علیرضا و زندایی حشری

0 views
0%

سلام من علیرضا هستم این سایت رو ۲ ساله دنبال میکنم و واقعا دوسش دارم اول یکم از خودم بگم قدم ۱۷۵ وزنم ۸۰ و هیکل خوبی دارم چون از سن ۹سالگی کشتی میگیرم و تقریبا ۵۰ درصد دخترای فامیل چشمشون دنبالمه خیلی خون گرمم و با همه شوخی میکنم البته اینم بگم که زیادی رودارم سرتونو درد نیارم داستانی ک تصمیم ب نوشتنش گرفتم برمیگرده ب سه ماه پیش که من واسه خوشگذرونی رفته بودم شهرستان من تا بحال فقط با یه دختر دوست بودم ک چهار ماه پیش باهاش اشنا شدم و وقتی رفتم شهرستان یک ماه بود ک باهم بودیم و منم بخاطر ابروی دختره پیش هیچکس نگفته بودم ک دوس دختر دارم ما بیشتر فامیلامون اینجا زندگی میکنن یعنی تو تهران و فقط خونه ی داییم پدربزرگ و چنتا از عموهام تو شهرستانن منم وقتی میرم شهرستان بیشتر با داییم میپرم چون خیلی باهم راحتیم و خونه ی داییم میمونم داییم ارایشگره و بیشتر اوقات زنش و دخترش تنهان منم ک با فامیلا خیلی راحتم انواع شوخی هارو باهاشون دارم بخصوص با زن دایی هام خیلی راحتم یه روز ک تو خونه ی داییم خواب بودم اتفاقی همون دوس دخترم ک یه ماه بود باهاش اشنا شده بودم زنگ زده بود و من چون خواب بودم زن داییم جواب داره بود و با زیدم صحبت کرده بود ساعت تقریبا دوازده ظهر بود ک بیدار شدم زن داییمم فک کرده بود ازم آتو گرفته با یه چهره ی خیلی مرموز بهم گفت امیر حسین زنگ زد اسم دختررو تو گوشیم امیر حسین سیو کرده بودم گفتم خب ک چی زن دایی گفت اگه بازم جلو فامیل بهش تیکه بپرونم همه چیو میگه خب منم اولین دوس دخترم بود هم خجالت میکشیدم هم یه جورایی ب فکر دختره بودم چون واسه ازدواج میخواستمش منم گفتم قبوله دو روز بعدش نشسته بودم جلوی تلویزیون و داشتم با پلستیشن داییم بازی میکردم البته پلستیشن ۱ بود و منم از فوتبال ۹۹ خیلی خوشم میاد زن داییم دوتا چایی اورد ساعت سه بود نشست کنارم گفت خیلی وقته باهاش دوستی منم گفتم نه تقریبا یه ماهه گفت چند سالشه و از این حرفا یهو پرسید تا حالا باهاش سکس داشتی یه لحظه جا خوردم ولی بازم پرو بازیم گل کرد گفتم یه روز نکنمش روزم شب نمیشه با یه حس تمسخر گفت اررره اونم تو بیعرضه بعدش پاشد رفت حموم داییم اومد اماده شد رفت مغازه و تقریبا بعد نیم ساعت زن داییم اومد بیرون و داد زد ک علیرضا پشتو نگا نکن من چیزی تنم نیس میخوام برم تو اطاق منم ک اصلا ادم شهوتی نیستم گفت باشه بابا توام بیا برو نگا نمیکنم تو اون لحظه ک داشت رد میشد با رونالدو کچله گل زدم و وقتی خواست تصویر اهسته رو نشون بده یه لحظه تصویر سیاه شد و سینه های زن داییمو دیدم ک داشت میدوید تو اطاق وای چ سینه های محشری داشت منم اونجا بود ک شهوتی شدم کیرم داشت شرتمو جر میداد همش تو فکر زن داییم بودم ک یهو اومد کنارم نشست گفت خب داشتی میگفتی منم گفتم چیو گفت خاطرات سکست با دختره منم گفتم شوخی کردم بابا سکس چیه گفت ینی تا حالا ب کیرت حال ندادی اینو ک گفت داغون شدم یه لحظه فک کردم زن داییم بجز داییم با خیلیا خوابیده هیچی نگفتم خیلی اعصابم خورد بود گفت کی میخوای بهش حال بدی گفتم من واسه سکس نمیخوامش که دوسش دارم میخوام بگیرمش گفت خنگول اونو نمیگم کیرتو میگم با یه زره خجالت گفتم هروقت خدابخواد گفت الان ک خدا میخواد منم میخوام ولی انگار تو نمیخوای گفتم شاید من نخوام ولی کیرم میخواد گفت پس منتظر چیه گفتم نمیدونم دستشو گذاشت رو کیرم گفت خیلی وقته هوسشو کردم ولی نمیدونستم چجوری سر حرفو باهات باز کنم منم گفتم اونم دلش سینه های تورو میخواد گفت جوووون دورش بگردم و شلوارکمو کشید پایین گفتم زن دایی چه سینه هایی داری کیرمو از دهنش در اورد گفت تو که ندیدی از کجا میدونی گفتم ک تو تلویزیون دیدمش وقتی رد شده وقتی جریانو گفتم عین خیالش نبود دوباره کیرمو فرو کرد تو دهنش یکم ساک زد ابم اومد بلند شد لباساشو در اورد ب قشنگی عکسش تو تلویزیون نبود چون تو تلویزیون رنگ پوستشو ندیدم یکم سیاه بود بلند شدم سینه هاشو با دستم گرفتمو عین وحشیا سینه هاشو میخوردم خوابوندمش و یکم تف به انگشتم زدمو یکم کسشو لیز کردم و کیرمو تا ته با یه حرکت کردم تو کسش البته اینو بگم ک کیرم کوچیکه و ۱۴ سانته تقریبا دو یک دقیقه کردمش احساس کردم ابم دارم میاد کیرمو در اوردم ابمو ریختم کف دستم و رفتم شستم گفتم مرسی و خواستم لباسامو تنم کنم گفت چیکار میکنی گفتم بسه دیگه حال داد ممنون گفت من ک ابم نیومده باید لیس بزنی من از لیس زدن بدم میاد و کس زن داییمم خیلی خوشگل نبود ولی ب زور قبول کردم وقتی داشتم لیس میزدم فهمیدم خیلی داره حال میکنه و چند بار محکم میک زدم و احساس کردم لرزید و یکم طعم دهنم عوض شد شور بود لامصب ولی خوشمزه لباسا مونو پوشیدیم برگشت گفت اگ بازم اینجوری بتونی بهم حال بدی هروقت بخوای بهت میدم بعد اون فقط یه دفعه کردمش ک دوروز بعد سکس اولمون بود و برگشتم تهران الانم سکس چت اینا میکنیم تو لاین قراره یه ماه دیگه هم برم بکنمش امیدوارم لذت ببرین داستانمم کاملا واقعیه اشکال نداره بی احترامی کنید مهم نیس فقط دوس داشتم خاطرمو بنویسم ک نوشتم ممنون از اینکه وقت گذاشتید برای خوندن خدافظ نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.