عشق دو خواهر

0 بازدید
0%

سلام به بچهای گل شهوانی اسمم افشینه سی وسه سالمه خوشگل نیستم ولی بچها میگن قیافه و هیکلت زن پسنده شش سال پیش ازدواج کردم زمان ازدواج من خواهر زنم که دو سال از زنم بزرگتر بود یک سال بود که طلاق گرفته و تو خونه بود زیاد از من رو نمیگرفت ولی خوب لخت هم نبود یکی دو بار که با خامنم در مورد سکس حرف میزدیم گفت که من و سارا بعداز طلاقش با هم حال میکردیم من زیاد تو بهرش نرفتم که چی میگه تا اینکه یه روز رفتم خونه مادر زنم در که زدم سارا ایفونو زد رفتم تو حیاط دیدم با یه لباس خواب در هال وایساده اول سرم انداختم پایین ولی دیدم عین خیالش نیست گفتم این چیه گفت چی گفتم لباس خوابت جلو من گفت بابا من جلو مامان اینا رو میگیرم الان که کسی نیست اینو گفت و رفت تو پشتشو که بمن کرد دیدم عجب کونی دار میلغزه هم زمان با تکون خوردن کیرم اب دهنمم قورت دادم یهو برگشت گفت چرا خشکت زده بیا تو دیگه هیچی خلاصه کفشمو در اوردمو رفتم داخل قرار بود برم دنبال لباس برا خانمم گفتمش لباسارو اماده کردی گفت نه الان اماده میکنم بیا تو هم کمک کن رفتم تو اتاق پشت سرش رو به کمد لباس بوش میخورد به دماغم هم از شهوت هم از ترس داشتم میمردم اخه نمیدونید خانمی که شش سال با لباس پوشیده جلوت بوده حالا با یه لباس خواب سکسی جلوت باشه ادم چه طوری میشه کیرم بلند شده بود ولی تو شلوار لی زیاد تابلو نبود یه طرف کمد هم فقط شرت و کرست بود یه لباس از دستش افتاد خم شد برشداره کیرم رفت لای کونش بلند که شد گفت ها سیخ شده از دیدن لباس زیره یا از دیدن منه انی از سرم گذشت که مثل اینکه خیلی میخاره گفتم تا تو اینجایی شرتو کرست خرکی باشه و دستمو گذاشتم روی شون لختش واروم مالودمش دیدم مشکلی نیست امدم پایین رو سینهاش تو حین مالودن دیدم نفس نفس میزنه یکی از دستامو اوردم پایینتر از لباس گذاشتم رو کسش و ازرو لباس هی نازش کردم لبامم گذاشتم رو لباش شروع کردم با ناز خوردن یه خورده که گذشت ولش کردم ازپایین لباسشو گرفتم از بالا درش اوردم لخت که شد گفتم تو عجب گوشتی هستی کجا بودی تا حالا شرتشم در اوردم و خوبودمش رو زمین گفت لباساتودرار گفتم باشه سه سوت لخت شدم و شروع کردم به لیسدن چوچولش پاهاشو وا کرده بودم هی میلیسیدم میدونستم توکفه میخواستم به نحو احسنت حال کنه یهخورده که خوردم رفتم بغلش خوابیدم با انگشتام چوچولشو میمالودم تا ابش ریخت بیرون گفت پاشو بکن داخلش بلند شدم کیرمو مالودم به اب کسش یهو کردم تو جیغی کشید که نگو گفت لعنتی مگه جنده گیر اوردی یواش بکن اول پاره شدم یهخورده اروم اروم تلمبه زدم وا که شد سرعتمو زیاد کردم وایییییییییی چه حالی میداد حال کردن اون یه صداهایی میداد که اگه خودم نمیکردم هم ابم میومد بعد پنج دقیقه تلمبه زدن ابمو با فشار خالی کردم تو کسش بلند شدم ازتو هال دستمال کاغذی اوردم گذاشتم دم کسش و خودم افتادم کنارش بلند شد رفت خودشو بشوره منم بعد یه نفس خوردن لباسامو پوشیدمو زدم بیرون یادم رفت اصلا واسه چی امدم دوباره در زدم از پشت ایفون بهش گفتم لباسا رو بده گفت نمیخواد خودم بعدا بهش میدم دیگه پیله نکردمو سوار ماشین شدم طرفهای شب بود که رفتم خونه بعد از تعویض لباس رفتم حموم از حموم که امدم بیرون خانمم گفت نپوش بیا بغلم بخواب گفتم الان چه وقتشه بذار موقع خواب گفت من الان میخوام مجبوری رفتم پیشش خوابیدم دستشو گذاشت رو کیرم بهش گفتم دست نزن میخوام تو دهنت بزرگ شه کردش تو دهنش خوب که بزرگ شد داشت با دستش میمالوند خطاب به کیرم گفت امروز کجا بودی اینو گفت یهو همه کیرمو کرد تو حلقش مارو میگی برق دیماند از کونم پرید هنوز تو بهت بودم حس کردم یکی بالا سرمه برگشتم دیدم ساراست با یه شرت بدون کرست بالا سرم وایساده یهو تو کونم خرا پایکوبی کردن میترا خانمم به سارا گفت بیا تو هم بخور چههههههههههه حالی میداد کیرم تو دهن سارا بود میترا هم داشت استادانه تخمامو ملیسید یخورده که خوردن گفتم یکتون بخوابین میخوام بکنم میترا گفت سارا بخواب گفتم تازه دو ساعت پیش سارا رو کردم اول خودت بخواب گفت خیلی پررویی من به خدمت تو میرسم بعدا حالا هم هر چی من گفتم سارا رو بلند کردم گذاشتمش رو دسته مبل دو پاشو وا کردم کسش زد بیرون گفتم مثل اینکه خیلی بهت حال داده گفت عالی بود کیرمو با اب دهنم خیس کردم هلش دادم توکس سارا شروع کردم به تلمبه زدن دیدم میترا داره کسشو میماله گفتم تو هم میخوای گفت اره بیا بکن کسمو از تو کسه سارا درش اوردم با همون خیسی کردم تو کس میترا داشتم وحشیانه میکردم دیدم داره ابم میاد همشو با فشار ریختم تو کس میترا و بی حال افتادم پایین بلند شدم رفتم خودمو تمیز کردم امدم دیدم میترا داره قیافه میگیره گفتم چیه گفت برنامه عصری نقشه جفتمون بود ولی خاک تو سرت فکر نمیکردم به این راحتی بتونه راضیت کنه بعدشم من سارارو خیلی دوست دارم اگه بفهمم اذیت شده دودمانتو به باد میدم الان پنج ماه از روز میگذره سارا اکثر اوقات خونه ماستو سه نفر با هم عاشقونه سکس میکنیم لعنت به اون که گفت با خواهر زن نمیشه ازدواج کرد ببخشید وقتتونو گرفتم موفق باشید نوشته

Date: آگوست 10, 2018