عشق ممنوعه ی یاشار

0 بازدید
0%

سلام من یاشار هستم 32 ساله مهندس عمران یک شرکت ساختمانی دارم درامدم هم خوبه یعنی دارم اینارو میگم که بدونید حتی بعضی ها دنباله پولل هم نیستن داستان از اونجایی شروع شد که من داشگاه ازاد رشته عمران قبول شدم اون موقع دختر برادر ناتنیم عسل 11سالش بود من به دلیلی که رفت و امد نداشتیم خیلی وقت بود که ندیده بودمش اما موقع قبولیه دانشگام دیدمش روز به روز خوشگل تر از قبل میشد و من نمیدونستم که کم کم دارم عاشق میشم عشق ممنوعه گذشت تا اینکه من فوق قبول شدم تو این چند سال رابطم خیلی با عسل خوب شده بود اما خوب کاری نمیتونستتم انجام بدم چون هم عسل بچه بود هم وجدان خودم راضی نمیشد 2سال از فوقم گذشت یک شب که ساعت 11 خواب بودم زنگ درو زدن وقتی باز کردم دیدم عسل که یک چمدوننم دستشه این موقعه ی شب بیرون اینجا چیکار میکرد وقتی اومد داخل برام توضیح داد که دعواش شده با باباش یا همون برادرم از خونه زده بیرون ازم خواست یک مدت پیشه من بمونه از خدا خواسته قبول کردم یک هفته از موندنه عسل تو خونم میگذشت شبا یا دیر میومد خونه یا مست یک شب که دعوامون شد بهش همه چیزو راجبه احساسم گفتم با خودم گفتم فوقش 4تا فحش بارم میکنه میذاره میره اما در کمال تعجب دیدم عسل فقط ماته من شده منم خوب نگاش کردم کسی که جلوم بود یک دختره 17 ساله قد بلند با موهای مشکی و چشمای ابی فوقالعاده خوشگل حتی اگه خواستن عسل گذشتن از خونوادم بود حاضر بودم به خاطرش از همه کس بگذرم فردای همون شبی که جلوی عسل اعتراف کردم اومد پیشم گفت بی میل نیست باورم نمیشد یعنی عسلم من و میخواست از رابطه ی من و عسل 5 ماهی گذشت و من حتی حرفی از سکس نزده بودم تا اینکه یک روز عصر عسل اومد پیشم ولی طرز لباس پوشیدنش مثله همیشه نبود یک نمتنه با یک ساپورت که از زیرش شرته لامباداش معلوم بود پوشیده بوده مثله همیشه اومد روی پام نشست شروع کرد به عشوه ریختن خدایی نگه داشتنم کاره حضرت فیل بود بعد از اینکه یک ربعی روی پام نشسته بود بلند شد و گفت یاشااااااررررررر جانه یاشار من و تو الان چند وقته باهمیم حدودا 6ماه هرکس دیگه ای بود الان 6ماه حامله بود تعجب کردم چی میگفت این بچچه واسه خودش منظورت چیه عسل منظورم اینه که مطمعنی تو دختر نیستی لعنتی اها پس مشکلت اینه اره باشه خودت خواستی یورش بردم سمتش عصبانیم کرده بود بلندش کردم بردمش تو اتاق خواب پرتش کردم رو تخت شروع کردم به در اوردنه لباساش جیغ میکشید ولی من هیچی حالیم نبود دست رو نقطه ضعفم گذاشته بود ووقتی که کامل لختش کردم شروع کردم به خوردنه سینه هاش روم فشار بود تمامه این مدت نزدیکه کسی نشده بودم بعده سینش رفتم سراغه کسش تپل وو صورتی بود شروع کردم به خوردنش تا جایی احساس کردم داره میلرزه شورتم و در اوردم کیره بزرگه سفت شدم و گذاشتم لایه کسش داشتم روانی میشدم بالاخره کردم توش پردش پاره شد شروع کردم به تلمبه زدن شده بودم یک حیون هیچی حالیم نبود حتی التماسای عسل و هم نمیدیدم وقتی که ارضا شدمم همه ی ابم و ریختم تو کسش و کنارش خوابم برد وقتی بیدار شدم شب شده بود عسل هم خونه نبود با خودم گفتم حتما رفته خونشون دوباره خوابیدم 1ماه از اون وحشی بازیه من گذشت و من از عسل خبر نداشتم غیب شده بود امشب خونه خواهرم دعوت بودم میدونستم میاد وقتی رفتم دیدم همه هستن الا عسل از داداشم که پرسیدم انگار اب یخ ریخته باشن رو سرم عسل رفته بود دبی واسه همیشه پیشه خالش الان 8سال از اون ماجرا میگذره من دیگه عسل و ندیدم با همه قطع رابطه کرد بعده اون ماجرا میخوام بگم تو این هشت سال کله دنیارو گشتم با زن ها و دخترای زیادی بودم اما دیگه هیشکس واسم مثله عسل نشد یک اشتباه همه چیزم و ازم گرفت امیدوارم که سرتون درد نگرفته باشه موفق باشید نوشته

Date: December 28, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.