طنز خداوند به سبک فردوسی

0 بازدید
0%

یکی بود غیر از یکی کَس نبود به غیر از خدا هِچ فلانکس نبود به تنهایی اش شد خدا مدّتی در افکار شهوانی و خط خطی نبود از الکسیس تگزاس خبر خدا گشت آواره و در به در بدانست این درد دارد دَوا در اَعمال بی تربیت ناخُدا موتورخانه ی شهوتش گُل نمود ز خلاقیت شد سرش پُر زِ دود ادامه بداد آن زمان کاوُشَش که با آفرینش کند خامُشَش یکی شکل همچون کُره آفرید ازین ور وزان وَر وِرا می دمید زمانی ازین ور کِشَش می نمود گَهی زان طرف قِرقِرَش می نمود چو کودک که دارد به دستش مداد کند خط خطی دفتر و جامداد به هر شکل و طرحی خداوند دَر می آوردش و می نمودش نظر می ایستاد گاهی کمی دورتر که بیند به دل می نشیند مگر به هر رنگ آن را نمود آزمون خداوند رنگ آفر پر فنون در آخر درآمد یکی طرح ناب که بیننده می شد ازآن مستطاب خدا شانسَکی کرد کُس اختراع نبود آن زمان آشنا با جماع به کُس چیزهایی اضافه نمود سر و سینه و کون و ران کرد زود شد آن کُس یکی دخترِ دلفریب که می داد دل را سراسر فریب چو بر کوسِ وی بیشتر بنگرید به اندازه اش ساخت کیری سپید بر آن کیر هم ساخت اجزای را سر و ران و دستان و انگشت و پا ز شهوت دمید آن زمان آن دو را یکی جنده شد آن دگر پُرهوا نبود آن زمان پورنوی مفید برازرز و اِی وی اِن و ایکس وید چنین بود با شهوت خود خدا به این طرح ها می نمود اکتفا که اندر بیابانِ پرت و بورِس غنیمت بدان لنگه کفش نجس ز شهوت چنان گشت پُر پس خدای که شد بند بندِ وجودش جدای در آن لحظه شد شهوت او خموش ز کردار خود کرد آه و خروش چو بر گشت از کار زشت و گناه نمود آن دو فرد حشر را تباه از این کار در پیش خود توبه کرد ز کار گناهش بسی گریه کرد کنون می کند یاوه ها ادعا ز پاکی خود می زند حرف ها نداند که من عِلم جوینده ام الف گوید او یایِ وی خوانده ام داستان های دیگرم در سایت شهوانی 1 9 85 9 86 9 88 8 2 9 86 9 85 8 7 8 9 88 8 8 9 88 8 3 8 7 8 4 8 8 8 8 7 9 87 8 من و زنم اتوبوس اشتباهی 2 گ 9 81 8 8 7 8 1 8 7 9 86 8 8 1 8 2 9 81 8 1 8 9 86 8 4 8 2 8 9 85 فتار اندر آفرینش آدم توی سایتای دیگه هم داستان دارم نویسنده

Date: February 19, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.