صمد و زن بیوه

0 بازدید
0%

داستانی را که برایتان میگم یک داستان است که در 1391 دربهارش اتفاق افتاده بود قصه مان از اینجا شروع میشود که در حیات مان یک زن با دو پسرش زندگی میکردند و تا آن موقع من تو موخ اش نبودم که خودش کم کم اشاره نداده بود و قصه از آنجا شروع میشه که او بارها بطور مکرر با من حرف میزد و حرف هایش در اوایل اصلن راجع به مسایل نیازمندی معنوی مردان و زنان نبود اما با گذشت زمان کم کم شروع کرد به این مسایل بپردازد خلاصه اینکه این خانم حدود 38 سال سن داشت قد بلند اندام خیلی عالی یه کون که من بارها میخواستم شبها بغلش کنم و کیر گندم را درونش کنم کم کم با هم صمیمی میشدیم تاحدی وقتی که من از مدرسه میامدم برایم چای و میوه میاورد تا خستگی من رفع شود در این موقع باهم صحبت میکردیم توی فامیل من فقط بابام و مامانم است که هردوی شان اکثراوقات سرکار میرن سر این صحبت های مان کم کم داشت میرفت بطرف روابط زن و شوهر یکی از روزها بهاری که من از مدرسه آمدم اینبار دیگه من چایی سبز تهیه کردم و اون را صدازدم و قبلن راجع به صیغه هم معلومات کامل را گرفته بودم و از انترنت در این قسمت هم مواد را لازم را گرفته بودم در ضمن کاندم و قرص ویاگرا هم باخودم گرفته بودم بیریم سر اصل مطلب اینکه امروز دیگه من شروع کردم به حرف زدن خانمها جنس دوست داشتنی هستند باید مردها توجه زیادی به خانمها کنند از این قبیل گپ ها زیاد گفتم تا اینکه دیگه یهویی از دهنم در رفت که تو جوانی و در ضمن بیوه هستی معرفتی که از تو پیداکرده ام علاقمندات شده ام و تورا دوست دارم میشه زنم شی بعدرفتم سراغ شرایط صیغه بعد از کلی معلومات دادن ازم قهر شد و رفت تا دو روز دیگر بامن حرف نمیزد تا اینکه روز سوم شد من از مدرسه آمدم که دیدم تو خونه نیست چند لحظه بعد آمد در اتاقم را تک تک زد گفت بیا چایی بنوش و باهم گپ بیزنیم گفتم درباره چی گفت بیا دیگه اینقدر بازی در نیار در وقت چای نوشیدن گفت که راجع به پیشنهاد ات فکر ک ردم باید بابا و مامانت را هم در جریان بگذاری من گفتم نه نمیشه اینطوری من و تو تنها باید اینکار را انجام بدیم بعدش کمی مکس کرد خوب از طرف من قبول است من هم رفتم عقد صیغه را خواندم و او از پشت ام تکرار کرد بعد از عقد یهو پریدم ازش ماچ گرفتم بعد چون اولین سکس من بود رفتم عاجل لباسا شو در آوردم و لباسهای خودم را هم در آوردم بدون اینکه عشق بازی کنیم کیرم را گذاشتم دم کوس اش بسیار هیجانی شده بودم ضربان قلبم زده بود بالا دستام میلرزید بعد از اینکه کیرم تو کوس نام استعاری ماری جان رفت خیلی لذت داشت بعد از یک دقیقه آبم آمد و بدون اینکه خودم را کنترل بتانم ابم را ریختم تو کوسش بعد سر و صدایش بر آمد که چرا اینکارو کردم بعد از این تا شش ماه صیغه ای من بود و هر روز اکثراوقات میگاییدم اش بعد شش ماه نیز صیغه اش را خواندم تا حالا نیز دارم میگایم اش خیلی لذت دارد زن گیر بیارید و بگایین نوشته

Date: January 8, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.