عشق و مستی و نفرت

0 بازدید
0%

سلام به همه دوستان عزیزم که میخونین نظر دادن اصلا برام مهم نیست هر کی هر جوری ک دوسداره میتونه کامنت بزاره و این هم ک الان میگم ممکنه حکایت خیلی از خود شما باهاشه اسمم نوید بیست و سه سالمه این خاطره هم که میگم برمیگرده به شیش سال پیش اتفاقی تو بازار دیدمش رفتم دنبالش هر کاری کردم نتونستم کاری از پیش ببرم تا اینکه رسیدم در خونشون سه چهار ماهی پاتوق من شده بود در خونه این دختره و همراهی کردنش تا مدرسه ولی خوب پا نمیداد هر کاری میکردم و من پروام ولی با ادب تا اینکه خسته شدم جلو دوستاش وسط خیابون وایسادم روبروش گفتم ک صب کن خانم شاید بخوام باهات ازدواج کنم خوشم اومده ازت بایس قبلش یکم اشنا بشیم یهو خندید بهم گفت برو پسر خوب من هیچ وقت با همجنس خودم ازدواج نمیکنم خیلی از حرفش ناراحت شدم یجورایی هم دوسش داشتم هم زورم میومد که حرف خوردم ازش دنبال تلافی بودم تا اینکه توسط یه دختری من تونستم شمارش پیدا کنم ولی اصلا بهش زنگ نزدم گفتم اگه بفهمه منم سریع چپ میکنه سرم و بازم نمیشه قرار و مدار گذاشتیم و دختره رو اورد خونه ما و نشستن یکم مشروب خوردن بعد هم من اومدم دیدم به به عجب سفره ای پهنه ریختم و خوردن همگی و مست و پاتیل شد حالا نوبت اتاق خالی دختره دست دوس پسرش ک رفیق من بود و گرفتن و رفتن و من موندم تنها با عشقی ک به قول خودش همجنسشم حالا یه نگاه بهش کردم خندیدم گفتم حالت خوبه دراز کشیده بود و حالش بد بودبلندش کردم بردمش روی ظرفشویی دست کردم تو گلوش تا یکم بالا اورد و اب زدم به سر صورتش اوردمش نشست راستش مست بودم و یکم بهم پیچیدیم و سینه های کوچیکش رو از توی لباس دراورد و منم با حرص افتادم روش مکیدم و حواسش نبود تو حال خودش نبود اروم شلوار و شرتش و پایین کشیدم و جناب کیر رو دستور حمله دادم اروم سر کیرم تنظیم کردم رو سوراخ کسش و تا اومد بگه نه نکن پرده دارم کار از کار گذشته بود و من با یه حرکت تا ته کردم داخل و خون ازش میومد خیلی ترسیده بود یه سیلی محکم بهم زد و فوش داد و لباسش پوشید و اون رو گذشت و گفت تو باید منو بگیری منم از خدا خواسته گفتم منم پرده رو زدم به خاطر همین که مال خودم باشی غافل از اینکه نمیدونستم چه غلطی کردمه سر ظاهرم خوشتیپم ولی بقیه بهم میگن جلف و ذاتن خوشکلم تعریف از خود گوه خوریه ولی خوب بلاخره خوشکلم و کمتر دختری دیدم که مجذوبم نشه ولی واقعا من یه نفر رو فقط دوست داشتم تا اینکه رفتم سر کار و سه چهار ماهی نیومدم و برگشتم و فهمیدم که دوباره غصه تلخ خیانت و دختره رفته با دوستا و رفیقای صمیمی خودم دوست شده و با همشون خاطره ساخته از اون روز از جنسیت دختر متنفر شدم و دنبال تلافیش افتادم من هیچ وقت نتونستم اروم باشم اولش یکم تو خودم بودم دیدم نه اصن انگار ن انگار نوید وجود داره وقتی فهمیدم گفتم خوب پشیمونت میکنم از اینکار استارت خانوم بازی رو زدم پولش رو داشتم ماشینم زیر پام و از همه مهمتر خدا خوشکلی بهم داد صبح با یه دختر عصربا یکی دیگه شدم مثل یه هرزه که براش فرقی نداشت داره بعل کی میخوابه خیلی سخته خلاف میل باطنیت کسی رو بغل کنی مطمعنم برا خیلیاتون پیش بیاد شاید ولی من شدم انگشت نما یه شهر جوری شد که جلو در یه مدرسه دخترانه رد میشدم تف میکردن رو زمین دخترا تا تونستم تو این پنج شیش سال هزار و شیشصد تا عکس دونفره جمع کنم و اخریا خوردم به پست یه دختر که شر شد برام و عکسای خودم و خودش رو پخش کرد به امید اینکه باهاش ازدواج کنم و درگیری کشید به اسلحه کشی و مجبور شدم برا همیشه از ایران برم دوستای گلم اسم مستعاره شاید هم الان بگین تو که سرت شلوغه چرا داستان ها خوندی الانم خودت گذاشتی ولی میخونم چون خیلیاتون درست میگین کاری به بقیه ندارم که دروغ تایپ میکنن از نظر منم یا کلا عشقی وجود نداره یا روی من نصب نمیشه و هرزگی به بغل خوابیدن نیست بلکه به چشم هایی که به همه طرفی میچرخه امیدوارم که با هر کی هستین تا اخرش مثل اولش باشین وگرنه عشق تبدیل به نفرت میکنین حق نگهدارتون نوشته

Date: January 6, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.