود خلاصه یه شب خونه کسی نبود و بساط مشروب و جور کردم و نشستم یه شیشه ابسلوت که گرفته بودم رو تانصف خوردم اینو بگم من فقط تنهایی نشروب میخورم تو خونمون تو اطاقم بابام و مامانمم مییدونن و استقبال هم میکنن چون اینجور از لحاظ آبرویه خانوادگیمون بهتره که باسکس با خواهرم خاره آبررو گاییدم خلاصه مشروبم مو خوردمو سیگارمم کشیدم و زنگ زدم دوستام اومدن و یه زدیم و شب شد و همه رفتن منم خوابیدم صبح با سر و صدایه آرزو از خواب بیدار شدم که شانس خوب من اون روز برنده شده بود و خوشحال ومنم توکونم عروسی که گفتم بهترین موقعیته بلند شدم و سلام و احوال پرسی که تو عین ناباوری پرید بغلموو بوسیدم و اینکه برنده شدم و منم فرستو غنیمت شمردم و صفت بغلش کردم و با دوتا دستام بلند کردم و چرخوندمش یه و لباشو بوسیدم که انقدر خوشحال بود همداهنیم کرد تازه یه یه دیقیقه داشتیم لب میزدیم به هم دیگه و به خودش اومد سری خودشو جمع کرد خلاصه تو این فکرا بودم که چجور بکنمش امروزم کسی نبود خونه تافردا که بابا مامانم بیان که ظهر شده بود آرزو اومد صدام زد که بیا ناهار بخوریم گفتم که چون دوتامون ورزش میکنیم برنامه غذایی داریم و طبق برنامه غذایی مصرف میکنیم ناهار رو خوردیم و کمکش میز ناهار خوری و ظرفهای غذارو جمع جور کردم و بردم بزارم تو اشمز خونه که خم شد یه چیزی ورداره از تو کابینت پایین منم حواسم اصلان نبود که یهو کیرم دقیقا رفت لادرز کونش که انقدم برخوردمون صفت بود که تعادش ازدست داد اومدم گرفتم که نیوفته سینشو بادسته چپم گرفتم عصبانی شد کلی بد وبیراه گفتو رف تو اتاقش درم بستیه یه ساعتی گذشت رفتم پیشش که ازدلش در بیارم صحنه که دیدم خشکم زد یه تاپ سفید بایه شلوارک صورتی پوشیدع بود که نصف سینه هاش افتاده بودن اززیر اون سوتین قرمزش و اون شرت قرمزش که تا به خودم اومدم دیدم داره میگه هووی باتوام به چی نگاه میکنی که بامنگی و گیجی بهش گفتم واسه تو آشپز خونه که اون اتفاق افتاد اومد معذرت خواهی که گفت به شرط که بیای ماساژم بدی من تو کل فامیلمون بهترین ناساژرم یعنی جوری که طرف رو ماساژ میدم اول خوابش نیبره بعد که از خواب بیدارشد حال میکنه از سرحال بودن ولی نفرت دارم کسی بگه بیا ماساژم بده ولی چون خودم دنبال یه فرصت بودم تا به بدن آرزو برسم با یکم مکس و فیلم بازی کردن که ناراضی ام قبول کردم خودمم تو خونه باشلوارک و رکابی میگردم رکابیمو در اوردم و اونم دمر دراز کشید رو تخت و شرو کردم به ماساژ دادنش که به بهش گفتم تاپتو در بیا تا راحت ماساژ بدم و اولش قبول نکرد و با کلی چرت پرت گفتن مخش روزدم تا تاپشو در اورد وای چی بود تاحالا بدنشو از نزدیک ندیده بودم سفید مثل برف سفت و خوش فرم و از کمر باریک که با دیدن اینا مانی کوچولو سرافراز سرشو بلند کرد اینم بگم آقا مانی کوچولو ۲۴سانته و قطرشم یه چیزی حول و حوش ۳سانتی هس وو باسفت شدنش و افتادنش سر کمر آرزو آرزو متوجه شد ولی چیزی نگفت و ادامه دادمو اون بدن خوشکل و عروسک خواهرمو داشتم ماساژ میدادم که رفتم سرااغ پایین تنه کهمن عاشقشم مخصوصا ماهیچه پشت پایه دختر که عاشق اونام ودوس دخترامم اینو میدونن اومدم سمت پاهاش ماساژ دادم به قسمت پشت رونش که رسیدم یه آخی گفت و گفت که ضربه خورده درد میکنه منم که از خدا خواسته روغن زیتون رو پیشنهاد کردم که قبول کرد سریع رفتم و از تو کابینت روغن زیتون رو ورداشتم اومدم که بیام داخل بادیدن صحنه دراورده بودن شوارک آرزو کیرم داشت منفجر میشد خودشم دراز کشده بود وقتی متوجه حضورم شو اینکه شلوارکشو دوس داره نمیخواد خراب بشه رو بهانه کرد و حالا لخت بایه سوتیون و یه شرت قرمز که بااون نور به موقعی که از پنجره به بدنش افتاده بود زیبایی استایلشو هزار برابر کرده بود منم که این صحنه رو دیدم حسابی داغ کردمو بهش گفتم سوتیون و شرتت رو دربیا تا کل بدنتو باروغن زیتون ماساژ بدم اونم که روشکم خوابیده بود شرتشو در اورد درحین دراوردن کس خوشکل و خوش فرمش مشخص شد که دیگه داشتم میترکیدم ولی وقتش نبود کنترل کردم خودمو و گفت سوتیونو کمکم کن باز کنم کمکش کردمو قلابشو آزاد کردمو درو ارد منم شلوارکمو درآوردم و با شرت رفتم بالاسرش رو تخت که دیدم با صدایی پر از شهوت گفت آروم فقط دردم میگیره که منم باشنیدن این جمله یه چشم باصدای شهوتی بهش گفتم و شروع کردم از پاهاش روغن ریختن و ماساژ دادن همین طور که ماساژ میدادم از عمد بین پاهاش دستمو میکشیدم که احساس شهوتشو حس میکردم به کونش که رسیدم روغن رو ریختم و شروع کردم بالمبه های کونش ور رفتن که اه و نالش بلند شد منم به خودم جرات دادم دست کشیدم لا درز کونش وتا رسیدم به کسش که یهو خودشو جمع کرد منم دستمو کشیدم که دراومد باصدای شهوتی گفت مااااانننییییی چه میکنی که رفتم آروم در گوشش گفتم هیچی یکم رغن ریختم تا ماساژ بدم اونم باصدای پر شهوت گفت باشه فقط زود باش شروع کردم به بازی کردن لا درز کونش و دستم یبردم رو کسش میکشیدم که هم اون جرات پیدا کرده بود بلند بلند آخ و اوخ کنه هم من جرات کردم باکسش ور برم همینطور که داشتم ور میرفتم اون آه اوف اوخ میکرد دیگه وقتش شده بود بلند شدم شرتمو دراودم و حالا دوتامون لخت مادر زاد وبدن سفید و خشکل و خوش فرم خواهرم جلوم و منم رفتم نشستم رو کونش و شروع کردم ماساژ دادن کمرش باروغن که تو حین جابه جایی کیرمم بیکار نبود و بوسه میزد رو لمبه ها ولا درزو کمر خواهرم تو همین حال بودیم بهش گفتم برگرد که گفت نه همون جا کارتو بکن منم که از خدا خواسته برگشتم سراغ لبه هاش و بازی کزدن باکسش که دیگه آرزو کیرمو گرفتو بلند شد کشوندمش سمتم وشرع کرد به ساک زدن جوری ساک میزد که انگار میخواست آبم از تو کمرم مک بزن بیرون انقد عالی ساک میزد صدا آه و نالم اتاقو ورداشته بود که بعدان فهمیدم واسه پسر یکی از آشناهامون که باهم یه مدت نامزد بودن بعد نتونستون باهم کنار بیان حساب ساک میزده و یا گرفته حالا نوبت من بود منم اول شروع کردم ازلباش و گردن به خوردنش صدای شهوتیش که میگفت بر پایین برو پایین دیونم میکرد وبعد نوبت سینه هاش که خوردنشون مثل خوردن انار ساوه حال میداد و میکردم تو دهنمو و نکشونو گاز کوچیک میگرفتم و با دست راست با اون یکی سینش ورمیرفتم و اه اه کنان ناله میکردو سرموم فشار میداد تو سینه هاش بعدش خوردن و لیسیدن شکمش و کل بدنش و حالا نوبت کسش بود که مثل گل تمزگیز و خوشکل و دست نخورده شروع کردم خوردن کسش که دیدم داره آه و نالش بلندتر میشه و آاااااااااخ اوووووووف میکنه که شروع کرد به ارضا شدن بیحال شده بود و میگفتم جون داداشم جونم عشقم و لبتشو یوسیدم ویکم لاهاش محبت کردمو میبوسیدمشو لب میزدیم به همو تا یکم سرحال شد و حالا نوبت کردن اون کون خوشکلش بود که بهش گفتم برگرد دارزش کردم سر تخت و هولشو ورداشتم گذاشتم زیر کمشو یکم روغن مالیدم به کیرم و کون آرزو و با انگشتم شروع کردم با سوراخش ور رفتن و انگشتم کردم داخل که صدای آخ واوخش بلند شد و منم سریعتر کردم کارمو کمکم انگشت دو م و سوم تا به اندازه سر کلاهک کیرم باز شه و هی میگفت بکن کونم دادشم بکن اووووف بکن دیگه کیرتو بکن تو کنم کونمو جر بده داداشم عشقم ومنم حشری تر شدم و سرکیرم و با سوراخ کونش تنظیم کردم وبایکم اذیت شدن سر کیرم که همراه با آخ و اوخ آرزو بود رفت داخل که آ زو یه جیغ بلند کشید یکم مکس کردم و آروم آروم داشت کیریم میرفت داخل کون تنگ خواهرم که آرزویه هر مردی بود و یکم که گذشت کیر۲۴سانتیم تانصف و با روغن و آخ اوخ و اوف داد ارزد که خیلی سعی کردم دردش نگیره رفت تو بهش گفتم یکم صبر میکنم تا دردت بخوابه که گفت ن بکن تا ته توکونم کیرتو تا ته بکن داخل جرم بده منم با حرفاش حشری شدم و بایه حل دادن کیرمو تا ته کردم تو کونش که جیغ و دادش همراه باشهوت زد بالا و منم حشری تر تلبه میزدم و کمکم داشت آخ آخش تبدیل به اوووف اهههه اههه میشد یه بیست دیقه ای با فشار با کلی پزیشن تلمبه میزدم تو کونش تا داشتم ارضا نیَدم که بهش گفتم چیکارش کنم گفت بریزش تو کونم و همشوشو خالی کردم تو کونش که کلی قربون صدقه هم رفتیم و ازهم دل و قلوه گرفتیم پاشدیم بریم حموم که رباز تو حموم بادیدن کف رو بدنش دوباره مانی کوچولو سرافراز بلند شد و ویه دست ۱۵دیقه ای تو حمام کردمش م بیحال زدیم بیرون الان ۷سال از اون ماجرا میگذره منو آرزو هرموقع دلمون بخواد هرجا باهم سکس میکنیم ولی پردشو نزدم سعی هم ندارم بزنم منتظر نظراتتون واسه اشتیاق پیداکردنم واسه بقیه ماجراهمون هستم در ضمن کسایی که میان زیر داستان کامن میزارن فحش میدن بی غیرت و از این کس شعرا تو اگه غیرت داری نیا سرچ کن سکس باخواهر آقای با غیرت نوشته

Date: نوامبر 4, 2018