عشق بازی رزا و رامین

0 views
0%

سلام من اسمم رزا 18 سالمه و اسم دوست پسرم رامین 21 سالشه این داستانی که میخام بگم برای 2 ماه پیشه من و رامین 1 سالی میشه باهمیم من خییلی خجالتیم و نمیتونم تو بیشتر موقع ها ابراز احساسات کنم داستانی که میخوام بگم سکس نیست یه جور عشق بازیه من و رامین خیلی همو دوست داریم تو این مدت رامین به من پیشنهاد سکس نداده ولی زیاد راجبه سینه و این چیزا حرف میزد یکی دو بار به من پیشنهاد کرد که بیا به من شیر بده منظورم همون ممه است منم سایز سینه هام 65 بود ولی الان شده 75 ماشالله فعالیتمون زیاده من قبول نکردم تا اینکه یه روز من رفتم خونشون تو خونه هیچ کس نبود اینم بگم که من و رامین زیاد از هم لب میگیریم و عادیه برامون رو مبل نشسته بودم که برام آب آورد بعد منو بغل کرد و کلی لبامو خورد خیلی خوب میخوره منم همراهیش میکردم یه 5 دقیقه ایی لب های همو خوردیم و امیر شروع کرد به مالیدن بدنم هیچی بهش نگفتم اخه میدونستم پسره خیلی حشرییه سر همین کاریش نداشتم بهم گفت بیا بریم تو اتاق یه کم بخوابیم بعد بریم بیرون منم گفتم باشه رفتیمو دراز کشیدیم منو سفت بغل کرده بود به خودش فشار میداد بعد از چند دقیقه دیدم داره سینه هامو میماله من بهش گفتم نکن چون اولین بارم بود خجالت میکشیدم ولی اون توجه نمیکرد و از رو لباس میمالید بعد یهو دستشو کرد زیر لباسمو از زیر شروع کرد به مالیدن حشرش زده بود بالا و نفس های عمیق و تند میکشید گرمای بدنشو حس میکردم من خوابم میومد چون شبش تا صبح بیدار بودم اون همین طوری که داشت منو میمالید من خوابم میبره تا اینکه حس میکنم سینه هامو یکی داره گاز میگیره سریع چشامو باز کردم دیدم بعله از بالا تنه لخت جلوی اقا خوابیدم وخودم خبر ندارم شروع کرد به خوردن سینه هام منم که نمیتونستم کاری بکنم گذاشتم که سینه هامو بخوره سینه هامو میخورد و لیس میزد و گازای کوچیک میگرفت بهترین حسو اون لحظه داشتم و منم حشری کرد یهو دستشو کرد لای پام و شروع کرد به مالیدن کسم جوون خیلی حال میداد با اینکه خجالتم آب شده بود ولی بهش اجازه ندادم که سکس داشته باشیم و نزاشتم شلوارمو در بیاره اینقدر سینه هامو خورده بود که نوک سینه هام داشت از شق درد میترکید یهو دیدم تنش لرزید نگو ارضا شده بود یهو افتاد من نمیخاستم ارضا بشم چون موقعیت خوبی نداشتم شروع کردیم به لب گرفتم نزدیک 5 دقیقه ایی از هم لب میگرفتیم خییلی روز خووبی بود برای من خلاصه سرتونو درد نیارم اینقدر این اتفاق برام لذت بخش بود که بعد از اون روز باز هم این اتفاق چند باری افتاد و همین طوری هم شدت کارامون بیشتر میشد و من وعشقم هنوز که هنوزه با همیم و قصدمون هم ازدواجه و این داستان واقعی بود قصدمم ارضا کردن شما دوستان نبود امیدوارم خوشتون بیاد تورو خدا توهین نکنین نوشته

Date: June 22, 2022

Leave a Reply

Your email address will not be published.