عشق مجازی تا واقعیت

0 بازدید
0%

سلام در اول لازمه اینو برا دوستانی که فش میدن آخرش لازمه بگم ک الان اینقدر سکس کردن راحت شده و حداقل هر کسی ک دنبالش باشه میتونه با دوس دختر یا نهایتا ی روسپی سکس کنه پس فکر نکنید همه دروغ میگن و الان نسبت ب قبل با وجود گوشی و فضای مجازی سکس کردن خیلی راحت شده خب بریم سر اصل داستان ک زیاد نکات سکسی نداره من حمید 27 از همدان ام این داستان مال سه سال پیشه و صد نود قدمه قیافه معمولی هم دارم تو لاین ی گروه داشتم ک همه جور آدمی توش بود توشون ی دختره بود ک اصفهانی بود و خیلی کم حرف بود و همیشه هم آنلاین من چون چند تا از دوستام تو گروه بودن کاری ب دخترای گروه نداشتم ن اینکه اهلش نباشم چون نمیخواستم آتو بدم بهشون بعد از چند مدت ک خیلی ها رفتن و اومدن این خانوم اصفهانی ک اسمش هم فرزانه بود پایه ثابت مونده بود واز حرفاش فهمیده بودم ک متاهله و یه سال از من بزرگتر و ی پسر سه ساله داره یواش یواش باهم حرف زدیم و مث اکثر روابط مجازی دوستی مون شروع شد من تو یه شرکت دولتی کار میکنم ک تو اکثر شهر ها هتل داره ی بار ک حرفش افتاد ب فرزانه گفتم ک میای بریم مشهد و اونم گفت باید ی جوری شوهرمو راضی کنم خودمم باور نمیکردم ک ی زن شوهردار بتونه بیاد مسافرت تنها ولی شوهرش کلا اینو ول کرده بود و دنبال عشق و حال خودش بود فرزانه هم ب بهونه مسافرت با دوستاش شوهرشو راضی کرد من رفتم اصفهان دنبالش اولین دیدارمون تو ترمینال صفه بود همدیگه رو کلی بغل کردیم اینقدر تابلو کردیم ک مامور ترمینال گیر داد بهمون بلیط گرفتم برا مشهد ار ترمینال کاوه فرزانه ی دختر قد متوسط لاغر و سبزه و خوشگلی بود راه افتادیم و بعد نصفه روز تقریبا رسیدیم مشهد تو راه مث دوتا دختر پسر ک تازه نامزد کردن فقط همو نگاه میکردیم منم واقعا دوسش داشتم و وابسته شده بودم رفتیم و سوییت اداره رو تحویل گرفتم ی دوش گرفتیم جدا جدا و رفتیم تا عصر چرخیدیم و شام رو بیرون خوردیم و اومدیم خونه لباسشو عوض کرد و یه تاپ و شلوارک پوشید هیچوقت یادم نمیره اولین باری ک بغلش کردم رو یه تخت دو نفره بغل هم خوابیدیم کلی همدیگه رو نگاه کردیم و از روزهایی حرف زدیم ک حسرت دیدن همو داشتیم و الان بغل هم بودیم لباشو بوسیدم و اونم همراهی کرد خیلی داغ بود واقعا عاشق هم بودیم میدونستم شوهر داره و رابطه مون ب جایی نمیرسه ولی دلم حالیش نبود یواش یواش لختش کردم و افتادم روش گردنشو خوردم تا رسیدم ب سینه هاش وای دیوونه کننده بود قبلا سکس داشتم ولی این فرق داشت چون عاشقانه بود کلی همه جاشو خوردم کسش مث دخترا بود و انگار ن انگار بچه داشت کیرم داشت میترکید کیرمو گرفت و اومد نشست جلوش و شروع کرد ب خوردن منم موهاشو نوازش میکردم بعد بلندش کردم انداختمش رو تخت و افتادم روش کیرمو گذاشتم رو کسش بازی دادم گفت حمید بکن دیگه بکن گفتم چشم عشقم کسش اینقدر تنگ بود کیرم با سختی رفت توش قبلا گفته بود ماهی ی بار هم با زور سکس میکرده با شوهرش کسش خیلی تنگ و داغ بود بلندش کردم گفتم بیا بشین روم اومد و کیرمو گرفت کرد تو کسش بعد چند دقیقه دیدم داره ابم میاد خوابوندمش و ریختم رو شکمش تا صبح لخت بغل هم خوابیدیم اون چند روز ک اونجا بودیم بهترین روزهای زندگیمون بود و موقع جدا شدن تو مشهد اون رفت سوار اتوبوس اصفهان شد و منم همدان با اشک جدا شدیم چند سالی با هم بودیم و چند بار من رفتم اصفهان فقط برا دیدنش و اون اومد همدان ک من دیگه نامزد کردم و هرچند دوتامون راضی نبودیم ولی بخاطر زندگی مون جدا شدیم الان گاهی مث دوتا دوست معمولی چت میکنیم و حال همو می پرسیم نوشته پسر

Date: February 24, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.