ماجرای زندگی امیر کونی ۱

0 views
0%

سلام خدمت تمام دوستان این مجموعه که احتمالا شامل 5 یا 6 قسمت میشه داستان سرنوشت زندگیِ منه و صرفا اسمها تغییر کرده است من امیر پسری متولد یک شهرستان کوچک در یکی از استان های غربی کشور هستم هم اکنون 24 ساله متاهل و در کرج زندگی میکنم در همین ابتدا از خصوصیت هام بگم قده 180 سفید چهره ای قابل قبول و در کل در حدی بودم که کیرهای دور و اطراف رو جذب کنم داستان کونی شدن من از سن 10 سالگی و به دست عموم که مجرد و 20 سالش بود اتفاق افتاد خوب بریم سر اولین قسمت عموم زیاد خونه ما میومد و کلا زندگیش رو توی خونه ما می گذروند تو خونه ما می خوابید غذا می خورد درس میخوند و و در کل خیلی با ما بود منم یه پسر ده سال و بی خبر از دنیا یه روز تو یکی از اتاقای خونمون با عموم شروع بع یه بازیِ مسخره کردیم اصلا نمیشد اسمشو گذاشت بازی ولی به هر حال بچه ها به هر چیزی تن میدن من رو پای خودش و در اصل روی کیر خودش نشوند و بالا و پایین مینداخت و یه جورای کیرش رو میمالوند به من البته من اصلا متوجه این قضیه نبودم بعد ده دقیقه دیم بی خیال شد و رفت حموم و من هم اصلا نفیمیدم چی شده چند روزی گذشت تا ما به همراه خانواده رفتیم خونه مادریِ پدرم و شب رو هم همونجا خوابیدیم و البته پدرم باما نبود و بخاطر همین زمان برای عموم فراهم بود که دستی به من بکشه آخر شب شد من و عموم قرار شد تو یه اتاق با هم بخوابیم و قبل از خواب با هم بازی کردیم شطرنج و یک بازی کاغذ و خودکاری مسخره نقطه نقطه و یا هر اسمی که دارد مهم نیست و سرانجام زمان خواب رسید نیمه های شب با تکان خوردن های عمو از خواب پریدم احساس کردم فاصله اش به من خیلی نزدیک است کم کم از پشت چسبید به من و شروع کرد به مالیدن کیرش به کونمم تازه اینجا بود که فهمیدم عموی من چه در سر دارد من مات و مبهوت مانده بودم و از طرفی هم میترسیدم کم کم شلوار منو پایین کشید و من اولین حس کونی بودن رو تجربه کردم داغی کیرش رو روی کونم احساس می کردم کیرش رو که الان که فکر میکنم زیاد هم بزرگ نبود و شاید به زور 12یا 13 سانت هم نمیشد روی کونم گذاشته بود و می مالید لای پاهامم گذاشت و عقب جلو می کرد من که مانده بودم چکار کنم خودم رو به خواب زدم و طوری چرخیدم که کونم و لای پاهای سفیدم از دسترسش خارج شود خوشبختانه او هم ترسیده بود و بیخیال شد فردا صبح که بیدار شدم ندیدمش ولی احساس خیلی بدی داشتم خیلی بد به خانه که برمیگشتیم کلی درباره اتفاقی که افتاده بود فکر میکردم متاسفانه جرات بازگو کردن این مسئله را برای پدر و مادرم پیدا نکردم و به همین خاطر عموی من فرصت بیشتری پیدا کرد در دیدار های بعدی و در شبهای دیگری که به ناجار مجبور بودم کنار او بخوابم او باز هم منو دستمالی کرد و کیرش رو لای پام گذاشت و حتی چند باری هم لای پای من ارضا شد و دیگه این کارش رو علنی کرده بود آخرین باری که این اتفاق افتاد من اونو تهدید کردم که به بابام میگم البته اونم خوب میدونست که من جراتش رو ندارم ولی به هر حال کم کم بی خیال من شد و بعد از یکی دو سال ازدواج کرد درسته که توی کونم نذاشت و به طور رسمی بهم تجاوز نکرد ولی اون اتفاقات کار خودش رو کرده بود و اولین احساسات جنسی من به این مدل به من القا شد مفعول بودن و مثله دختر و زن بودن 13 ساله که بودم گاهی به اون اتفاقات فر می کردم و عجیب بود که با خودم می گفتم ای کاش جلوتر هم میرفت و یا الان هم می شد باز اون اتفاقات تکرار بشه همینوطر به سرعت زمان جلو میرفت و کم کم فهمیدم دوس دارم باز هم تجربه کنم نوشته امیر

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.