عشق ورزی ما در باغ

0 بازدید
0%

سلام من ستاره هستم ودر حال حاضر17سال دارم خوشحالم که شما میتونید داستان من روبخونید ازاینجا شروع شدکه من سال دوم راهنمایی بودم تو مسیرمدرسه یک ساندویچی وجودداشت ازاونجا خرید میکردم برای ناهار یکروزبجای فروشنده ی ساندویچی یک اقاپسرخوشگل اونجابودودایی صاحب ساندویچی بود 2 3باررفتم مغازه و اون پسرخوش قیافه رو دیدیم حتا بگذریم که باهم صحبت میکردیم ولی دوست پسرم نبودنمیتونستم بهش بگم دوست دارم عذاب میکشیدم تا اینکه دوم دبیرستان شدم ومسیرمدرسم عوض شد غصه میخوردم که نمیتونم ببینمش تااینکه یک روز به موبایل فروشی دوستش رفتم سراغ اقاپدرام پسرخوش قیافه روگرفتم شمارشوبهم دادزنگ زدموباهم دوست شدیم خیلی خوشحال بودیم و خاطراتمونو بازگو میکردیم تا اینکه یک روز ازم درخواست کرد تا با هم به باغ بریم قبول کردم و رفتیم خب ببخشیدکه خستتون کردم داستان ازاینجاشروع میشه تو باغ بودیم باهم هرف میزدیم زمستون بود و هوا سرد بخاریه باغو روشن کردیم اومد پیشم وروی پام درازکشیدخجالت زیادی باهم نداشتیم که پدرام عزیزم شروع به زدن حرفای سکسی کرد دستشو گذاشت رولبم بلندشد و صورتمو ناز کرد بهم گفت اگه دوست داری میتونی لبمو ببوسی منم تجربه اول سکسم بودنفس نفس میزدم فهمید روم نمیشه خودش شروع کرد منو می بوسیدوسینه هامومیمالید حس خوبی به همراه ترس داشتم ترس از پیچوندن هنرستان سینه هامو لخت کرد بدون اینکه چیزی بهش بگم اجازه میگرفت باسرعلامت رضایت میدادم نمیتونستم حرف بزنم لباسامو کلا دراورد و شروع کرداز لبم لیسیدن تا به گردنم رسیدخیلی خوشحال بودم که یهوحس دردگرفتم نوک سینمو گازگرفته بود خندیدمو ادامه داد رفت سراغ نازم شروع کردبه قربون صدقه رفتن خیس شده بودم ولی صدام درنمیومد ازم خواست پدرام کوچولوشوبخورم منم هنگ کرده بودم ولی قبول کردم طوری براش ساک زدم که خودم فکرکردم حرفه ایم کیرش هی سفت تروسفت ترمیشدکه سرموکشیدبالاودوباره لباموخوردمنم براش کم نزاشتم لباشوکبودکردم ازمخواست کیرشوبزاره توباسنم قبول کردم یک کرم وازلینو تموم کردیم ولی انقدر درد داشتم که جلوگیری کردم اونم قبول کردو لاپایی گذاشت ابش اومد همینطور اب من چون اه و اوهم دراومده بود جفتمون خسته وراضی بودیم خوابمون برد ببخشیدکه چشمای قشنگتونوخسته کردم این اولین سکس من بانامزدم پدرام جان بود امیدوارم همتون یک سکس زیباداسته باشین دوستتون

Date: آگوست 17, 2018