لبخنده نازنین

0 views
0%

نمیدونستم صدای نفس یه آدم چقدر میتونه جذاب باشه حسی توام با ترس ولی لذت بخش لذتی مثه آب تنی در دریا و ترس از غرق شدن ترس و لذت کلماتی شاید متضاد ولی بخوبی هیجان رو برام معنی کردند با لبخندی که با حس تمسخر و شیطنت زنانه در هم آمیخته بود شناختمش و جرات کردم بهش نزدیک بشم خیلی وقت بود ندیده بودمش آخرین بار تو یه مهمونی خواهر زاده شوهر خالم بود میدونستم از شهرستان اومده و تهران دانشجو هستش معمولا آخر هفته ها خونه خالم اینا بود که اتفاقا باهاشون تو یک محل زندگی میکردیم یکی از این آخر هفته ها خالم حالش بد شد و مجبور شد بیمارستان بمونه نازنین قبول کرده بود از دختر خاله هام مواظبت کنه مادرم اونارو برای ناهار دعوت کرد خونمون خیلی معمولی باهاش احوال پرسی کردم و بیشتر رفتم سمت دختر خاله هام چون از دوری مادرشون خیلی ناراحت بودن مادر برای نهار صدامون کرد با یک شلوار تنگ لیمویی که رگه های کبریتی کمرنگی داشت و یه تی شرت سفید و شال خاکستری که بیشتر دوره گردنش رو گرفته بود از اتاق اومد بیرون تا حالا اینجوری ندیده بودمش راستش برای منه 19 ساله که تازه از هوای درس و مدرسه اومده بودم بیرون و تو شیش و بش دانشگاه بودم دیدن یه دختر تقریبا غریبه با این شکل و شمایل برام عجیب و بینهایت جذاب بود ولی در عین حال چون طرز برخورد مناسب باهاش رو نمیدونستم معذب میشدم ناخودآگاه سعی کردم پشتت قرار بگیرم و از عقب دیدش بزنم تحت تاثیر کون نسبتا بزرگش قرار گرفتم طوری بود که شلوار تنگ رد شرتی که خیلی دوست داشتم بدونم چه رنگی میتونست باشه رو نمایان میکرد احساس کردم داره اتفاقاتی برام میفته و خودم رو جمع و جور کردم مادر سره میز مشغول پذیرایی از دختر خاله هام بود که ما رسیدیم روبروم نشست در حین خوردن نهار فکر کردم که به بهونه برداشتن قاشق یه نگاه به لای پاهاش هم بکنم قاشقم رو انداختم که برم زیره میز که دیدم پاهاشو بسته دست از پا دراز تر اومدم بالا و زیر چشمی بهش نگاه کردم و با کمال توجه دیدم که لبخندی پرمعنا رو لباش بود که دردر وهله اول این حس رو منتقل کرد که این پیس کاری ها دیگه قدیمی شده خجالت کشیدم گوشام گرم شده بودن با مادرم راجع به مریضی خالم گرفته تا محیط خوابگاه دانشجویی صحبت میکردن و من برای عادی کردن شرایط دنباله بهونه ای میگشتم که بیفتم تو بحثشون بالاخره روزنه ای پیدا شد و تونستم باهاش هم کلام بشم راجع به حضور و غیاب سفت و سخت که تو خوابگاه دختران انجام میدن حرف میزد و از شرایط ناراضی بود و من در تایید حرفش گفتم این یه جور بی احترامی به دخترهاست و از این جور حرفا ولی از خطراتی که دخترها رو بخصوص وقتی تو شهر غریب هستن تهدید میکنه براش گفتم و حوادثی که شنیده بودم تعریف کردم زیاد تو چشام نگاه نمیکرد و وقتی هم نگاه میکرد ته لبخندی رو لباش بود که شاید به حرکت زیرمیزی من ربط داشت بعد از نهار با دختر خاله هام رفتن اتاق که چرت بعد از نهار رو بجا بیارن نمیدونستم دقیقا چی میخوام فقط دوست داشتم برای چند لحظه هم که شده کیرم رو به کون گندش حتی از روی شلوار بمالم تو اتاق تو این فکر و خیالات بودم که مادرم مثه همیشه یکدفعه در رو باز کرد و رشته افکارم رو پاره کرد گفت به ملاقات خالم میره میدون رو باز دیدم و خواستم شانسم رو امتحان کنم چون راه و روش مخ زنی بلد نبودم بطور غریضی دنباله نشانه هایی بودم که بتونم منظورم رو بهش بفهمونم و هدفم رو عملی کنم بعد از رفتن مادرم به بهونه برداشتن چیزی از کمد وارد اتاق شدم دختر خاله هام رو تخت خوابشون برده بود و اون رو زمین دراز کشیده بود نگاهم به سمتش رفت که با منظره ای شهوت برانگیز دیگه ای روبرو شدم سرش رو روی دستش گذاشته بود و به پهلو خوابیده بود خط پستونای سفیدش مشخص شده بود با اینکه موقعیت کمد به جایی که اون خوابیده بود ربطی نداشت خودم رو به پشتش رسوندم و یه دله سیر کونه بزرگش رو دید زدم با این تفاوت که چون خم شده بود قسمت بالای شرته مشکیش مشخص بود پاهام میلرزید و ازش دور شدم داشتم در رو میبستم که دیدم باز هم لبخند رو لباشه فهمیدم که تابلو بازی درآوردم و خیلی ترسیدم ولی از اینکه آب از سرم گذشته بود و بهش فهمونده بودم دنباله چی هستم ته دلم خوشحال بودم حسی بهم میگفت باید دل به دریا بزنم با این فکر و خیال دور خودم میچرخیدم که یکدفعه جرات کردم و در اتاق رو باز کردم هنوز تو همون موقعیت دراز کشیده بود و چشاش بسته بود با سرعت خودم رو پشتش رسوندم و دراز کشیدم صدای قلبم رو میشنیدم و بشدت گرم شده بودم و کیرم سفت شده بود احساس میکردم شرتم خیس شده خیلی آروم و با مکث خودم رو بهش نزدیکتر کردم بوی تنش رو حس میکردم کیرم تو شلوار بد جور داشت تقلا میکرد که بیارمش بیرون ولی اینکار رو نکردم و همون جوری مالیدم به کونش گرما و بخصوص نرمی کونش رو حس کردم و بقیه کارام غیر ارادی شد دستم رو بردم رو سینه هاش و تقریبا از پشت بغلش کردم جرات نکردم زیاد تکون بخورم فعلا به چیزی که میخواستم رسیده بودم تو همین وضعیت بودم که کونش رو به عقب هل داد که باعث شد بیشتر بهش بچسبم واقعا قلبم داشت میومد تو دهنم از شدت ترس دستم رو از روی سینه هاش برداشتم سرم رو بلند کردم و دیدم چشماش بستن ولی پلکای با موژه های تقریبا بورش تکون میخورن فهمیدم که بیداره یعنی از اولش هم بیدار بوده خودم رو جمع و جور کردم و ازش فاصله گرفتم یکی دو دقیقه گیج بودم خواستم برم جق بزنم و خودم رو راحت کنم ولی نمیتونستم کنارش باشم و خودم رو خالی نکنم به نظرم این میشد آش نخورده و دهنه سوخته بوضعیت قبلی برگشتم و این بار بیشتر فشار میدادم و کیرم رو از روی شلوار به کون نرمش می مالیدم صدای نفسهام در اومد و آبم ریخت تو شرتم و بلافاصله بلند شدم و بدون اینکه بهش نگاه کنم اتاق رو ترک کردم نوشته

Date: November 21, 2020





One thought on “لبخنده نازنین

Leave a Reply

Your email address will not be published.