شاید زندگی بعضی ها مث من باشه

0 بازدید
0%

سلام اسممو فرض کن امیر ۲۴ سالمه قطعا هر کس در زندگیش بعضی چیزارو اصلا فراموش نمیکنه مث اسم معلم کلاس اول قرضی که داده و شاید این چیزارو فراموش کنه اما کونی که داده باشه و کرده باشه رو با خودش به گور میبره خاطره م از زمانی شروع میشه ک سه یا چهار سالم بود هر لحظه اون اتفاقات رو ذهنم میاد و ملکه ذهنم شده اصلا پاکم نمیشه انگار همین دیروز بوده برام ظهر بود تو کوچع داشتم تنهای ببازی میکردم که یه نفر اومد پیشم ازم ادرسه یه نفرو خواست منم اون کسو نمیشناختم به دروغ گفتم دو کوچه بالاتره اونم گفت میشه بیای نشونم بدی گفتم اخه بیام مامانم دعوام میکنه گفت نگران نباش بش میگم با من بودی منم باش رفتم گف حالا بیخیال ادرس شو میای بریم تو خیابون برات بگردیمو بستنی بخرم برات همین که گف بستنی خیلی خوشحال شدمو گفتم بریم از کوچه اومدیم بیرون رفتیم اونوره خیابون رفت تو یه کوچه گفتم اینجا که بستنی فروشی نداره گف میدونم بریم یکم بازی کنیم بعد بستنی میخرم برات قبول کردم رفتیم چنتا کوچه رو رفتیم رسیدیم به یه خونه متروکه که نه در داشت ن سقفی گفتم اینجا بازی کنیم گف اره خیلی حال میده رفتیم یه جا که هیچی نمیتونست مارو ببینه مگر اینکه بیان تو یا رو پشته بام مارو ببینن گفتم خوب چه بازی میخوای بکنیم منو با برد کنار دیوار خودش تکیه داد به دیوارو نشست گف پشت کن وقتی برگشتم شلوارمو در اورد گفتم میخوای چکار کنی گفت میخوتم ببینم خودتو شستی یا نه منم برگشتم کونمو باز کرد هی میمالیدو نگاه ش میکرد منم داشتم واسه خودم شعر میخوندم یه دفعه دست گذاشت جلو دهنمو اطرافو نگاه کرد گفت بازیمو اینه که هرکی بیشتر حرف نزنه برنده س و جایزه شم بستنیه منم با سر تایید کردم دوباره رفت سر وقته کونم که زبونشو کرد تو کونم فکر کردم میخاد با زبونش کونمو تمیز کنه منم بخاطر اینکه بازی رو ببرم حرفی نزدم خودشو کشید کنار برگشتم ببینم میخواد چکار کنه دیدم شلوارشو تا زانو اورده بیرون داره کیرشو روغنی میکنه همین که دید دارم نگاش میکنم فورا منو بر گردوند بازم کیرشو چرب کرد چنتا اجر اورد و نشست روشون دوباره اومد زبونشو دوره کونم زدو منو بلند کرد انقد کوچیک بودم با یه دست میتونست منو ساعت ها بلند کنه و بگردونه خلاصه منو بلند کردو منو گذاشت رو کیرش یواش تو گوشم گف اینم جزی از بازیه منم با سر قبول کردم خلاصه کیرشو گذاشت لای پام و منو رو کیرش عقب جلو میکرد که با چند بار عقب جلوی من فورا ابش اومد منم تو فکر این بودم که این چی بود ازش اومد بیرون ازش پرسیدم این چی بود گفت توم بزرگ بشی واست درس میشه لباسامونو درس کردو خودشو تکوند و رفتیم تو خیابون یه بستنی واسم خرید برگشتیم سمت خونه منم تو اغوشش بودم داشتم بستنی میخوردم که نزدیکه خونه بودیم دیدم مامانم داره میدوید وقتی منو دید اومد سمتم دیدم رنگش مث برف سفید شده بود منو از یارو گرفتو تند رقت سمت خونه همین که رسیدیم خونه دروازه رو بست منو زمین گذاشتو شلوارمو در اورد و بینه کونمو نگا کرد ببند شد یه همچین سیلی بهم زد که هر وقت بش فکر میکنم گوشم درد میگیره خلاصه گذشت و من هر وقت همسنای خودمو میدیدم میبردمش یه جا خلوتو میگفتم بیا بازی کنیم منم شلوارشو در میاوردم کیرمو میزاشتم تو کونـش اصلا نمیدونستم این چجور بازیه نه اینکه کیرم بلند میشد نه چیزی فقط میزاشتم تو کونشون دیگه این بازی مث خوره افتاده بود به جونم نمیدونستم چرا ایمکارارو میکنم بخاطر این بازی خیلی کتکـ میخوردم یعنی روزی نبود منو نزنن دیگه به کوتکاشون عادت کرده بودم هر روز منو نمیزدند شب خوتبم نمیبرد دیگه میرفتم هر جایی همه بچه هاشونوـ از من قایم میکردند از پس مامان بابام کتکم زدنو خوب نمیشدم منو بردن پیش روانشناس اونم بهشون پیشنهاد داد منو ببرن باشگاه فرداش بابام منو برد باشگاه تکواندو ثبته نامم کرد اون موقع کلاس دوم ابتدایی بودم بعد یه مدت دیدن دارم کلا خوب میشم که بعد یسال کلا همه چیو فراموش کردیمو خونه مونم حتی عوض کردیم دیگه زندگیه خوبو ارامی داشتیم تا بعد سه سال که مربیمو انتقال دادن یه شهر دیگه منم بخاطر مربیم دیگه باشگاه نرفتم دیگه بعد یه مدت دوباره روز به روز اعصابو روانم داشت خراب تر میشد و بفکر اتفاقه سه ساله گیم افتادم الان دیگه اول راهنمایی بودم کمو بیش یه چیزایی حالیم میشد که دیگه روز به روز تنفرم و پرخاش گریم بیشتر میشد تا اینکه یه شب خواب بودم بیدار شدم برم اب بخورم رفتم تو خال دیدم مامان بابام دارن سکس میکنن حدوده ده ثانیه خشکم زد بعد رفتم تو اتاقم اصلا نه به چیزی فکر میکردم بزور حتی میتونستم نفسم بکشم بعد پنچ شش دیقه یه لگد به در زدمو تلو تلو رفتم تو حال یعنی تازه از خواب بیدار شده بودم بابام رفته بود اونوره حالو دستشو گذاشته بود رو کیرش و مامانم پتو رو رو خودش کشیده بود چشامو نیمه باز کردمو یعنی چیزی ندیدم رفتم تو دسشویی سرمو گذاشتم رو دیوارو اون صحنه میومد جلو چشمم بدنم مث یخ شده بود بعد خودمو جموـجور کردمو اومدم بیرون رفتم یه لیوان اب خوردمو برگشتم تو اتاقم تا صب خوابم نبرد همش اون صحنه جلو چشام بود کلا بهم ریختم درسام بطور کل خراب شد بچه که بودم شلواره همه رو یخاطر بازی کردن در میاوردم ولی از این به بعد واسه انتقام تینکارارو میکردم دیگه الان کیرمم سیخ میشد تمام بچه های اشناهامونو همسایه هارو حتی تا سه چار سال از خودم بزرگتر هم کردم یه پسر همسایه مون بود خیلی خیلی خوشگل بود کلا تو کفش بودم یعنی اگه بینه ده تا شاه کوسم بشینه همه اون پسر که اسمش ازاد بودو نگاه میکردن به هر دلیلی میبردمش خونه مونو پلستیشن میدادم دستشو رو سیستمم فیلم میدیم و یه روز رفتیم کوه روبه رو خونه مون یه کوه خیلی خوشگل هست که دقیق شکله کونه دوتا کوه بغل دسته همن الان سره کارم تا ازش عکس بگیرم واستون بگذریم رفتیمو نشستیم رو کوه حرف میزدیم که دستمو گذاشتم رونشو بعد یکم مالیدم واسش بعد چند دقیقع که مالیدم نگام کرد گف یه پسر خاله داره اسمش نویده الانم المانه اونم میمالوندش منم مالیدنمو بیشتر کردم گفتم توم دس داری بمالمت گفت که حتی نوید لا پایم بش زده همین که گفت کیرمو در اوردم گفتم کیره من بزرگه یا نوید کیرمو گرقت تو دستش گف دقیق هم اندازه ن که ماله تو یکم کلفت تره گف میخوای جق بزنم برات کفتم هر طور راحتی اونم اومد یه تفی زد به کیرم شروع کرد به جق زدن منم رو زمین دراز کشیده بودم اونم واسم جق میزد بعد ده دیقه سره کیرم یه جوری شده بود هر وقت دستش به کله کیرم میخورد انگار داره با چاقو میزنه به کیرم دستشو زدم کنار کیرم انقد داشت درد میکرد منم از درد داشتم مث مار به خودم میپیچیدم وقتی بلند شدم کیذمو نگاه کردم هنوز سیخه سیخ بودو مث لبو سرخ شده بود دست میزدم به کیرم باز درد میکرد جرات نداشتم بش دست بزنم ازادم همین طور داشت منو نگاه میکردو مث جن زده ها داشت به کیرم نگاه میکرد یه لحظه احسام کردم کیرم میخواد بترکه خیلی گنده شده بود از درد داشتم فوش میدادم میگفتم این چه غلتی بود کردمو به ازاد فوش خوار مادر میدادم که از کیرم چار پنج قطره ای اب اومد همین که ابم اومد یاده اون یارو افتادم که سه سالم بود دیدم ابش اومد گفتم اینچیه گف واسه توم درس میشه گفتم خوب خالا واسه منم درست شد همین که ابم اومد کیرم شل شل شد یه لحظه یه حسه خیلی خوبی به من داد که کلا درده چند لحظه پیشو یادم رفت و چشامو بستم رفتم تو فاز باد که به کیرم میخورد بیشتر بم هال میداد ارادو نگاه کردم دیدم رنگش مث گچ سفید شده داره منو نگا میکنه گفت خوبی گفتم تا حالا اینقد خوب نبودم خلاصه رفتیم خونه تا چند روز از ازاد خبری نداشتم یه روز چنتا خونه بالاتر از ما عروسی داشتن همه محله رفتن عروسی منم رفتم دیدم ازادم تو عروسیه باهم یکم حرف زدیم گفت دودولت خوبه یا هنوز درد میکنه گفتم از اون روز به بعد یه حسه خیلی خوبی دارم گفتم بریم خونه ما اونم به یه شرط بریم پلستیشن بازی کنیم گفتم باشه حالا تو فکر این بودم که من کلیده خونه رو ندارم چجوری بریم خونه که یه فکری به سرم زد با ازاد بیرونه عروسی بودیم دیدم هیچکی نگامون نمیکنه روزمین دراز کشیدم کله لباسامو خاکی کردم ازاد داشت همین طوری منو نگاه میکرد داشت شاخ در میاورد گف داری چیکار میکنی گفتم وتیسا الان میام رفتم به بابام گفتم افتادم لباسام کثیف شده کلیدو بده برم لباسامو عوض کنم اونم دادو رفتم پیش ازاد این کیره لامصب چکارا که سره ادم نمیاره گفت بابا تو دیگه کی هستی رفتیم خونه لباسامو کامل در اوردم با ازاد گفتم بیا اینجا اونم گقت مگه قرار نبودی پلی بازی کنیم گفتم باشه اونم بتزی میکنیم گف باش گفتم نوید باهات چکار کرد گفت کیرشو گذاشت لاپام منم گفتم میخوتم همین کارو بکنم اونم با کمی من و من کردن قبول کرد شلوترشو در اورد خوابید رو زمین منم خوابیدم روش کیرمو گذاشتم لاپاش کیرمو در اوردم تفی کردم خواستم بزارم لاپاشکه نزاشت گفت باید خشک باشه هر کاری کردم راضی نشد منم قبول کردم با دستمال کییرمو خشک کردم دوباره گذاشتم لاپاش هی میخواستم کیرمو نکون بدم دیدم خیلی میسوزه کیرم و هیچ حال بم نمیده بلند شدمو رفتم لباسامو عوض کردم گفتم بریم گف مگه قرار نبود پلی بازی کنیم گفتم دفعه بعد و الان مامان باباهامون نگران میشن با سر قبول کردو رفتیم بعده چند روز رفتیم کوه اینبار با هزار جور بدبختی قبول کرد تفی کنم وضع به همین منوال میگذشت یه روز اومد دنبالم گفت یه چیزه خیلی باحال نوید یادم داده میخوام نشونت بدم منم که تا شهرستان مهمون واسه مون اومده بود گفتم باشه رفتیم تو حیاطشون خونواده ش رفته بودن خونه پدر بزرگش که چند خونه پایین تر بود گفت کیرتو در بیار منم دراوردم گف میخوام کیرتو بخورم منم تعجب کردم گفتم چی میگی گف نوید نشونم داده گقتم باشه اومد جلوم نشست میرمو گرفت تو دستش لبه شو گذاشت رو کیرم یواش یواش کیرمو کرد تو دهنش همین که کرد تو دهنش یه جوری شدم تکیه دادم به دیوار سرمو گذاشتم رو دیوار تا حالا همچین حسه خوبی نداشتم وقتی داشت ساک میزد احساس میکردم یه حلقه ی نرم و اب دار داره رو کیرم عقب جلو میکرد چندین با عقب جلو کرد که دو سه بتر زبونش به کله کیرم خورد هر دفعه زیونش میخورد به کله کیرم یه پیچی از لذت به خودم میدادم دفعه اخر که زبونش خورد ابم اومد یه زره بود ابم که همه شو توف کرد بعد هر دفعه میرفتیم میگفتم بخورش خیلی بهتره تا اون روز فکر میکردم سوارخ کون واسه گوه کردن بود تا اینکه تو مدرسه یه دوستم یه سی دی بم داد گف نزارم هیشکی ببینه فقط خودت نگاه کنی منم قبول کردم بعد مدرسه رفتم خونه ظهر همه خواب بودن بابامم سره کار بود رفتم سی دی رو گذاشتم رو سیستمم دیدم یه مرد داره همه اون کارایی که من با ازاد و کسایه دیگه کردمو داره انجام میده فقط با این فرق که داره میزاره تو کوسو سوراخ کون خیلی حال کردم نگاش کردم فیلمو کپی کرد گذاشتم تو پنجاه تا پوشه فک کنم یا بسشتر بود نمیدونم بعد هایدنش کردم سی دی رو دادم به دوستم بعد چند روز همه خانواده رفتم واسه مراسم ختم یکی از بستگان منو نبردن تابستون بود گفتن گرما زده میشم رفتن و بعد یه ساعترفتم دنبال ازاد اومد خونه فیلمو براش گذاشتم تو راه بش گفتم منم میخوام یه چیزه جدیدی بت یاد بدم بری به نوید یاد بدی فیلمو گذاشتم گفتم ازاد بیا ماهم اینجوری کنیم اونم گفت باشه چند روز قبل یه ژله موی سر داشتیم یکمی توش مونده بود که باید میشکستم تا در بیاد مامانم انداخت تو سطل اشغال و منم رفتم برش داشتم ژلو اوردم گفتم به ازاد قنبل کنه اونم پاشدو دستشو گذاشت رو دیوار قنبل کرد منم کیرمو ژلی کردم یه دوسه بار لاپاش تکون دادم رفتم پایین کونشو باز کردم دیدم کلا کونش فقط دو تاره مو داره اونم کناره سوراخش بلند شدم کیرمو رو سوراخش تنظیم کردم دستمو گذاشتم رو کمرش و کرمو فشار دادم یه دفعه کله کیرم رفت تو کونش ازادم هی داشت جیغ میکشید درش بیارم منم انگار یه لیوان چایی داغ اوردم کیرمو گذاشتم توش خیلی میسوخت کیرم حدوده ده پونزده ثانیه توش بود از جیغو داد ازاد خوشم میومد که احساس کردم دیگه کیرم داره میسوزه درش اوردم همین که درش اوردم ازاد رید به خودشو قالیه مارو گوهی کرد انقد درد داشت که رو زمین داشت مث مار میپیچید به خودش منم وضعشو دیدم دیگه هیچی نگفتم که ذیده یود رو فرشامون منم رفتم دستمالو جارو یه سری وسایل اوردم گوهو تمیز کردم همین که یکم حالش جا اومد رفت بیرون دیگه این شد اهرین کون دادنه ازاد به من تا حالا که ۲۴ سالمه دو تا از خاله هامو هم کردم و مرد شدنم هم با ینی اولین کوس کردنم با دختر داییه مامانم که بیوه بود اگه دوستان نظرات خوبی بدن و کوسشعر نگن میگم اگه هر کی خواست فوش بده اولا کیرم تو کوسه ابجیش و مامانشو ناموسش من این خاطرات زندگیمو نیومدم بنویسم که یه سری بیان کوسشعر و فوش هایی که شاءن خانواده خودش هستو بگم اومدم این خاطره رو بگم که خودم یکم راحت شم از نظر فکری نتیجه ی خاطره م دو ویژگی خاسی داره اول اینکه منو خیلی ادم انتقام جوی کرده دوم که خیلی بهتره اینه که هیچـ کدوم از اقوام و همسایه ها نمیتونن حرفی یا چیزی بگن بخوان چیزی بگن میگم یادته فلان روز فلان مکان کونت گذاشتم دیگه خفه خون میگیره لطفا کسایی که مث من هستند خلاسه ختطراتشونو بگن نوشته

Date: نوامبر 4, 2018