لذت بعد از سالها سکس بی لذت

0 بازدید
0%

وقتی ازدواج کردم 22 سالم بود هیچ تجربه سکس نداشتم اخه توی یک خانواده کم در امد پایین شهر زندگی میکردم تا سوم راهنمای خوندم و بعدشم شدم کلفت خونه بابام کمک مادرم من تنها دختر خونه بودم خواستگار زیاد داشم ولی بابام نمیزاشت چون من کمک مادر بیمار بودم تا ازخانواده نگهداری کنه تا اینک برادرم ازدواج کردو کم کم عروس خانم کمی به کمک من امد جون بودم خوشگل حیکامم خوب که چه عرض کنم عالی بود البته تو اون زمان من تیپم واقعا مثل کلفتا بود چادر کمرم زدو یه خاستگار جدید از فک و فامیلای زندادشم اومد 36 ساله نسبت به ما وضعش توپ بود از دید اون موقع من هم خوب بود با بام راضی شدو منو فرستاد خونه اقا صمد شروع شد زندگئ جدید از کلفتی بابام درومدم شدم خدمتکار صمد صمد مرد خوبی بود خرجم میکرد خونه خوب لباسای خوب رختخواب شیک لباس خوابای فانتزی ولی خود صمد سنتی بود هفته ای یکی دو بار کیرش راست میشد ولی با اولین مالش یا تلمبه با دیدن هیکل تراشیده خوش فرمم قد 180 سینه های 80 سربالا و کون تپل گلا بیشکلم رنگ سبزه پوستم ابش میومد و منم هیچی به هیچی هیچ لذتی رو به اون شکل تجربه نکرده بودم تا 5 سال گذشت بچه دارم نمیشدیم صمد مشکل داشت تو این فاصله 5 سال از دوستا و اشنایی که تو خونه صمدپیدا کرده بودم واسم از سکس با شوهراشون تعریف میکرن که وای شوهرم کوسمو میخوره یا اونا واسه شوهراشون ساک میزنن کمی چندشم میشد ولی از گوش دادن به حرفاشون حالم دگرگون میشد و خوشم میومد درو همسایهای محلمون زناو دختراشه همه از خوشگلی و هیکلم تعریف میکردن و میگفتن خوش به حال صمد منم چیزی نداشتم که رو کنم صمد لباسای خوبی برام میخرید البته اگه گونی هم میپوشیدم همه خوششون میومد خلاصش کنم طبقه چهارم اپارتمانی می نشستیم شهرک بالای شهرحساب میشه دید پنجره اشپز خونه درست تو اتاق خواب همسایه روبروی بود که یه زنو شوهر جون اونجارو خریدند چند بار با خانومه تو کوچه موقع پارک ماشین تو پارکینگ و تو سوپری محل اشناشدیم 2 سال از من کوچیکتر بودو کمی تپل ولی خوشگلو تو دلبرو باهم دوست شدیمو بعد چند ماه دیگه حسابی صمیمی شدیم طوری که هر روز همدیگرو می دیدم یا من خونه اونا بودم یا قبل از اینکه شوهرامون بیان با ماشینش میرفتیم خریدو اسمش منصوره بود تحصیل کردو با کلاس خیلی چیزا بهم یاد داد اداب معاشرت مد لباس پوشیدن ارایشگاه در هفته 1 بارو خلاصه شدم یه داف هرفه ای منصوره چیزی کم نداشت وقتی میخدید دندونای سفیدش لای لبهای گوشتی قرمزش میدرخشد شوهرش حسین اخر مرد جذاب بودو میان اندام با پاهای کشیده سر سینه ورزش کاری فوق العاده خوشتیپ منصوره تازه عروس بود و هر چند وقت یک بار از سکس با حسین میگفت و ازمن میپرسد منم بعد پا فشاریش درد دلم گفتمو اونهم بهم چنتا راهکار گفت و دکترو من بد جوربه گوش کردن همخوابی های اونا عادت کرده بودم که یه روز اتفاقی نگاهم از پنجره رفت تو اتاق خواب منصوره دیدم دوتاشون سر پا چسبیدن به همو لب میگیرن میلولیدن تو همو کم کم از لباسشون کم میشد یاد تعریفای منصوره افتادم دیدنش با تعریف کردن خیلی فرق داشت 7 8 دقیقه ای مگذشت تن عریان کیارش مثل اهنربا چشمامو میدزدید حال عجیبی بود انگار دلم میخاست برم اونجا مسافت زیاد بود ولی می دیدم که منصوره سرو سینش چسبیده به تختو قنبل سفیدشم بالاستو صورت حسین لای کونشه هی سرشو تکون میده منصوره هم هی وول میخوره بعد جاها عوضشد حسین خوابیدو سرو صورت منصوره بود که بی پاهاش بالاو پاین میرفت بدنم داغشده بود حسین چرخیدو رفت زیر منصوره حالا سر هر کی لای پای اونکی بود که 2 3 دقه بعد منصوره بلند شد نشست روی کیر بزرگ و خوشتراش حسین که بعدها به رویت بنده رسید هالا بالا پاین نپر کی بپر حدودا 20 دقه ای حال میکردن اخراش منصوره هیچ تکونی نمیخورد حسین بود که تلاششم بیشتر شده بود از خودم بگم دوست داشتم دراز بکشم کمی خوابیدمو ازصدای در فهمیدم صمد اومد دراز کشید پتشم بوی عرق میداد دیدم داره اماده بشه بیاد روتخت اول نگاهم به شکم تاقرش افتاد که یه تیکه 10 سانتی بهش اویزونه تا نزدیکم شد کارش تموم شدو رفت حموم چشمامو بستمو حسین میدیدم با اون اندامش که داره به منصوره تلمبه میزنه انگار از ذهنم نمیرفت میخواستم زود فردا بشه برم زیر زبون منصوره بکشم برام سکسشو تعریف کنه هر روز تشنه تر میشدم هر روز زمانی که حسین میومد من یواشکی خونشونو دید میزدم ولی چیزی نصیبم نمیشد تا اینکه تصمیم گرفتم ماجرای دیدن سکسشو به منصوره بگم با هر ترفندی بود سر صحبتو باز کردمو گفتم ولی اول قسمش دادم که به شوهرش نگه اونم قل داد منم از سیر تا پیازو گفتم اول اینکه از حسین تهریف کردم بدش اومد ولی بعد خودش اروم شدو ازقوی بودنش اندازه کیرش شدت ضربهای کی به وجودش میخوره و چه لذتی از درد کشیدن زیر شوهرش میبره گفتو ولی تا حالا اینقدر واضح برام تعریف نکرده بود تا روزای قبل اسمی کیر حسین نمیبرد مثلا می گفت من مال کیارو میخورم اونم مال منو م ولی امروز کیر کیارو از کلاهکش ت رگای روی خایش اسم میبرد یه دفه گفت شوهرت کی میاد کفتم شب 7 8 گفت من بشین من دوش بگیرم قبل از رفت حموم به کیا زنگ زد گفت راحت باش کیا دیر ماد پرید تو حموم چند دقه بعد منوصدا کرد گفت بیزحمت پشت منو بکش برات یه سورپراز دارم استینامو زدم بالا تا نصفه وارد حمام شدم حموم خیلی رومانتیک پر از شمع منصوره هیچی تنش نبود سینهای سفیدو بلوریش بایه خط سینه ناز تو چشمم بود که احساس کردم کل لباسام خیس شد ای وای ببخشیدگفتو درحین کمک کردن به لباس در اوردنم هی بیشتر بهم نزدیک میشد پشمای کسم از لبه شرتم دیده میشد اینا چیه همین شوهرت سمتت نمیاد همینطور بیشتر خودشو بهم میمالیدو گفت الان تمیزش میکنم یه ان به خودم امدم دیدم منصوره بین پاهام نشسته و داره از کسم و هیکلم تعریف میکنه و پشمامو میترشه احساس خوبی بود از یه طرف میخواسم بگم چی کار می کنی از طرفی داشت خوشم میومد دوش گرفتم رفتم بیرون پشت سرم وارد اتاق خوابشون شدیم هلم داد رو تختو خزید روم از نوک سینهام شروع کرد لیسیدن چشمام بسته بود از رو نافم سر خورد و نفسشو روی کسم حس میکردم شروع کرد لیسدن لای چاکم که نفسام تند تند شده بود انگشت زبون هر چی بود خیلی عالی یادمه با دوتا دستام سرشو به کسم فشار میدادمو اه اه میکردم اخ که الان سورپرازو میارم از تو کمد چیزی ورداشتو دستاشو برد پشتش گفت باید برگردیو چشماتو ببندد من که بی حس بودم زوری برگشتم و منصوره اروم روم خوابید ولی یه چیزی هم لای کونم احساس میکردم گفتم اون چیه گفت سورپرایز الان بهت میدم میخوام ببینم کمی بلند شد یه کیر بزرگو کلفت بسته بود به جلوی کسش چه بزرگ این منو پاره میکنه لذتاشم برات تعریف کردم وای انگار داشتم از زیر منصوره فرار میکردم که اونم با من مییومد جلوتر درد داشت سرم چسبید به بالای تخت منصوره مثل شیر روی گردم نشسته بود و گفت عزیزم کلش بره تو راحت میشی با یه هل کوچلو کمی خزیدمو یه درد لذت داری تو کسم احساس کردم ولی خودم برعکس کونمو دادم عقب و حیکل سورپرایزو تا ته جا کردم وای میسوختمو ناله میزدم با صداهای من منصوره اهی کشید تلمبه های به بدنم میزد که کل تخت تکون میخورد دیگه نا نداشتم نوشته

Date: September 6, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.