عشق کثیف شراره

0 views
0%

سلام ساعت 12 20 تلفن موبایلم زنگ خورد سلام بفرمایید کسی جواب نداد چند دقیقه بعد موبایل دوباره زنگ خورد بفرمایید سلام حال شما خوبه ممنون شما ببخشید میخاستم با شما حرف بزنم شارژ ندارم اس میدم تلفن قطع شد وبلافاصله اس اومد میتونم با شما بحرفم در خدمتم اسمتون چیه علی اسم شما چیه شراره امرتون هیچی فقط میخواستم بایکی حرف بزنم اگه فقط حرف باشه هستم چند سالته زنو بچه داری من 36 سالمه زن ودوتا دختر دارم قم زندگی میکنم ولی قمی نیستم شما چی من دارم طلاق میگیرم یه بچه دارم استارا هستم اخوند که نیستی پرسید کارت چیه گفتم بذار کامل معرفی کنم من علی مهندس رشته الکترو مکانیک مهندس کارخونه هستم این شد باب یه آشنایی خیلی مزخرف از فردایش دیگه شروع شد دقیقه به دقیقه ساعت به ساعت شب ونصف شب از همون روز تا پایان داستان حتی یک ریال هم پول شارژ نداد اری بعد از حدود 2 ماه دلم براش تنگ میشد ته دلم یه حس قشنگی داشت رشد میکرد لعنت لعنت به این دل من چند وقت بعد شراره گفت من 16 سالگی بدون اختیار پدرم منو عروس کرد واز شوهرسابقم یه بچه دارم ولی بعداز طلاق دیگه اونو ندیدم بعد با این کس کش عروسی کردم اون سنش50 بود ولی من دوسش داشتم اما دیگه ازش متنفرم به خدا تا روز کذایی هیچ وقت ازش نپرسیدم طلاق گرفتی یا زودتر بگیرهیچ وقت نخداستم منو اون خانم رواز انزوا نجات دادم اون خانم توی استارا خونه دوستش زندگی میکرد وخودش از این در بدری ناراحت بود ولی ظاهرأ چاره نداشت وحقارت رو تحمل میکرد اما به قول خودش من براش امید بودم وما به جایی رسیدیم که گوشیامون دایم بهم وصل بود مگر تو حالت خابمون همه حرکاتشو گزارش میداد مثلآ الان دارم میرقسم الان رفتم حموم رفتم مغازه الان پریودم وخلاصه هر قدم که بر میداشت گزارش میداد ومتقابلآ منم همین حالت رو داشتم روزها میگذشت یه روز گفت یه اتفاقی افتاده گفتم چی شده گفت من از عشق هیچی نمیدونم ولی فکرکنم عاشقت شدم همین کلمه کافی بود احساسات بی شیله پیله من زنده شه وشد برای خودم متآسف ومتآسر میشم که این عشق کثیف رو زیرو رو کنم ولی چند روز پیش یه خانمی از زاهدان داستانشو نوشته بود واقایون رو زیر سوال برد البته من نمیخوام جلوی اون جبهه بگیرم اما اکثر اتفاقات این جوری رو خود خانوما سبب میشن حالا یا داستان کینه گری یا چیزای دیگه که پرداختن به ان عین چوب کوبیدن توی نجاسته میگید نه این حقیقت محض رو تا اخر دنبال کنید علی جان فردا تولد خواهرمه میخام برم انزلی میتونی یه کم پول بهم بدی به خاک مادرم جبران میکنم دیونه مگه من چیزی گفتم که خاک مادرتو قسم میخوری حلا چقد لازم داری هر مقدار شد ممنون میشم شماره کارت بده و1ساعت بعد 200 هزار ریختم وای علی عاشقتم میمیرم برات وای علی منتظرم اولین شب چها که برات انجام بدم چند روز بعد علی پولام تموم شده عزیز مبلغ بگو هرچی خودت دادی باشه عشقم تا 1ساعت دیگه 150 توحسابته وای علی تومرد رویاهای من بودی علی طلاقمو چند روز دیگه میگیرم دیگه برای همیشه مال تو میشم علی اگه زنت ما دوتا رو باهم ببینه چی میشه عزیز من زنمو پختم مشکلی نیست اون قبول کرده توهم کنارم باشی روزها گذشت من پول دادمو اون قربون صدقه من میرفت وقتی مطمعآ شدم میخواد بامن ازدواج کنه همه راهها رو براش هموار کردم تا اینکه گفت این اخرین دادگاهی منه توی همین روزا من یه دستگاه برای بردن به شهر یزد و نصب در اونجا بهم پیشنهاد منم قبول کردمو دستگاه منتقل شد کار نصب دستگاه کامل انجام نشده بود که شراره گفت میدونی دارم کجا میرم گفتم کجا گفت بلیط بگیرم برای کرج برق سه فاز منو گرفت تا حالا همچین حسی در خودم ندیده بودم بعداز ماهها یک عشق تلفنی پاک داره از رویا خارج میشه خلاصه این تغییر رفتارمو همه متوجه شدن من یه دوست خیلی نزدیک تویزد دارم اون اونروز بمن گفت کدخدا ادمای استارا غیر قابل اعتمادن خیلی صحبت بامن کرد ولی من ماها منتظر این لحظه بودم دوستای من از اینجا به بعد هرموقع خواستم به این خانم نزدیک بشم اتفاقاتی رخ داد که هنوز برام مبهمه بهتره ماجرا را بگم تا اون خانم زاهدانی ماجرای اتفاقشو کاملتر درک کنه از مردها اینو میگم تا کسی پاروی دممون نزارن کاری به کسی نداریم گفتم مگر داستان انتفام و باشه واما شراره ساعت 6 صبح زنگ زد که من کرجم باورش باورش برام سخت بود ولی واقعآ شراره برای دیدن من اومده منم کارو تو یزد تعطیل کردمو یه پژو دربست و اومدم قم نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.