عشق مجازی ۱

0 بازدید
0%

بیرون تالار نشسته بودم کم کم داشت مستی از سرم میپرید سیگارمو روشن کردم ویه کام عمیق زدم هیچ چیزی بعد مشروب مثل سیگار نمیچسبه به ماشینم تکیه زده بودم بازم دلم مشروب میخواست دوربرمو نگاه کردم چراغ یکی از ماشینا روشن بود طرف ماشین رفتم دونفرشون فامیل بودن یه تعارف کوچولو لازم بود که برم توی ماشین رضا پسر عموم پیک شرابو داد دستم عالی بود یه شراب دست ساز عالی نمیخواستم زیاد تو جمعشون باشم فقط دوسه پیک زدم که مستیم نپره کلی تشکر ودمتون گرم از ماشین پیاده شدم رضا منو همراهی کرد گفت بچه ها مرسی بابت دعوت یکی طلب من بریم داخل تالار یکم برقصیم ولی من دوست داشتم تو هوای ازاد باشم قدم بزنم ببخشید رضا جان اگه اجازه بدی میخوام یکم قدم بزنم اشکال نداره امید من میرم داخل راستی شمارتو که عوض نکردی یه گروه زدم تو تلگرام میخوام دعوتت کنم داخل گروه شلوغ نیست ولی میدونم خوش میگذره رضا خودت میدونی من زیاد اهل دنیای مجازی نیستم بی خیال دمت گرم داداش غلط کردی اد میکنم بهت قول میدم خوش میگذره رضا سمت تالار رفت ومن داشتم توی پارک کنار تالار قدم میزدم خسته شده بودم از این تکرار روزهای تکراری فردا تا گوشیمو باز کردم کلی پیام اومده بود و همه از تلگرام کار رضا بود تو یه گروه که تقریبا 30نفر عضو بودن بیشترشون متاهل بودن و جالب این بود که چند تا خانومم بودن معلوم بود خیلی وقته همدیگرو میشناسن چون خیلی با هم راحت بودن هر جور بحثی میکردن از پختن غذا تا دکور خونه یه جمع صمیمی که انگار فقط من اون بین غریبه بودم تا سلام دادم همه به گرمی جواب دادن جالب بود اخه قبلا تو یکی دو تا گروه عضوبودم ولی کسی حداقل تو چت عمومی زیاد با هم حرف نمیزدن یا اهنگ میزاشتن یا مطلب مطلبهای که مثل زندگی من تکراری بودن سوالا شروع شد چند سالته متاهلی یا مجرد کارت چیه از کدوم شهری سوالایی که پشت سر هم میپرسیدن ومن فرصت جواب دادن نداشتم رضا گفت بابا چه خبره یه لحظه همه ساکت به اصطلاح رضا مدیر گروه بود و همه یه جورایی ازش حرف شنوی داشتن گفت امید جان یه اصل کلی بده بزار بچه ها بیشتر اشنا بشن امید 33سال متاهل شغل ازاد هجوم سوالا شروع شد اون روز من سیبل بقیه بودم کلی سربسرم گذاشتن این قانون گروه کوچیکشون بود هر کی می اومد باید این مراحلو طی میکرد رفتم داخل لیست اعضا ده نفر خانوم بودن بقیه اقا بیشتر خانوما عکس بچه هاشونو گذاشته بودن واقایون از براد پیت تا بالی خان وخلاصه هر چی خوشتیپ وخوشکل بود من خیلی به عکس پروفایل دقت میکنم نمیدونم ولی من همیشه به این باورم که عکس پروفایل نشانه شخصیت ادمیه که خودشو پشت عکس پروفایلش مخفی کرده بین خانوما یه عکس پروفایل بود که خیلی ازش خوشم اومد عکس یه رز قرمز با یه پس زمینه ی مشکی انلاین بود ولی خیلی کم حرف میزد یه هفته ی بود توی گروه بودم کم کم داشتم با همه صمیمی میشودم بجز صاحب اون پروفایل کم حرف چند تا مطلب اولای صبح میزاشت ودیگه خبری نبود تا شب چند بار خواستم برم خصوصیش ولی نمیدونستم باید چی بگم اسم پروفایلش فقط یه پ انگلیسی بود حتی اسمشو نمیدونستم از رضا پرسیدم که این خانوم کیه چرا خیلی کم چت میکنه انلاینه ولی اصلا قاطی بچه ها نمیشه رضا امارشو بهم داد اسمش پریا بود یه زن متاهل تقریبا 30ساله میگفت پریا کلا اینجوریه کله پستاشو لایک میکردم واقعا عالی بودن متن و اهنگای که میذاشت به دل می نشست یه غمی همیشه تو متنو اهنگاش بود یه روز اومد تو گروه دو سه بار رضا روصدا کرد ولی رضا نمیدونم کجا سرش گرم بود بعد یه دفعه گفت مرتیکه عوضی معلوم نیست کجاست یکم دری وری دیکه اصلا ازش انتظار نداشتم اینقد بد دهن باشه یه جواریی به منم برخورد چون رضا پسر عموم بود نتونستم جوابشو ندم هی خانوم مواظب حرف زدنت باش عوضی خودتی چته چرا پاچه میگیری هیچی نگفت بعد دو دقیقه از گروه رفت بخاطر حرفاش به رضا شاکی بودم ولی واقعا وقتی رفت از ته دل نارحت شدم تو اون یه هفته ده روز به متناش اهنگاش عادت کرده بود رضا اومد پی ویم کلی فش بارم کرد گفت من پریا رو چند ساله میشناسم با هم شوخی داریم تو چرا بهش پریدی من بی خبر بودم واقعا نمیدونستم تا این حد قاطین گفتم از طرف من ازش معذرت خواهی کن بگو خبر نداشته غلط کردی خودت میری ازش معذرت خواهی میکنی از دلش در بیار نمیدونم یه اخلاق بدی دارم معذرت خواهی برام خیلی سخته اونم از کسی که تازه میشناسم وتا حالا بهام حرف نزده بودیم چند بار رفتم پی وی حتی چند خطم براش نوشتم ولی هر کاری کردم نتونستم رضا چند بار بهم پی ام داد چیکار کردی رفتی ولی جوابشو ندادم فردا صبح وقتی رفتم تو گروه دوباره برگشته بود رضا خودش کلی ازش معذرت خواهی کرده بود یه مدت گذشت یکی دوماه چند نفر اضافه شدن چند نفر رفتن پریا هنوز تو گروه بود همیشه منتظر یه فرصت بودم بتونم بهاش حرف بزنم حداقل بابت اون روز ازش معذرت خواهی کنم ولی خیلی کم پیش می اومد بیاد تو بحثامون شرکت کنه منم به روش خودش پست میذاشتم دیگه دستم اومده بود از چه متن واهنگی خوشش میاد تو اینترنت مرتب دنبال اهنگای بودم که پریا دوست داشت من که روزی نیم ساعت تو مجازی نبودم الان بیشتر وقتم تو دنیای مجازی بود داشتم عاشق میشود بعد چند سال عاشق یه عکس پروفایل عاشق کسی که حتی نمیدونستم واقعا خانومه عاشق یه نفر که برا خودش زندگی داشت شوهر داشت بچه داشت یه عشق یطرفه اونم از نوع مجازیش روزها گذشت کم کم گروه پاتق همیشگیم شده بود با پریا حرف میزدم در حد سلام علیک ویه خوش بش کوچولو یه روز یه اهنگ گذاشته بود که اسم خواننده اهنگو نمیدونست بچه ها اسم چند خواننده رو گفتن ولی درست نبود گفتم من برات پیداش میکنم بهت قول میدم خیلی خوشحال شود میگفت اهنگ دیگه ای اگه داره میخوام کلی ذوق کردم که میتونم یه کاری براش انجام بدم تمام اینترنت رو سرچ کردم به هر دری زدم ولی نمیتونستم پیداش کنم اسم اهنگ رو نمیدونستم نه اهنگ نه خواننده یه رفیق دارم خدمات کامپیوتری داره رفتم سراغ اون دو دقیقه اسمشو برام پیدا کرد دو سه تا از اهنگاشم داد بهم براش فرستادم خیلی خوشحال شد کلی ازم تشکر کرد اولین بار بود پی ویش میرفتم یه حس خوبی داشتم همین یه بار بهم جرات داد بعضی وقتا میرفتم پی ویش با هم حرف میزدیم اولاش خیلی دیر جواب میداد بعد سه چهار ماه تقریبا با هم رفیق شده بودیم یه رفیق از جنس مخالف که شدیدا عاشقش شده بودم یه روز بهاش چت میکردم گفتم میتونم یه خواهش کنم ازت اونم قبول کرد گفت اگه بتونم انجام بدم حتما راستش پریا اینقد تو ذهنم با چهرهای مختلف تجسمت کردم دیگه خسته شدم میخوام عکستو نشونم بدی میدونی متاهلم وشوهر دارم به نظرت کاره درستیه فقط میخوام ببینمت میخوام وقتی دارم بهات چت میکنم دقیقا چهره خودتو تجسم کنم یکم سرب سرم گذاشت زشتم ببینی دیگه بهام چت نمیکنی از این حرفا ولی واقعا میخواستم ببینم خیلی اصرار کردم ولی قبول نکرد یه شیطنت خاص تو حرفاش بود که ادمو مجذوب خودش میکرد تنها خانومی بود که حداقل سه ماه میشود عکس پروفایلش همون رز قرمز بود خانوما خیلی علاقه به عوض کردن عکساشون دارن بعضیا حداقل دوسه بار در روز این کارو میکنن پریا خاص بود خاص مرموز ودست نیافتنی همین باعث میشود هر روز بیشتر مجذوبش بشم یه روز تو گروه دعوا شد چند نفر پریدن به هم کار داشت بالا میگرفت به رضا زنگ زدم بیاد جمعش کنه اومد ولی اونم نتونست کاری کنه مجبور شود چند نفرو اخراج کنه هیچ کدوم سن کمی نداشتن همه تقریبا 30به بالا ولی تو اون لحظه مثل بچه شده بودن هر کی واسه خودش حق به جانب بود بخاطر همین رضا مجبور شود کله گروه رو حذف کنه دیگه نمیدونستم به چه بهونه ای به پریا پیام بدم بیشتر حرفامون از گروه به پی وی کشیده میشود حالا چی باید چیکار میکردم دو سه روز در حد چند کلمه چاق سلامتی گذشت یه روز بهش پیشنهاد دادم دو نفری یه گروه درست کنیم بهش گفتم حوصلم سر میره تو مغازه عادت کردم به بعضیهاشون ولی اینا همه بهانه بود من به پریا عادت کرده بودم عادت به روزی چند دقیقه صحبت کردن حتی صحبتهای که شاید بعضی وقتا خیلی بچگانه وتکراری بود قبول کرد یه گروه زدیم چند نفر از بچه های قدیمی رو اد کردیم چند نفر از دوستای خودمون یه گروه نقلی هم من مدیر گروه بودم هم پریا واین باعث میشود بیشتر با هم گپ بزنیم یه روز دوباره بهش گفتم میخوام ببینمت ولی مخالفت میکرد میگفت بزار تصویری که از من تو ذهنت هست خراب نشه کاش میفهمید چقد دوسش دارم چقد عاشقشم کاش میدونست تصویرش رو هیچی نمیتونه تو قلبم تغییر بده میدونم دنیای مجازیه میدونم نمیشه اعتماد کرد میدونم هنوز منو نمیشناسی پریا ولی واقعا دوست دارم ببینمت هیچی نگفت وبعد چند لحظه یه عکس برام فرستاد عکس یه فرشته خارج از تصورات من بود زیبا خوشکل مثل گل رز پروفایلش باورم نمیشود این پریا باشه گفتم سرکارم گذاشتی مدام شکلک خنده میفرستاد یه عکس دیگه فرستاد واقعا خودش بود پریا بود به معنی واقعا کلمه چقد اسم پریا بهش می اومد منم یکی دو عکس خودمو براش فرستادم میدونستم به پای اون چهره جذاب نمیرسم ولی گفت عالیم شاید تو اون لحظه فقط تعارف بود و بخاطر من این حرف زد ازم قول گرفت که عکسشو پاک کنم ولی مگه میتونستم من عاشقش شده بودم وچه لذتی بالاتر از این که عکس کسی که ماهاست عاشق پروفایلش باشی الان هر روز بتونی عکسشو بزاری روصفحه کامپیوترت وبهاش چت کنی گذشت وگذشت تقریبا یه سال بود از اون روزی که تو گروه رضا رفته بودم سپری میشود حالا من بودم وپریا کمتر تو گروه حرف میزدیم صبحا به عشق پریا گوشیمو باز میکردم شبا به عشق پریا میخوابیدم کاملا بهم اعتماد داشت مثل دو رفیق دو دوست صمیمی این باعث میشود که نتونم بهش بگم دوستش دارم عاشقشم میترسیدم ادامه دارد نوشته

Date: نوامبر 4, 2018