عشقم به نفرت تبدیل شد

0 views
0%

سلام اتنا هستم 22 ساله ماجرایی که میخوام بگم برمیگرده به 3 سال پیش زمانی که 19 سالم بود دختری هستم مغرور با چشمان سبز پوست سفید موهای بور مادربزگم روسی بود منم یه رگه روسی دارم قد175 و وزن 63 یه روز با دوستم قرار گذاشتم که بریم خرید ار شانس من هوا برفی بود وسط راه گوشیم زنگ خورد که باعث شد حواسم پرت بشه و تصادف کنم من در همچین موقع ها شیشه رو میکشم بالا از ماشینم پیاده نمیشم تا پلیس بیاد در حاله زنگ زدن به پلیس بودم که متوجه شدم یکی داره به شیشه میزنه اول میخواستم جواب ندم اما تو اون سرما فقط دلم میخواست زودتر خلاص شم از ماشین پیاده شدم که با پسری خوش برخورد روبه رو شدم که گفت به پلیس زنگ نزنم جایی میخواد بره که دیرش شده و هیج شکایتی نداره اما من اصرار کردم بیمه ماشینو بگیره در غیر این صورت زنگ میزنم پلیس که قبول کرد شمارمو گرفت که زنگ بزنه کجا برم بیمه رو ازش بگیرم چند روز بعد زنگ زد و قرار شد برم لباس پوشیدم و رفتم ساعت 4 بود که دیدم اومد ولی متفاوت از قبل با یه دسته گل بسیار زیبا ازم تشکر کرد که اون روز زنگ نزدم به پلیس و به راحتی به کاراش رسیده و ازم خواست که بیشتر با هم اشنا بشیم اما من قبول نکردم بهش گفتم من تا الان با کسی نبودم از الان به بعدم نمیخوام باشم اما گفت 2 هفته باهام باش اگه نخواستی من دیگه اصراری نمیکنم منم قبول کردم فقط شرط گذاشتم که من اهل سکس نیستم به هیچ وجه این کارو نمیکنم حتی اگه عاشقش باشم اونم قبول کرد2 اسمش پیام بود 27 ساله و تو ازمایشگاه کار میکرد 2هفته شد 2 سال که با هم بودیم بهترین روزهای عمرمو داشتم میگذروندم که به ولنتایم نزدیک بودیم تولدم و ولنتایم جشن میگرفت و همه دوستام با دوستاش دوره هم جمع میشدیم ساعت 3 اومد دنبالم وقتی رفتم تو خونه خودشم اومد درو قفل کرد دیدیم هیچ کس نیست گفتم پیام بچه ها هنوز نیومدن که با شربت اومد کنارم نشست و گفت میخوام امسال خودمون 2 تا بدون مزاحم باشیم منم حرفی نزدم گوشیمو گرفت و برد اون ور گذاشت داشتیم حرف میزدیم که گفت دوستم داری گفتم معلومه که اره گفت پس بهم ثابت کن گفتم چه جوری گفت میخوام باهام سکس کنی یه لحظه خشکم زد گفتم فکرشم نکن پاشد دستمو گرفت برد تو اتاق پرتم کرد گفت 5 دقیقه دیگه میام اماده نباشی من میدونم و تو مغزم فرمان نمیداد چی کار کنم دنیا رو سرم خراب شدقلبمتند تند میزد کنار در واستادم که تا درو باز کرد از زیر دستش فرار کنم درو باز کرد منم از زیر دستش در رفتم رفتم طرف اشپزخونه چاقو بر داشتم گفتم دست بزنی بهم خودم میکشم که گفت مقاومت نکن اومد طرفم که چاقورو گذاشتم زیر گردنم فشار دادم ترسیده بود یهو زد زیر خنده و گفت داشتم امتحانت میکرم که تو این شرایط باشی پا میدی یا نه اگه سکس میکردی دستتو میگرفتم مثل اشغال از خونم پرتت میکردم بیرون اما الان مطمئن شدم پاکه پاکی منم بعد از حرفاش زدم تو گوشش بهش گفتم خیلی پستی الان 1 سال میگذره همش دنبالمه که دوباره برگرده اما کسی که از چشم میافته دیگه قابل اعتماد نیست حالا من یه سوال دارم از شما پسرا اگه من به خاطر علاقه ای که بهش داشتم باهاش سکس میکردم یعنی دختر خرابی بودم باید از خونه پرتم میکرد بیرون خیلی از دخترا واسه ثابت کردن عشقشون تن به این کار میدن اما برداشت پسر از دختر یه چیز دیگه هست نوشته

Date: August 19, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.