شب قدر

0 بازدید
0%

با عرض سلام خدمت بچه های باحال سایت .. اول اینو بگم که این اولین خاطره ی سکسی منه واسه همین اگر مشکل زیاد داشت شما به بزرگی خودتون ببخشید .. خودم رو هم معرفی کنم : عرفان 20 ساله از تهران (آریاشهر) فوق دیپلم الکترونیک 183 قد و وزن هم 82..
این خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط میشه به آخرین سکس من و به نظر خودم بهترین سکس من تا حالا هم همین بوده که توی آخرهای ماه رمضان امسال 1389 اتفاق افتاد..
برادر من یک مغازه شلوار جین داره که خودش اغلب دنبال جنس و این چیزهاست ،بیشتر من میرم مغازه ، میشه گفت که من فروشنده برادرم هستم..
یک روز مثل همه ی روزهای دیگه صبح داشتم تو مغازه مگس می پروندم و روزنامه می خوندم که دیدم یک خانوم ،نه خانوم نه، یک فرشته در غالب یک خانوم خوشگل اومد تو مغازه و گفت که آقا ببخشید شما زنانه هم دارید؟؟؟ منم که به هیچ مشتری نه نمیگم مخصوصا اگه این مشتری یک خانوم خوشگل باشه ، خلاصه من هرچی مدل داشتم بهش نشون دادم و اونم 4 تا انتخاب کرد که پرو کنه ، اون رفت تو پرو منم بعد از 2،3 دقیقه از پشت در بهش گفتم که سایزش خوبه؟؟ که در رو باز کرد….
اون لحظه واقعاً هنگ کردم وقتی دیدمش،،دیدم مانتو و روسری شو درآورده یکی از شلوارها رو هم پوشیده با یک تاپ خوشگل مشکی که سینه هاشو خیلی ناز نشون میداد،ولی اصل مطلب بر میگرده به کونش..
اول بزارين از بدنش بگم ، قدش فکر کنم 172 بود و با یک بدنی که مانکن ها باید جلوش لنگ بندازن،موهای مشکی،پوست برنزه،دست و پاهای سکسی که با لاک خوشگلی که زده بود سکسی تر هم شده بود؛ سایز سینه هاش هم به گفته ی خودش (که بعد ها گفت ) 75 بود..
من وقتی دیدمش واسه خودم تخمین زدم که سنش باید بین 26 تا 30 باشه،اینم بگم که من عاشق سکس با دختر و خانوم هایی هستم که سنشون از من بیشتر و جا افتاده هستن،که اونم دقیقا همین شرایط را داشت..
حالا از همه ی اینا که بگذریم از کونش واقعاً نمیشه گذشت،فکرشو بکنید یک بدن خوش استیل بدون حتی یک گرم چربی اضافه با یک کمر باریک ولی با یک کون خوشگل بزرگ خوش تراش و سکسی ،، یعنی فکر کنم خدا یک 2،3 سالی روی این وقت گذاشته بود..
اون شلواری هم که پوشیده بود،قشنگ چسبیده به اون بدن خوشگلش و بیشتر داشت کونشو نشون میداد،منم که دهنم کف کرده بود و داشتم 4 چشمی نگاهش میکردم و هی از شلوار تعریف میکردم واقعاً هم خیلی بهش میومد فقط مشکلی که داشت این بود که میگفت من تو محیط کارم نمیتونم شلوارهای زیاد چسب بپوشم،منم ازش پرسیدم کارتون چیه؟ که گفت توی کارگذاری بیمه کار میکنه و خودش هم نمایندگی بیمه داره،خلاصه از 4 تا شلوار 3 تاشو پسندید خداییش هر چی میپوشید بهش میومد فقط بهم گفت که واسش قد شو علامت بزنم که کوتاه کنه،موقع علامت زدن دستم می خورد به اون ساق پاهای خوش تراشش و کیرم هم حسابی داشت خودشو میزد به در و دیوار و خود زنی میکرد..ما هم 3 تا شلوارو گذاشتیم تو کیسه و کلی هم خوشحال بودم که 3 تا شلوار یک جا فروختم،ازش پرسیدم شما بیمه ماشین هم میکنید ؟ گفت آره ما همه ی بیمه ها رو انجام میدیم ،کارتشو داد گفت این شماره های منه (شرکت و موبایل) کاری داشتی تماس بگیر ، اون رفت و منم کارتشو دقیق خوندم فهمیدم که خانوم اصلا تهران نیست و تو اصفهان کار میکنه ، خیلی حالم گرفته شد..
چند روز گذشت ( البته بگم تو این چند روز چند باری به یادش از خجالت کیرم در اومدم و فرت و فرت جق میزدم به یادش ) یک شب که بیکار بودم گفتم بهش یک اس ام اس جوک بدم ببینم چی میشه ،دادم اونم جواب داد شما؟؟ منم خودمو معرفی کردم که زنگ زد؛ پشمام ریخت گفتم الان میگه خاک بر سر بی ظرفیتت ،گوشی رو برداشتم بعد از سلام و احوال پرسی گفت چی شده یاد من کردی؟؟ منم خیالم راحت شد گفتم من همیشه به یاد شما هستم ،بعد گفت شلوار هارو خیلی گرون حساب کردی و از این کس شعرا؛ اون شب به چرت و پرت گفتن گذشت ،دیگه چند روز یک بار با هم در تماس بودیم توی این مدت فهمیدم که خانوم 32 سالشه ، یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و تنها زندگی میکنه، یک چیز دیگه هم گفت که فکم چسبید به زمین این که یک پسر داره که 12 سالشه ، اصلا بهش نمیومد گفت 17 سالگی خر شده ازدواج کرده سریع هم بچه دار شده الان هم 4 ساله که جدا شده و به خاطر اینکه از شوهرش دور باشه و ذهنش راحت باشه اومده اصفهان زندگی و کار میکنه..
خب داریم به روز اتفاق نزدیک میشیم توی ماه رمضان بود فکر کنم 18 رمضان بود ،که زنگ زد گفت امشب دارم میام تهران و تا عید فطر هم هستم ،پدر و مادرش تهران بودن میومد پیش اونا ، آقا منو بگی تو کونم عروسی شد..
دقیقا روز 23 ماه رمضان و آخرین شب قدر بود ، اون شب یکی از فامیل های ما تو کرج مراسم افطاری و عزاداری داشت خانواده من همه رفتن منم به بهانه مغازه موندم خونه چون اصلا با فک و فامیلمون حال نمیکنم ؛ ساعت حدود های 6 بود که مامانم زنگ زد مغازه گفت ما داریم میریم و برات غذا گذاشتم و از این حرفا ..
یک دفعه یاد عشقم افتادم گفتم یک زنگ بهش بزنم ببینم برنامش چیه ولی گفتم بی خیال امشب شب قدر ، خدا میزنه سوسکم میکنه اما همتون حتما میدونید که وقتی کیر به آدم دستور میده به هیچ چیز جز سکس نمیشه فکر کرد ، دلو زدم به دریا بهش زنگ زدم گفتم امشب وقت داری ببینمت ؟؟ گفت آره کجا بریم ؟؟ گفتم من کمرم درد میکنه نمیتونم زیاد حرکت کنم ، بیا بریم خونه ما هم راحت تریم هم این که من زیاد مجبور نیستم حرکت کنم ، گفت زشته جلو مامان بابات ، گفتم خره اونا نیستن ، گفت باشه تا یک ربع دیگه خبر میدم ..
راستی اینم بگم من بهش گفته بودم 26 سالمه و اونم باور کرده بود..
یک ربع گذشت زنگ زد گفت آدرس بده منم که از خوشحالی میخواستم بال در بیارم آدرسو دادم گفت بعد از افطار اونجام منم مغازه را بستم و رفتم خونه..
رفتم حمام به پشمام یک حالی دادم خودمو هم ژیگول کردم تا لحظه موعود فرا رسید..
زنگ در رو زد و اومد بالا وای چه جیگری شده بود یک مانتوی مشکی جذب با یکی از شلوار هایی که از من خریده بودو پوشیده بود ، بوی عطرش آدمو دیوونه میکرد، موهاشو هم خیلی خوشگل درست کرده بود یک سبد گل خیلی شیک هم خریده بود که من مونده بودم چی بگم بهش، گل رو گرفتم با هم دست دادیم اومد نشست منم که خالی بسته بودم کمرم درد میکنه گفتم عزیزم من کمرم درد میکنه خودت برو هرچی دوس داری از یخچال بردار (حالا هیچی هم تو یخچال نبودا !!! ) اونم گفت نه مرسی عزیزم میل ندارم..
بهش گفتم پاشو لباساتو در بیار راحت باش اونم مانتوشو درآورد و کیر من شروع کرد به سیخ شدن ، من هرچی از سکسی بودن این بگم کم گفتم به خدا..
شروع کردیم به صحبت و حرفامون گل انداخت هی از کارش می نالید میگفت سخته و همش استرس داره من ولی داشتم به این فکر میکردم که چطوری شرایط سکس رو مهیا کنم ، یک دفعه فکری به ذهنم رسید بهش گفتم عزیزم من به خاطر کمرم زیاد نمیتونم بشینم اگر اجازه بدی من دراز بکشم اونم گفت تورو خدا راحت باش و این حرفا ، منم یک بالش آوردم دراز کشیدم بهش گفتم بیا یک ذره کمرمو مشت و مال بده بهتر بشم اونم گفت بلد نیستم گفتم بیا یاد میگیری ، اومد یک ذره به کمرم ور رفت منم هی غر میزدم چرا مثل افلیج ها ماساژ میدی بخواب من بهت یاد بدم..
اونم بالاخره با اصرار خوابید منم نشستم رو کمرش ، باورم نمیشد اون بدنی که فقط با خیالش جق میزدم الان زیر دستامه و دارم ماساژ میدم به خودشم گفتم باورم نمیشه الان دارم بدن خوشگلتو ماساژ میدم اونم به شوخی گفت خفه شووووووووو !!!!
هی دستم میخورد به بند سوتینش بهش گفتم باز کن اینو مزاحمه ، گفت باز کنم شل میشه آخه ،گفتم چی شل میشه ، گفت حالا حتما باید اسم ببرم ؟؟ با هم زدیم زیر خنده منم که دیگه راسته راست بودم رفتم پایین تر رو کونش نشستم خودمو هم متمایل کردم به جلو که کیرم قشنگ افتاد رو کونش ، بهم گفت راحتی آقا عرفان؟؟!! منم گفتم راستشو بخوای نه، که اونم گفت خیلی پر رویی به خدا..
منم اینو به منزله چراغ سبز تلقی کردم و کاملا خوابیدم روش ، صورت و گردنشو شروع کردم مثل وحشی ها به خوردن ،بهم گفت داری چیکار میکنی؟؟ گفتم همون کاری که از وقتی دیدمت آرزشو داشتم ،تو همون حال بهش گفتم میدونی من چند وقته تو کف توام؟؟ گفت دیوونه مگه من چی دارم؟؟ دستمو محکم گذاشتم رو کون قلمبش ( وای که عجب صحنه ای بود ) گفتم تو اینو داری همین کونت منو دیوونه کرده بعد شروع کردم محکم کونشو مالوندن ، دستمو از لای پاش رسوندم به کسش چقدر داغ بود کیرمو از رو شلوار میمالیدم به کونش و گردنشو هم میخوردم بعدش برگردوندمش دستمو گذاشتم رو سینه هاشو یک ذره مالیدم افتادم روش شروع کردم به لب گرفتن ، اول همکاری نمیکرد ولی بعدش اونم شروع کرد به خوردن لبای من دستاشم دور کمر من حلقه کرده بود و منو رو خودش فشار میداد ..
بعد از حدودا 10 دقیقه لب و لوچه بازی و دست مالی گفتم بریم رو تخت ، بلندش کردم و رفتیم توی اتاق ، رسیدیم به تخت اول جلوی تخت همونطور ایستاده یک ذره لب گرفتیم بعد هلش دادم رو تخت شروع کردم به لخت کردنش اونم با یک لحن سکسی و ناز همش میگفت عرفان تو دیوونه ای..
فکر میکردم سر سینه هاش صورتی باشه ولی قهوه ای بود یک ذره خورد تو حالم چون اصلا با سینه هایی که سرش قهوه ای باشه حال نمیکنم البته اکثر خانوم های ایرانی سر سینه هاشون قهوه ایه حالا بگذریم..
شروع کردم به خوردن سینه هاش نوکش خیلی سیخ بود حال میداد اونم دیگه چشماشو بسته بود و دستشو کرده بود تو موهام ، خواستم شلوارشو در بیارم گفت بزار خودم در میارم بلند شد خیلی با ناز و عشوه کونشو داد سمت من و شلوارشو آروم کشید پایین ، وای اون کونی که آرزوشو داشتم الان لخت جلوم بود یک شرت صورتی خوشگل پاش بود که با سوتینش ست بود منم که دیگه داشتم دیوونه میشدم افتادم به جون کونش ، هم داغ بود هم نرم هم سکسی هم همه چی !!!! اصلا من یه چیزی میگم شما یه چیزی میشنوین ،، از لپ های کونش گاز میگرفتم خیلی حال میداد اونم هی جیغ های سکسی میزد که منو وحشی تر میکرد ، آقا یه دونه مو تو بدنش نبود توله سگ ، شورتش هم دیگه خیس شده بود معلوم بود که حشری شده ، شورتشو کشیدم پایین یک کس ناز و کردنی افتاد بیرون اول میخواستم کسشو بخورم ولی بیخیال شدم چون زیاد به کس لیسی علاقه ندارم( فقط بعضی وقت ها کس دوست دخترم رو میخورم ) هی با دستم میزدم رو کسش و میمالوندمش اونم دیگه صداش بلند شده بود ، تازه یادم افتاد خودم هنوز لباسام تنمه ،سریع خودمو لخت کردم و گفتم خب دیگه نوبت توئه ، گفت چیکار کنم گفتم خودت میدونی ، من دراز کشیدم و با چشمام به کیرم اشاره کردم اونم اول گرفتش تو دستش یه ذره مالید بعد با زبونش نوک کیرمو لیس زد و بعد آروم کرد تو دهنش ، اصلا نمیتونم اون لحظه رو توصیف کنم خیلی حرفه ای ساک میزد همزمان تخمام رو هم میمالید بهش هر کاری میگفتم میکرد 4،5 دقیقه ای ساک زد من دیگه دیدم یه ذره دیگه بیشتر ادامه بده آبم میاد واسه همین بلندش کردم و یه ذره دوباره ازش لب گرفتم و خوابوندمش ، کیرمو با یه فشار کردم تو کس داغ و خیسش با اینکه یک با زایمان کرده بود (و احتمالا 1000 بار داده بود !!!! ) کسش تنگ بود ، شروع کردم به تلمبه زدن اونم چشماشو بسته بود و ناله میکرد ، توی اون حالت یه 3،4 دقیقه ای بودیم که یه دفعه یاد کونش افتادم بهش گفتم برگرد 4 دست و پا قنبل کن ، گفت من تا حالا از پشت نداشتم منم گفتم عیب نداره از این به بعد داری ، برگشت منم خوب سوراخشو چرب کردم و انگشتش کردم تا جا باز کنه بعد کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و فشار دادم ، ولی هر کاری کردم نرفت تو خیلی زور زدم ولی واقعاً نشد خلاصه قید کونشو زدم و گفتم ایشالا باشه دفعه بعدی سر فرصت البته تو دلم گفتم !! دیدم از پشت کسش منظره خیلی خوشگلی داره و قلمبه زده بیرون از همون پشت گذاشتم تو کسش تو این حالت تنگ تر هم شده بود ، من هم شروع کردم وحشیانه تلمبه زدن همونطور که میکردم هی محکم میزدم رو کونش جوری که کونش سرخ سرخ شده بود منم که دیگه تو حال خودم نبودم هی بهش میگفتم به کی داری کس میدی اونم هیچی نمیگفت فقط آه و اوه و ناله میکرد دیگه داشت آبم میومد بهش گفتم بریزم تو گفت نه من قرص نمیخورم منم کشیدم بیرون و ابمو با فشار ریختم رو کمرش دوباره سریع کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن تا اون هم ارضا بشه محکمتر میکردم اونم هی میگفت عرفان بسمه ،تورو خدا بس کن دیگه صداش خونه رو برداشته بود یک دفعه خودشو جمع کرد و ساکت شد فهمیدم که ارضا شده منم یه ذره دیگه ادامه دادم و دوباره آبم اومد و ریختم لای کونش…
رفتم دستمال آوردم کمر و لای کونش و کیر خودمو تمیز کردم ، یه 5 دقیقه ای تو همون حالت خوابیدیم من که عرق از همه جام در اومده بود..
بلند شد لباساشو پوشید و شروع کرد به آرایش کردن منم لباسامو پوشیدم بهم گفت خوبه تو کمرت درد می کرد منم گفتم خره یعنی نفهمیدی همش فیلم بود؟؟!! گفت خیلی بی شعوری عرفان منم گفتم جووووووووووون !!!!
خلاصه زنگ زدم آژانس یه ماشین اومد ، جلوی در وقت خداحافظی هم یه لب هالیوودی گرفتیم و ازش تشکر کردم و خداحافظی کردیم و رفت ، بعد از اون چند بار تلفنی حرف زدیم و رفتیم با هم بیرون تو چند روزی که تهران بود الان هم که رفته اصفهان و هنوز هم با هم در ارتباطیم البته خیلی خیلی کم ..
ولی باز هم دمش گرم خیلی به من حال داد ، هنوزم به یادش بعضی وقت ها یه جغی میزنیم دوره همی !!!!!
و این که هنوز هم تو کف کونشم !!!!!!!!
راستی این خاطره نوشتن هم خیلی سخته جونم در اومد مخصوصا واسه من که تایپ فارسیم خیلی ضعیفه ، در ضمن بچه ها اشکالات رو هم بگید و نظر یادتون نره و مرسی از این که وقت گذاشتین…

Date: February 27, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.