شب سپید

0 views
0%

باسلام من سپهرم 23ساله قد187 وزن79 ازاونجا که نخستین سکس آدم همیشه تو ذهن آدم حک و خاطره میشه وقتی که مصمم شدم که یک خاطره ی سکسی در شهوانی بنویسم خاطره ی اولین سکس من که متعلق به سه سال پیش هست درذهنم زنده شد ازاینرو این نگاره ای که شما میخونید نه خود داستان بلکه حقیقتی ست در قالب داستان سکسی هوا سرد بود کاپشنم آنقدر گرم نمیکرد که سرما میسوزوند استخونم رو آخه سرمای زمستونای اهواز به استخون آدم میزنه درست متضاد گرمای تابستوناش باد سرد صورتم رو شلاق میزد ساعت موبایلم رو نگاه کردم عدد دیجیتالی نوزده و بیست دقیقه رو نشون میداد واااای وقت کمی داشتم تا ده دقیقه دیگه بایست خودم رو به شرکت میرسوندم آخه مهندس همیشه رأس ساعت هفت و نیم بعدازظهر میرفت برداشتن قدمهام رو بزرگترکردم و سرعتشون رو تندتر باز تأسف و غبطه خوردن ادامه ندادن درس اومد سراغم دوباره ندای درونی که بیشتروقتها باهام صحبت میکنه از درون فریادمیکشید سپهر چرا درستو ادامه ندادی همسن و سالهای تو الان دانشگاهن تو که درست خوب بود تادیپلم ریاضی پیش رفتی پیش دانشگاهی رو هم گذروندی چی میشد میرفتی دانشگاه دیگه واسه کار الان تو سرما نمیلرزیدی سخت ندای درونم داشت باهام کلنجارمیرفت که ناگهان یک صدا منو از دست این جنجال درونی نجات داد آقا آقا باشمام سرم رو که به سمت راست چرخوندم نگاهم به یک خانوم جوان افتاد که داره منو مخاطب قرارمیده بله خانوم با من هستین آره با شمام میشه یه لحظه تشریف بیارین اینجا بسمتش آروم آروم حرکت کردم چندمتری که جلورفتم بهش رسیدم گفتم بله بفرمایید فرمایشی داشتین که گفت ببخشید مزاحم شدم درحالیکه بادست به در خونه ویلایی که کنارش ایستاده بودیم اشاره کرد گفت این خونه ماست من رفته بودم بیرون الان که برگشتم متوجه شدم دسته کلیدم رو خونه جاگذاشتم کسی هم خونه نیس در رو واسم بازکنه میشه از رو دیوار برید توخونه و درب حیاط رو بازکنیدواسم نگاهم رو انداختم به دیوارکه راهی واسه بالارفتن پیداکنم که تازه یادم اومد عجله دارم و بایست خودمو تا چند دقیقه دیگه به شرکت برسونم دوباره گفت چی شد مگه نمیتونی بری بالا به چشمام که نگاه کرد نمیدونم چرا ناخودآگاه چشامو برگردوندم و به دیوار نگاه کردم و رفتم پامو گذاشتم روی لوله گازی که به دیوارچسبیده بود بسختی رفتم بالا سرما دستام رو بی حس کرده بود واین کارمو دشوارترمیکرد به هرسختیکه بود رفتم بالا یک قسمت حیاطشون کاشی بود و یک قسمتش باغچه پریدم توباغچه که زیرپاهام نرم باشه وکمتراذیت شم پریدم تموم پاهام فرورفت توگل تاپایین زانو در رو بازکردم خانومه اومد که تشکرکنه که تاچشاش خورد بهم گفت چیکارکردی باخودت وای گلها رو له کردی سرم رو که انداختم پایین خودش شرمزده شد که بجای این حرف باید تشکرمیکرد سریع حرفشو اصلاح کرد و گفت اشکال نداره خودت که چیزیت نشد منم گفتم نه فقط اگه کاری ندارین من برم گفت با این سرو وضع کجامیخوای بری راست میگفت کفشام که هیچ تا زیر زانو شلوارم رو گل ولای گرفته بود رفتم سراغ شیرآب توحیاط که گفت آبش سرده بیا تو اونجا خودتو تمیزکن خواستم چیزی بگم که پرید تو حرفم و گفت بیا با آب گرم بهتر پاک میشه خودش رفت داخل منم با خجالت رفتم از درحال که وارد شدم منو به سمت حموم راهنمایی کرد رفتم و با آب تاساق شلوارم رو شستم جورابام هم رو شستم اومدم بیرون که برم دوباره گفت اینجورخیس اگه بری بیرون سرمامیخوری لااقل بیاپیش بخاری خودت رو خشک کن گفتم نه عجله دارم باید برم گفت نه خودت رو خشک کن بعدبرو درمقابل اسرارش تسلیم شدم و رفتم کنار بخاری نشستم خونه بزرگی و زیبایی بود پرازقابهای هنری داشتم به تابلوهای رو دیوارنگاه میکردم که خانومه یک لباس خونگی رو گرفت سمتم وگفت بپوش اینو شلوار خودت رو دربیارکه زودترخشک بشه فقط ببخشیدکه زنونه هست آخه تواین خونه مرد نیس که لباسشو بدم لباسو که داد رفت تو یکی ازاتاقها خوب که نگاه کردم دیدم یک شلوارک زنونه س یک لحظه خجالت کشیدم بپوشم اما دیدم اینجور ازشر شلوارخیسم خلاص میشم پوشیدمش وشلوارم رو انداختم کناربخاری که خشک بشه ده بیست دقیقه گذشت و من همش استرس اینو داشتم که اگه شوهریابچه های این اومدن با این شلوارک پاهام چیکارکنم ازیک طرف به حرفش که میگفت تواین خونه مرد زندگی نمیکنه فکرمیکردم تو همین فکرا بودم که خانوم ازاتاق اومد سمت پذیرایی واااای بایک تاپ آستین کوتاه زرد و یک دامن کوتاه بالای زانو اومد نشست رومبل سرم رو انداخته بودم پایین اما دوس داشتم نگاه کنم ببینم چیزیکه دیدم درست بوده اما خجالت نمیذاشت گفت که نگفتی چراعجله داشتی کجاکار داشتی که اینقدر دیرت بود درحالیکه سرم روپایین انداخته بودم والکی باگوشیم ورمیرفتم گفتم جایی کار داشتم که دیگه گذشت نمیرسم گفت خوب شرمنده که واسه خاطرمن به کارت نرسیدی حالا بیابشین رومبل میوه بخور تا من چایی دم کنم بعدهم رفت سمت آشپزخونه که مشرف بود به پذیرایی نشستم رومبل بعدازچند دقیقه دوباره اومد تو پذیرایی نشست رومبل روبروم نگاش که کردم تپش قلبم به اوج رسید چرا تا الان خوب نگاش نکرده بودم چقدر زیباس چهره اش به یک زن سی و دوسه ساله میخورد پوستش مثل برف بود موهاش سیاهتر ازپرکلاغ بدنش خیلی تراشیده بود اون دامن کوتاهش فقط قسمت بالای رونش رو پوشونده بود عریانی پاهای سفیدش وسوسه کننده بود محو پاهاش شده بودم گویا خودش اینو فهمیده بودکه مرتب پا عوض میکرد واین پاش رو روی اون یکی مینداخت ازبین پاهاش شرتش پیدابود آبی کمرنگ بود چشام رو بستم و نگام رو چرخوندم جای دیگه که بیشترازاین هوسی نشم گفت راستی تو جیب شلوارکی که دادم بهت یک گلموی سر بود یادم رفت درش بیارم تاخواستم دست بکنم توجیب که ببینم چیزی هست یانه گفت نه لطفأ دست نزن بذارخودم درش بیارم اومد نشست کنارم دیگه فهمیدم چیزیش هست اومد دست کرد توجیب شلوارکی که پام بود من که کیرم نیمه شق شده بود خورد به دستش اون هم دستش رومیمالید به کیرم لحظه به لحظه بزرگترمیشدکیرم از رو خجالت وشهوت چشامو بستم یکلحظه حس کردم کیرمو تو دست گرفته گفت پیداش کردم دنبال این بودم تا خواستم چشامو بازکنم لبام داغ شد لبای سرخ وگوشتیش رو گذاشته بود رو لبام لباش گرمای زیادی رو به بدنم منتقل میکرد زبونش رو کرد تو دهنم ومیچرخوند تنم داغ شده بود دستش رو از زیر شرت به کیرم رسوند و بادستای نرمش کیرم رومالش میداد شلوارک رو کشیدم پایین که راحت بتونه کارشو انجام بده تا نگاهش به کیرم افتاد دهنش رو برد سمت کیرم زبونش راچندبار دورکلاهک کیرم چرخوند یکدفعه لباش رو قفل کرد روی کیرم و همش رو کرد تو دهنش وای گرمای دهنش به کیرم لذت زایدالوصفی میداد هرازگاهی ساک زدن رومتوقف میکرد وکلاهک کیرم رو میبوسید و میگفت جووووون چه کیری چه کلاهکی مثل لبو سرخه چه بادی کرده دوباره ساک میزد دراین حین حس کردم گرما و خیسی دهنش آبم رو داره میاره کیرم رو دراوردم بلندشدم واونم باخودم بلندکردم گفتم تخت خواب نداری بریم اونجا گفت تکنفره س بعد ازاینکه ازشوهرم جداشدم با مادرم تنهازندگی میکنم بردمش تو اتاق رو همون تخت خودش تاپش رو دراوردم سفیدی بدنش چشم آدم روکورمیکرد یه سوتین آبی تنش بود کمرنگ مثل شرتش شروع کردم ازش لب گرفتن این اولین سکس من بود اما از فیلم وداستان سکسی اصول سکس خوب رو فراگرفته بودم شروع کردم لیسیدن گردنش بوی خوبی میداد مقداری عرق کرده بود اما تراوش عرق آمیخته باعطری که زده بود منو مست میکرد بابوسه های ریز وممتد ازگردنش به سمت پایین اومدم دستم رو همزمان به پشت کمرش رسوندم و سوتینش رو بازکردم یکدفعه سوتینش روکشیدم کنار وااااااای سینه های خوش فرم با هاله های قهوه ای کمرنگ زد بیرون نگاهم رو دوختم به چشماش پلکاش سنگین شده بود بانگاهش سینه هاشو بهم هدیه کرد دماغم رو گذاشتم بین شکاف مابین پستوناش و رایحه شون رو بایک نفس عمیق فرستادم توریه هام با دست راستم شروع کردم سینه چپش رو مالش دادن و بازبونم سینه سمت راستش رو لیس زدن سایزسینه هارو وارد نیستم اما سینه های پری داشت صدایی ازش درنمیومد جز صدای تندتند نفس زدنش گاهی هم که نفس کم می اورد بایه نفس عمیق نفس میگرفت رفتم پایین زبونم رو کشیدم روی نافش دامن کوتاهش که تا الان پاش بود کشیدم پایین یک قسمتی از شرت آبیش بخاطر خیسی چسبیده بود به کسش شرتش رو آروم کشیدم پایین یه کس تراشیده و تمیز خودنمایی کرد که آب روش مثل شبنم روی برگ میدرخشید تا دستم رو کشیدم روش باصدای کش داری گفت آییییییییییی و گردنش رو آورد بالا و بانگاهش میگفت زبونتو بکش روش اینو نگاهش میگفت اما دلم نمیومد با انگشتام شروع کردم بازی باکسش لاشو که بازمیکردم دل دل میزد و تمنای کیرمیکرد کیرم به بزرگترین حد خودش رسیده بود چنان خودسرانه پیش رفته بودم که هنوزلباسام رو کامل درنیاورده بودم سریع لباسام رو ازتنم دراوردم کیرم که بدجور بادکرده بود رو مالوندم رو کسش کس خانوم که حتا اسمش رو هم نمیدونستم هم متورم شده بود شروع کردم به مالش کیرم رو کسش کس تنگی داشت چندبارکه کشیدم روش طاقتش سراومد و باناله گفت بفرست تو دیگه مردم وای کسم کیرتو میخواد آییییییی من هم ازعمد فقط درمالیش میکردم که ناگهان یک لحظه دستاشو مشت کرد وشروع کرد لرزیدن لرزش خفیفی داشت منم مالش رو کسش رو زیادکردم اما نفرستادم تو آروم که شد کلاهک کیرمو فرستادم داخل واااای داغ بود آروم فشار دادم نمیرفت کسش فوق العاده تنگ بود گفتم چ کس تنگی داری چه داغه که گفت کیرتو بفرست داخل دیگه جررررم بده پارش کن منم آروم میفرستادم داخل همچین که تا آخرکیرمو فرستادم داخل احساس کردم قلبم داره ازتو سینم الان میزنه بیرون ناخودآگاه داد زدم وااااای چه آتیشه سوختم وقتیکه کشیدم لذت وجودموگرفتم دوباره فرستادم داخل کشیدم بیرون کم کم عقب وجلو کردن رو تندترکردم پاهاش رو دورکمرم حلقه کرده بود وقربون صدقم میرفتم میگفت با کیرت پارم کن جرم بده این کس چندوقته کیرنخورده همزمان که تلنبه میزدم با دستام سینه هاش رو که الان دیگه نوکشون شق شده بودن ماساژمیدادم حس کردم داره آبم میاد تلنبه زدن رو متوقف کردم بهش گفتم من درازمیکشم تو بشین روکیرم درازشدم و اون بلند شد نشست روکیرم تا کلاهک کیرم نرفت که یه جیغ بلندکشید چندلحظه مکث کرد دوباره بیشترنشست وکم کم کیرم تا انتها تو سوراخ کسش نشست دستام رو انداختم دورکمرش خودش تلنبه میزد اما باسرعت کم منم که داغ و تو اوج بودم کیرم رو شدیدترمیفرستادم داخل حس کردم بعدازچند دقیقه خسته شده برش گردوندم و به حالت چهار دست وپا نشوندمش وکیرم رو ازپشت کردم توسوراخ کسش وااااای اینجورتنگی کسش چندبرابرشده بود ازصدای ناله ها وحرفایی که از رو شهوت میزد فهمیدم اینجوربیشتربهش حال میده شکمم که به باسناش میخورد درحین تلنبه زدن مست میکرد من رو چنگ میزدم تو موهاش درست مثل اسب سواری که سواراسبه و یال اسبشو چنگ میزنه بدنم عرق کرده بود ودمای تنم بالارفته بود دهنم خشک شده بود اون هم که ناله میکرد ومیگفت منو بکن کس تنگم رو بگا گشادش کن باکیر کلفتت جرش بده کسمو حس کردم از پشت کمرم تا پشت بیضه هام یک جریان والتهاب باشدت داره فوران میکنه لذت وافر چنان مستم کرد که قبل ازاینکه مغزفرمان بهم بده آبمو بافشارخالی کردم توکسش بگونه ای که حس کردم عصاره ی وجودم خالی شد توش که همزمان گفت آخخخخ سووووختم حرارتشو تازیر نافم حس میکنم واااااای همشو بریز آتیش کسمو خاموش کن واینارو که گفت با یه لرزش شدیدتر ازقبل ارضا شد افتادم روش و چند دقیقه بیحال درازکشیدیم گفتم ببخشیدنتونستم جلوخودم بگیرم که بالبخندگفت ایرادی نداره قرص میخورم ولبش رو گذاشت رو لبام وبعدش آروم گفت اسمت چیه گفتم سپهر ساعت نزدیکیای یازده شب بود شب سپیدی بود گفت مادرم کرج خونه برادرمه تاصبح پیشم بمون تا سپیده صبح پیش خانومی که بعدأ فهمیدم اسمش سپیده هست شب سپید رو گذروندم نوشته

Date: September 12, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.