سکس گروهی با دوست پسر سحر

0 بازدید
0%

سلام ميخام ي خاطره توپ از سكسم با دوست پسر دوستم براتون بگم ك حين واقعيته اميدوارم بتونم اون طور ك اتفاق افتاده برام براتون تعريف كنم ما دوره دانشجويي چون دانشگاه خابگاه نداشت خونه اجار كرده بوديم بچه هاي ما 4 نفر بوديم و 2تا اتاق و 1آشپزخونه داشت و ي حموم دستشويي باهم خونمون تو ي كوچه خلوت بود من سحر با هم خيلي جور بوديم و با دوست پسرامون ميرفتيم بيرون و خوش ميگذرونديم ك طي ي موضوعاتي ك پيش اومد من و حميد دوست پسرم بهم زديم ا سحرو نادر همو دوست داشتن و بودن باهم 1هفته قبل عيد و تعطيلات بچه ها رفته بودن و من و سحر خونه تنها بوديم ك عمدأ نرفته بوديم ك خوش بگذرونيم سحر زنگ زد نادر ك بياد خونه ما كلأ باهم راحت بوديم تا اينكه نادر اومدو بعد احوال پرسي و روبوسي من رفتم تو ي اتاق ديگه ك اونا راحت باشن تو اتاق خودمو سر گرم كرده بودم با مجله ك ديدم صداي خنده هاشون مياد راستش حسوديم شده بود و دلم واسه حميد تنگ شده بود ك ديدم صداي خنده هاي سحر تبديل شده ب آه و ناله پا شدم اومدم پشت در حس فضوليم حسابي گل كرده بود ك ديدم صداي آه و اوه نادرم بلند شده سحر داد ميزد فشار بده لامصب بكن تا تهش ميخام آه آه من حسابي خودمو خيس كرده بودم دستم بردم تو شرتمو با 2حركت ارضا شدم بس ك حشري شده بودم بعد چن دق سحر اومد بيرون و صدام زد گفت بيا پيش ما تنها نشين منم ك تاپ و شلوارك بودم همونجور رفتم تو اتاق نادر بهم خيره شد آخه هيكلم سكسي بود اينو حميد هميشه بهم ميگفتو هيکلمو دوست داشت ولي نادر اين شكلي نديده بودم تا اون موقع آخه مانتو تنم بود سحر گفت من ميرم دستشويي ميام و شما راحت باشين سحر ك رفت نادر ك فقط ي شرت سكسي پاش بود و تا اون موقع لحاف كشيده بود رو پاهاش از جاش بلند شدو اومد طرف من تا اون موقع هيچ وقت جلوش خجالت نكشيده بودم چسبيده بودم ب ديوار اومد نزديكم دستشو گذاشت رو ديوارو بهم نزديكتر شد طوري نفساش و حس ميكردم رو صورتم يكم ترسيده بودم بهم گفت نازي ميدونستي خيلي سكسي هستي نميدونستم چي بگم تا خاستم چيزي بگم لبشو گذاشت رو لبمو حالا نخور كي بخور زبونشو كرده بود تو دهنم خيلي حرفه اي اينكارو ميكرد منم بدم نمومدو رامش شده بودم همش ترسم از اين بود ك سحر بياد و ببينه و دوستيمون خراب شه حلش دادم اون ور و گفتم سحر مياد ميبينه بد ميشه دوباره اومد طرفمو گفت سحر با من و شروع كرد ب لب خوردن ك سحر اومد يخ كردم سحر گفت شيطون صبر نكردي من بيام زودتر شروع كردي اون وقت بود ك دوزاريم افتاد ك طبق نقشه قبلي بوده منم از خدا خواسته دستمو دور گردن نادر آوردمو رفتم تو حس سحر ك با شرتو كرست بود از پشت خودشو ميماليد ب نادر نادر تو ي چشم بهم زدن تاپ و سوتينمو در آورد و افتاد ب جون سينه هام سحر اومد شلواركمو در آورد و دستشو كرد تو شرتم و كس خيسمو ميماليد انگشتاشو برده بود لاي كوسم شرتمو در آوردو همونجور ك وايساده بودم رفت لاي پامو كسمو كامل كرده بود تو دهنش بعد چن دق ليسيدن سحر نادر خابوندمو پاهامو داد بالا و رفت لاي كسمو ليس ميزد زبونشو لوله كرده بودو فشار ميداد تو كسم سحر كسشو آورد جلو صورتم كس لاغري داشت آخه لاغر بود باله هاي كسشو براش ميك ميزدم نادر پاشد كير حسابي شق شدشو گذاشت در كسم كير كلفت و قوي داشت با ي حركت همشو حول داد تو كسم ك باعث شد جيغ بزنم سوختم نادر نادر گفت ميخام جرت بدم نازي محكم تلمبه ميزد بي حال شده بودم سحر حالت 69اومد خابید رومو همونجور ك كیر تو كسم بود ليسش ميژد وا ای انگار تو فضا بودم كسم كير بيشتر ميخاست جيغ زدم بكن نادر جرم بده لامصب و دهنمو كامل كردم تو كس سحر و تكون تكون دادم صداي آه آه سحرم بلند شد وا اي عجب حالي ميداد نادر بلندم كرد نشوندم رو خودش ك خودم تلمبه بزنم ولي من حسابي بي رمق شده بودم گفتم سحر بيا نوبت توإ سحر بلند شد نشست رو كير نادر تند تند بالا پايين ميكرد كس من جلو دهن نادر بودو كسمو ميكشيدم رو صورتش ك سحر ارضا شدو محكم خودشو فشار داد رو كير نادر و تا ته رفت تو كسش و بعد چن دق پاشد نادر گفت آب منم ميخاد بيا منو ب شكم خابوند باسنمو دادم بالا و از پشت كرد تو كسم جو و و ن بعد چن تا تلمبه نادر داد زد نازي چ كوس تنگي آآ آه داره كيرم ميتركه منم داد زدم نادر جر بده تندتر آآه ك يهو كيرشو در آورد همشو خالي كرد رو كمرم عجب آب داغي بود و كيرشو كمي ماليد رو كونمو ولو شد كنارم بي حال سحر كمرمو با دستمال پاك كردو 2تايي خابيدیم تو بغلش يهو گفت خاك تو سر حميد ك قدرتو ندونست هر سه مون خنديديم بعدش خابيديم تا غروب ك بايد ميرفت اخه مام بليط داشتيم اينم خاطره ي من اميدوارم خوشتون اومده باشه نوشته

Date: October 7, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.