فقط یک قلیان

0 بازدید
0%

سلام من آرش هستم قبلا از من شاید نوشته هایی خوانده باشید امروز هم از آن روز هایی هست که دلم میخواهد صحبت ای که با هیچ کس نمی توانم بکنم اینجا به صورت یه خاطره بنویسم چند ماهی می شد که طبقه بالا خانه را به 3 تا دختر دانشجو اجاره داده بودیم ولی من هیچ ندیده بودمشون آخه من اصفهان کار می کنم ولی خانه پدرم که من هم هنوز با انها زندگی می کنم فولادشهره برا همین 90 درصد اوقات اصفهان بودم ولی کلا وقتی که دختر ها رو داخل حیاط خانه می دیدم سلام احوال پرسی می کردم آنها هم تا اندازه ای که حتی فکرشم نمیتوانید بکنید دست پا چلفتی هستن که کللا اشنایی من هم از این دستو پا چلفتی بازی هاشون شروع شد یه شب که خانه بودم داشتم با لپتابم ور می رفتم تو سایت سکسی فیلم سکس دانلود می کردم ناگهان متوجه حرکت چیزی کنارم شدم نگاه که کردم دیدم تا دخترا پشت پنجره اتاقم هستن اخه چون ما طبقه اول بودیم اتاق من به حیاط دریچه داشت ولی چون گوشه حیاط بود و محل رفت امد نبود پرده را نمی کشیدم تا نگو دختر ا شب می خواهند بیرون برن ولی شماره تلفن تاکسی تلفنی را ندارن حالا که دیده بودن چراغ اتاق من روشنه امده بودن پشت پنجره تا از من شماره بگیرن من هم که دست پاچه شده بودم نمی دانستم چطور صفحه را ببندم تا نبینند که من چی نگاه می کنم به هر حال شماره بهشون دادم کلی باهاشون صهبت کردم تا اینکه تاکسی امد رفتن فردا ظهر خانه بودم بودم که باز در خانه زنگ خورد تا باز بچه ها هستن و میگن که بخاری اتاقشون خاموش شده و نمی توانند روشنش کنن که من با خودم گفتم عجب یا خیلی دست پا چلفتی هستن یا می خواهند با این بهانه من پایین ببرن رفتم شروع به روشن کردن کردم تا راست میگن هیچ طوره روشن نمیشه حتی خراب ترشم کردم ولی اخر فهمیدم از کجاشه و روشنش کردم این داستان سلام کردن احوال پرسی ها ادامه داشت تا ترم بعد که برنامه درسی دختر طوری شده بود که 2تاشون وسط هفته و یکیشون اول هفته به خانه می امد و تنها بود تا اینکه یه شب اول هفته نگار امد گفت که تلفن بالا خرابه اگه میشه برم و براش درستش کنم اخه 1 شوهر غیرتی داشت که مدام ذاغ سیاهش چوب می زد تا نکنه خلاف کنه برا همین به گوشیش زنگ نمیزد و به خاته تماس می گرفت از آن لر های متعصب بود تا مطمئن شه که خانه است تگارم دلش شور می زد که مبادا زنگ بزنه و نتواند جواب بده رفتم بالا با تلفن ور رفتم هر کاری کردم درست نشد به این فکر افتادم که حتما ار کابل اصلی باید باشه که از حیاط رد میشه بر همین آمدم پایین و دیدم که درست حدس زدم قسمتی که کابل که چسبی بود به دلیل بارندگی سولفاته شده بود ارتباط بر قرار نمی کرد ولی با این وجود که ایراد کار متوجه شده بودم کلی طولش دادم کلی رفنم بالا خانه دخترا می امدم پایین تا اینکه درستش کردم برا امتحان اینکه درست شده باز رفتم بالا تلفن تو پذیرایی خانه بود درست شده بود همون جا که نشسته بودم چشمم به یه قلیان رو اشپز خانه افتاد به نگار گفتم مگه قلیان می کشی گفت اره دیگه براتون بگم کلی حرف از قلیان کشیدن شد که اخر گفتم منم میکشم خیلی میلش کردم امشب نگارم قبول کرد گفت منم دلم می خواهد ولی ذغال نداریم که منم قبول کردم گفتم از سر خیابان می خرم از هم خدا حافظی کردیم من رفتم برا خرید ذغال و خیلی زود برگشتم ولی به خاطر اینکه پدرم خانه بود قرار شد من اخر شب که پدرم خوابش برد بروم بالا که کسی متوجه ارتباط ما نشه ساعتای 12 بود که با ذغال رفتم بالا قلیان کشیدیم کلی صحبت کردیم از همه چیز تا صحبت از مشروب خوردن شد من از نگار پرسیدم که می خوری که با شک کلی 2 دلی جواب داد اره مگه تو هم می خوری ولی من کلا اهل مشروب نیستم و تا آن زمان فقط 1 با با خاله و شوهر خاله ام آبجو خورده بودم همین بهش گفتم و بحث از مزایا مشروب شد که من یادم به مشروب که از چند ماه پیش شوهر خاله ام خانه ما گذاشته بود افتاد اخه برا چهار شنبه سوری خانه ما امده بودن فولاد شهر و می خواستن همون شب بر گردن اصفهان و با توجه به اینکه احتمال داشت در برگشت داخل ماشینش را بگردن 1قوطی ویسکی که اضافه امده بود را خانه ما گذاشت من هم یادم امد و همون لحظه یه فکر شیطانی به ذهنم رسید که بهترین را برای کردن نگار استفاده از مشروبه برا همین قرار مشروب خوردن فردا شب گذاشتیم و من باز دزدکی اخر شب زدم بیرون و رفتم بالا جاتون خالی خیلی دختر خاکی بود و کلی خوش گذشت چند پیک خوردیم که من دیدم هیچ تاثیری روی من نداره ولی خودم به مستی زدم گفتم من حالم بده نمی توانم بشینم و دراز کشیدم که نگار هم معرفت به خرج داد برام بالشت اورد ولی ان چیزیش نبود چند پیک دیگم خورد من خودم بیشتر به حال بد زدم گفتم بدنم می لرزه که نگار گفت بزار یه پتو روت بندازم پتو روم انداخت کنارم نشست من بعد چند لحظه دستم گذاشتم روی پاش و حالت مستا رو در اوردم خودم بهش نزدیک کردم سرم گذاشتم رو پاش و همین طور پیش روی می کردم انم تماما فکر می کرد که من مستم برا همین یا به خاطر علاقه به اینکه دوست داشت 1 نفر نازش کنه تو بغلش باشه واکنش نشان نمی داد مدام دستم می کشیدم به رانش سر زانوش هی تحریکش می کردم تا اینکه اخر کنارم دراز کشید من پتو انداختم روش و مدام بهش نزدیکتر می شدم بوسش می کردم دستم می کشیدم به بدنش ولی لامصب عجب سینه های بزرگی داشت همین طور یواش یواش دستم کردم داخل پیرهنش و سینش را گرفتم همون موقع بود که دادش بالا رفت از شدت شهوت داشت می مرد نفس نفس می زد من هم دیگر مطمئن شده بودم که کار تمام شده است برا همین ت شرتش بیرون اوردم شروع به لیس زدن شکمش کردم از پایین لیس زدم تا بالا که رسیدم به سینش یه سوتین صورتی ابر پوشیده بود به سختی بازش کردم که نشان بدم که مستم وای عجب حالی می داد همین طور که داشتم سینه هاشو می خوردم دیدم سرم داره فشار میده به سمت سینش گفتم چته ارضا شدی گفت نه سینم را محکم لیس بزن و با دهنت فشار بده به قفسه سینه ام منم همین کار را کردم جیغ می کشیدا تا نگو این طوری محکم دوست داره کم کم دستم بردم سمت شلوارش دستم می کشیدم به پاش تحریکش می کردم شلوارش ارام ارام بیرون اوردم یه شورت صورتی پوشیده بود که انچنان حال نمیداد من به لباس زیر خیلی حساسم و خیلی نوعش و طرحش روم تاثیر میگذاره دستم کردم تو شورتش مثل اینکه باران امده باشه کاملا خیس شده بود فهمیدم که کارم درست انجام دادم که تحریک شده خودم لخت شدم کامل در اغوشش گرفتم وسوسه شدم که بکنمش دست کردم تو جیب شلوارم یه کاندم بیرون اوردم همین که دید شکه شد گفت تو چطور فکر می کردی کار به اینجا برسه تو در مورد من چی فکر می کنی از این حرف ها که با توجه به اینکه حشری شده بود بی خیال شد و گفت علی درسته من ازدواج کردم و هنوز عقدم و پرده دارم و نمی توانم از جلو که کفتم باشه و کیرم گذاشتم بین پاهاش شروع به جلو عقب کردن کردم من کلا دیر ابم میاد چون از بچگی جلق می زدم برا همین استانه تحملم زیاد شدده و الان تا 45 دقیقه می توانم سکس کنم ارضا نشم برا همین بعد چند دقیقه که دیدم نگار ارضا شد و خسته شده و مدام می پرسه ارضا شدی الکی گفتم و کاندم را بیرون اوردم همون طور کنارش دراز کشیدم درست یادم نماد ان شب چند بار این کار ادامه دادیم ولی کلا مثل زهر مار بود چون من تا داخل نکنم ارضا نمیشم شب همون جا کنارش خوابیدم و صبح زود بیدار شدم امدم پایین تا کسی متوجه غیبتم نشه ظهر همون روز کسی خانه نبود من به گوشی نگار زنگ زدم گفت تا ساعت 11 میاد خانه از دانشگاه که باز من رفتم پیشش دوباره روز از نو روزی از نو با ز هم به جان هم افتادیم ولی این بار خیلی بهم حال داد تمام بدنم لیس زد انچنان ساک میزد که انگار بستنی داره میخوره این بار دیگه تصمیم گرفته بودم که ار عقب بکنمش برا همین کلی در کونش کرم زدم انگشتم کردم داخل ولی اینقدر سفت بود که انگشتم به زور داخل می رفت بعد چند لحظه گفتم موقشه که دیکپگر بکنمش به حالت سجده خوابوندمش گذاشتم درش هر قدر فشار می دادم داخل نمی رفت اخه کیر من خیلی کلفته و مدام به سمت پایین لیز می خورد خیلی می ترسیدم که مبادا بره تو کسش برا همین نشد تا اینکه خودش یه حالت دیگه به ذهنش رسید و به پشت خوابید و پا هاش رو داد بالا الان کسش بالا و کونش پایین بود گذاشتم درش فشار دادم یواش یواش کردم دخل ای جیغ می زد خیلی سفت بود کونش باورر کنید من 2 تا کون دیگه هم تا حالا کردم ولی هیچ کدام به این سفتی نبود با کلی زور داخل شد شروع به عقب جلو کردن کردم بعد از چند لحظه دیدم بازم ارضا شده و خسته شده دیگه کیرم ارام کشیدم بیرون بیرون که اوردم جیغ ی زد که کر شدم چون ارضا نشده بودم از من خواست که برام جلق بزنه تا من هم ارضا شم و لی من با توجه به اطلاعی که از خودم داشتم می دانستم که حتی با جلق هم نمی تواند من ارضا کنه برا همین دراز کش رو زمین خوابوندمش نشستم رو کونش ششروع به جق کردم کیرم و خایه هامو می کشیدم به کونش کم کم ارضا شدم و ریختمش روی کونش این جریان چند هفته ادامه داشت من هر لول هفته منتظر خانم بودم تا بیا د من بکنمش و می دانید بد ترین قسمتش زمانی هست که می بینی با یک نفر دیگه اول هفته میاد خانه و تنها نیست ان موقع هست که زد حال می خوری نوشته

Date: آگوست 5, 2018