عشقم پارسا

0 views
0%

ب نام خدا اول از همه میخام بگم کاری ب راستو دروغ بقیه ی داستانها ندارم ولی اینو هممون ثبول داریم عرکی تو زندگسش تجربه های اینجوری داره حالا ی نفر واقعی مینویسه ی نقر از رو معدش ی نفرم داستان واقعیشو کش دار میکنه ک حذاب بشه من میخوام داستانمو بدون کوچکترین کمو کاست بگم چون ب قدر کافی خوب و با حال هست ک احتیاج ب اضافه گفتن نباشه خب بگذریم قضیه برمیگرده ب سال دوم دبیرستان اوایل سال ک کلاس اولیا میان تو مدرسه و فرصتی میشه واس اشنایی و پیداکردن چنتا رنگینه اینم بگم من اون موقع خودمو تو کارا پرورشی مدرسه جا کرده بودم ک بتونم ب همه چیز مثل شماره ی بچه ها و عکساشونو اسماشون دسترسی داشته باشم سال دوم ک شروع شد قرار شد از بین کلاس اولیا ی گروه مبصر تشکیل بدن ب سرگروهی من تقریبا پنجا شص نفرشون ثبت نام کردنو منم باس از بینشون بیس نفرو انتخاب میکردم منم نامردی نکردم هر کدوم ک خوشکل تر بودو اسمشو نوشتم بقیرو خط زدمممممممم یکی از یکی خوشکل ترو ناز تر مو خرمایی مو طلایی چش سبز همه چی بینشون بود ولی پسط اونا یکی بود ک خدای خوشکلیو جذابی بودد چشاش سبز موهاش طلایی هیکلش فوق سکسی صداش اصا خود دختری بودد اصا دختری بود فقط موهاشو کوتاه کرده بود از دخترا هم خوشکل ترو سکسی تر جوری ک وقتی میدیش راست میکردی بدتر از اون اخلاقش خیلی کونی بازی درمیاوردو ثقیل بود از بغلمون ک میگذشت بکس میزد تو کیرمون بعد میخندید میرف لامصب چ تیکه ای بود منم از خداخاسته گزاشتمش تو گروهو اونم هی دم لیسیمو میکرد دیگهه همش چسبیده بود ب من این جور شد ک باهم صمیمی شدیمو رفته رفته فهمیدیم ک خونهامون نزدیک همدیگستو رفیقای مشترکم داشتیمو دیگه زندگی سکسی من شرووووع شد همش دنبال ی فرصت بودم ک ی جای خلوت گیرش بیارم با خودم فک کردم چ جایی بهتر از سالن مدرسه تو زنگ تفریح ک خالیه پس همه ی مبصرارو تو کلاسای پایین و حیاط گزاشتم خودمو با پارسا رو هم مسئول بالا کردم پارسا تو حیاط پیش دوستاش نشسته بود رفتم صداش کردم گفتمش بیا بریم بالا اونم بدو اومد دستشو گرفتم باهم رفتیم تو راه هی میخندید هی دستمو فشار میداد انگار خوشش میومد حشریم کنه خلاصه رفتیمو رسیدیم بالا کلاسا همه خالی معاونم پایین هیچکیم نبود ب پارسا گفتم بریم کلاسارو نگاهی بندازیم کسی نمونده باشه بعد رفتیم خیلی استرس داشتم از طرفی هنوز اونقدری صمیمی نبودیم ک راحت باشیم باهم از طرف دیگه نمیدونستم اگه کاری باهاش کنم ناراحت میشه یا ن اخه خودمو خیلی خوب گرفته بودک باهاش میترسیدم پیشش خراب بشم همینطور ک داشتیم میگشتیم تو کلاسا با خودم گفتم دلو بزنم ب دریا و بهش بگم فوقش قهر میکنه بعد میگمش شوخی بوده دوباره خوب میشیم رسیدیم تو کلاس خودش گفتمش بریم برنامتو ی نگاهی بندازم با بینم میزت کجاس گف بریم داخل ک رفتیم من پش سرمو نگاهی کردمو دیدم کسی نیس درو بستم کلاس تاریک بودو پرده ها کشیده فقط صدای نفس پارسا تو گوشم بودو قلبم داش تند تند میزد راس راس بودم دیگه هیچ نتونستم تحمل کنم دس پارسا رو گرفتمتو تو چشای سبزو نازش نگا کردم گفتمش دوست دارم بعد کشیدمش تو بغلمو چسبوندمش ب دیوار ته کلاس خودمو انداختم روش دستام دور کمرش حلقه بودن اونم کمرمو سفت گرفتو با دندوناش بازومو گرفتو فشار داد همینجور ک فشار میداد من داشتم گردنشو لیس میزدم با خودم گفتم پس ناراحت نمیشه اگه کاری کنم بهش از خوشحالی هی فشارو بیشتر میکردمو اونم بیشتر گازم میگرف موهاشو نوازش کردمو سرشو بوسیدم بدنش داغ بود حشریم میکرد گردنشو بوسیدم دس کشیدم تو کمرشو رفتم سراغ کونش واااای کون نبود ک دمبه بود خیلی تپلو تو پرو لرزون محکم گرفتمش تو دستمو باهاش بازی میکردم انگار تو بهشت بودم تو این حالو هوا بودیم ک زنگ خوردو ب خودم اومدم همونجور ک تو بغلم بود گفتم خدایا اگه ولش کنم چی میشه یعنی ناراحت میشه دعوا میکنه ارووم کمرشو ول کردمو اومدم عقب اونم بازومو ول کرد بعد با عصبانیت پرید اونور و نگا پایین پام کرد نگا کردم دیدم کیرم دومتر شق شده پارساهم با عصبانیت زد تو کیرمو رف البته معلوم بود ک بدش نیومده ولی اونجور کرد ک من فک نکنم خوشش اومدع ولی کلا با اینکارش نشون داد ناراحت نشده منم دویدم دنبالش صداش کردم گفتمش پارسااا برگشت با حالت عصبانیت گف بله چته گفتمش معذرت میخوام ببخش سرشو گذاش پایین گف اشکال نداره رف از اون روز ب بعد هرروز میرفتیم بالاو من بغلش میکردم اونم چیزی نمیگف خودشم راس میکرد دیگه حشری میشد ولی روم نبود ک کارو جدیتر کنم پارسا را طوری باهاش رفتار میکردم ک ازم ناراحت نشه و بهم اعتماد کنه حالا ادامشو بهتون میگم ک چور باهم صمیمی تر شدیمو رفیق جیرینگ شدیمو تو خونشون تو زیرزمینشون بارها گایدمش منتظر باشید نوشته

Date: June 23, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.