ماجرای من با زندایی

0 بازدید
0%

سلام به همه ای دوستان اول دوچیز بگم من خدایه غلط املایم پس دمتون گرم فوش ندین دوما تو زمونه ای که کردن یه کس 50 هزار تومن اب میخوره و ته جیبه هر بچه ای 15 ساله ای حداقل 20تومن پوله فکر نکم نیازی به دروغ گفغتن یا از همه مهمتر نیازی به جلق زدن باشه داستان از اونجا شروع میشه دوران دوم راهنمایی با دوستی اشنا شدم به نام صادق که این اشنایی باعث شد کوس و کون فیلم سوپر رو بشناسم اون موقع خیلی خونه مادر بزرگم رفت وامد داشتم یعنی حتما اخر هفته اونجا بودم تازه فهمیده بودم جلق زدن یعنی چی خونه ای داییم طبقه بالای خونه ای پدر بزرگم میشد معمولا روزی چند بار اونجا سر میزدم وقتی خونه ای پدربزرگم بودم یادم میاد روابط بین من و زنداییم خیلی صمیمی شد اونم بیخال لباسی نمیپوشید که مثلا حجابشو حفظ کنه یادم میاد تابستون بود منم 17 سالم بود تازه خیلی بدم حشری میشدم یادم میاد رفتم خونه ای داییم دیدم زن داییم یه لباس خیلی نازک تنشه خیلی نازک که حتی سوتین تنش معلوم بود یعنی انقدر نازک که ناف اشم معلوم بود تو تابستون به عنوان عرق گیر استفاده میکرد کیرم الان تو سن 33 سالگی 14 5 سانته اون موقع شرمنده نمیدونمچند سانتی بود ولی بد بلند شد سگ مثب با هزار راه و ترفند گزاشتم لای کش شورتم تا معلوم نشه ولی از اون روز به بعد نظرم در مورده زنداییم عوض شد زنداییم الان یه زنه 32 ساله است که یه بچه 8 ساله داره وزن اش حدودا 75 فکر کنم باشه ولی سینه بزرگی داره 85 و باسن خوش تراش اون موقع ها جلق زدنم فقط به امید کردن زنداییم بود ولی اون موقعه نه کونشو داشتم نه جراعتشو تو سن 19 سالگی با یه دختر اشنا شدم خیلی رابطمون خوب بود اونقدر که همه شهر مادروتا رو دیده بودن وقتی من و اونو میدیدن حال ما دوتارو میپرسیدن نمیدونم ولی خانوادمون خبر نداشتن یا خودشون رو زده بودن به ندونستن خیلی بهم علاقه داشتیم نمیدونم چی شد یه هو زد زیره تموم حرفاش و گذاشت و رفت منم چون به خاطر اون قید خیلی چیزارو زده بودم وا موندم کی چی شد اونقدر که خیلی بد ظربه روحی خوردم بعد از اعلام نتیجه کنکور باید انتخاب شهر میکردم دیدم این شهر همه اش برام خاطره است سخته زندگی کردن و بودن توش از ادماش بدم امد حتی از خانوادم توانتخواب شهر زدم اصفهان بعدم غیر انتفاعی تواصفهان قبول شدم یادم میادوقتی داشت میرفت اولین بهونه اش قیافه من بود نمیدونم چی شد این حرف و زد بعده 2 سال بودن تازه یادش امده بود به قیافم دقت کنه نمیدونم ولی انگاری بد برام قیافم اهمیت پیدا کرد با قیافم مشکل پیدا کردم رفتم اصفهان و اولین کاری که به ذهنم امده بود رسیدن به فیسم بود بعده 2 ماه با رضا اشنا شدم رضا باباش ادم برش داری بود وقتی یه روز از جریان زندگیم با خبر شد و نقشه ای تغییر فیسم و فهمید با باباش حرف زد که عماد دنبال کار میگرده باباش هم تو یه شرکت صنعتی کار گیر اورد نگهبانی کارش جوری بود که من یه روز سره کار بودم یه روز آف حقوقش خوب بود ماهی 300 رازی کننده بود برام از اون طرف به خانوادم چیزی نگفتم کار گرفتم تا پولی که بابام برام میفرسته قطع نشه مامانم بعد از اینکه نوروز و خونه نرفتم بعدها فهمید من نگهبان شرکتم ولی دمش گرم بهم گفت به بابا چیزی نگو حقوق شرکتو بگیر برای خودت پس انداز کن منم گفتم چشم بعده از 2 ماه رفتنم به اصفهان داییم باروبندیلشو بست رفت سمنان یه شرکت صنعتی منم به خاطر اینکه از شهرمون خاطره ای بد داشتم اخر هر ترم میومدم اونم 2روز بیشتر نمیموندم مامان بهونه میگرفت ولی واقعا نمیتونستم اولین کاری که کردم رفتم با دکتر پوست مشو رت کردم در مورده پوستم اونم تعجب کرد گفت فیست مشکل نداره ولی من وسواس پیدا کردم با سختگیری زیاد صورتمو لیزیر درمانی کردم یعنی جوش یا خال هاشو گرفتم بعذد مونده بود چاقیم بود من وزنم 55 کیلو بود با قدی 172 با یکی از دوستام حرف زدم اونم منو با یه قهرمان اسیا اشنا کرد که تو بدنسازی کار میکرد اون پسره دوست فاوه رفیقم بود یه برنامه هفتگی کمی سخت داد بهم با یه پودری که پروتئین خالص بود که اون زمان 400 ت من پولشو دادم خوب بود بعده 9 ماه به وزن مطلوب رسیده بودم که دیگه داشتم به بدنم میرسیدم مونده بود بینی با یه جراح حرف زدم بینی مو عمل کرد با اینکه گفت خوبه ولی گیر داده بودم اون موقه 1500000 پولش شد و تموم این کارا سره دوسال انجام شد حالا باز من با خونه امدن مشکل داشتم حالا دوسال بود که گذشته بود ولی من سرو ته 4 بار هم خونه نرفته بودم خیلی ها از تغییر قیافم تعجب کرده بودن حتی خانواده ام یه سال بعدم دیگه بدون عمل جراح پیش رفت نوروز خونه نرفته بودم هر نوروز به بهونه که من مسافرت دانشجوییمو و و داییمو 3 سال بود ندیده بودم فقط تلفنی حرف میزدیم جشن عروسی هم که اصلا نمیرفتم تو شهرمون چون واقعا عذاب میکشیدم با رضا خیلی مچ شده بودم مثل برادر دختر جور میکردیم زمین میزدیم خیلی حال میکردم به قوله بچه ها که دیگه گرگ شده بودم فقط دوست داشتم جبران گذشته که بلا سرم امد رو بکنم تازه نیمسال اول 91 تموم شده بود بابا هم فهمیده بود که من سره کار میرم تازه یه 206گرفتم با پس اندازی که کرده بودم و کمک قابل توجه پدرم و پدربزرگم حالا من بعده 3 سال قرار بود داییم و ببینم دایی که به هر بهونه میپیچوندم چون اون دختره از اقوام خانوم اش بود بدم ام حالا قرار بود هم دیگرو ببینیم شب از اصفهان حرکت کردم صبح رسیدم خونه چون ماشین و بابا ندیده بود من تازه 4 ماه خریده بودم و پولو حواله کرده بود رفت به چند نفر نشون بده منم تخت خوابیدم تا شب که مادرم گفت پسر شام پدربزگت دعوتت کرده داییت اینا هم اومدن گفتم شما برید دوش میگیرم میام وقتی رسیدم در رو باز کردم زنداییم و داییم و خالهه ام که اونم 3 سال و اندی نیدیده بودن چشماشون وا موند زنداییم گفت تویی عمادگفتم نه عممه حالا از اون پسره خجالتی در امده بودم ولی منم تعجب کردم زنداییم هم عوض شده بود نه به اندازه من من بگم برد پیت نشدم ولی تغییر زیادی کرده بودم خدایی زنداییم حالا چادر نمیزاشت یه مانتو ابی و شلوار ابی و مواهی رنگ استخوانی من واقعا تعجب کرده بودم فهمیدم بله داییم انگاری از زندان فرار کرده باشن هر دو تغییر کردن زنداییم تا اخر مهمونی داشت زیره چشمی منو میپاید بعده صرف شام امد پبیشم گفت چطور شد اینجوری شدی نمیدونم چطور شد گفتم از اون فامیل که تا فوش بدم زبونمو جمع کردم گفت چی شد گفتم که دخترایه اونجا بهم ساختن مثل دخترایه اینجا نیستن خندید و گفت فامیل ما گفتم نه بابا فامیل خودمونو میگم گفت اهوم بعدا فهمیدم دوست دختره سابقم ازدواج کرده یه یه سالی میشه طلاق گرفته چند شب بعد داییم زنگ زد گفت تولد 8 سالگی بچشونه من صبح برم با خانومش که ماشین دارم کمک من گفتم نمیرسم و از این حرفا گفت باشه هر جور دوست داری صبح دیدم زنداییم امده خونمون که نمیخوایی پاشی پتو رو از سرم کشید که دید شرت فقط پامه هیچی جز شرت تنم نی خندیدو گفتم برو بابا گفت پاشو منم گفتم مامان کو گفت رفته خونه همسایه الان میاد پسر تو یخ نکردی با شورت میخوابی گفتم نه بابا عادت دارم گفت پاشو من خرید دارم گفتم من به دایی گفتم نمیتونم گفت میدونم ولی میخوام با تو برم مگه عیبی داره یعنی زن داییت به خوشگلی دوست دخترات نمیرسه که نمیتونی باهش قدم بزنی گفتم نه شما اختیار دارید شما کجا اونا کجا کی به سفیدی شما وجود داره با اون چشمایه خرمایی من اگه دوست دختری مثل شما داشتم دیگه بی خیال دنیا میشدم شب تا صبح فقط نگاش میکردم با خنده گفتم و خیال کرد دارم مسخره اش میکنم بالشو پرت کرد برام ولی واقعا به غیر از سربه سر گذاشتنم خیلی زیبا بود گفتم باشه انقدر کنه ای که ول بکن نیستی بگم قبل رفتنم با زنداییم خیلی صمیمی بودم رفتم دوش گرفتمو امدم لباس عوض کردم راه افتادیم خریدارو انجام دادیم و من بد بخت خسته کفته رفتیم خونه ای سابقشون که پدر بزرگم اینا هم رفته بودن مراسم سالگرد دوست اش رفتیم بالا غذا رو دادم دست اش رفتم دست شویی که امدم بیرون دیدم داره لباس زیرو از تو اتاق جمع میکنه مثل همیشه شلخته منو دید حول شد گفت ببخشید دیگه زیره پام یه چیزی حس کردم دیدم بله سوتیین مشکلای خانمه بندش پامو گرفته منم پرویی کردم سرمو خم کردمو گرفتم گفتم زندایی بگیرش وقتی سوتین تو دستام دید سرخ شد حرفی نزد ولی شرم و دیدم تو نگاش داشتیم پیتزا که بیرون گرفتیم میخوردیم گفت میتونی موهامو سشوار بکشی چون من موهایی خواهرمو میکشم دوستم دارم موهای دوست دخترامو یا میبافم یا سشوار میکشم گفتم اگه مشکلی پیش نمیاد باشه گفت داییت منظورته گفتم اره گفت نه بابا 9شب مهمونا امدن میاد با دوستاش رفته کوه گفتم باشه گفت تو همیشه داغی گفتم چی گفت همیشه دستت انقدر داغه گفتم منظورتو نفهمیدم گفت تو بازار وقتی دستایه منو گرفتی دستات خیلی داغ بود گفتم بعضی اوقات گفت خوب برو دکتر خیال کردم تب داری گفتم نه بابا چیزه مهمی نیست برگشت گفت راستی از غیرتت خوشم امده گفتم چرا گفت وقتی تو بازار وقتی منو میچسبوندی به خودت تا کسی مزاحمم نشه احساسه امنیت و ارامش کردم خدایی گفتم نه مثل اینکه زندایمی غذارو خوردیم اما با شوخی از این حرفا گفت تو بشین من برم دوش بگیرم گفتم باشه رفت دوش بگیره منم رو مبل لم داده داشتم ماهواره نگاه میکردم اهنگ پخش میکرد دیدم از حموم زده بیرون خیال کرد حواسم نیست منم خیال کردم لباساش تنشه که رومو برگردوندم که بگم افیت باشه دیدم خانوم فقط حوله رو پوشیده منو دید یخ کرد منم سریع سرمو چرخوندم و بی خیال شدم در اتاقو بست و بعد از چند دقیقه امد بیرون روبه روم نشست چایی خوردیمو گفت ببخشید گفتم باباته گفت همین قضیه گفتی بی خی برو سشوار و اماده کن با اتو مو رو بزن به پریز تا به خدمت موهات برسم خندیدو رفت صدام کرد گفت اماده است گفتم باشه رفتم تو اتاق خوابشون اونجا بود گفتم بشیم نشستو موهاشو دادم جلو صورت اش حالا از پشت داشتم موهاشو سشوار میکشید گردن اش معلوم بود خیلی سفید نمیدونم منی که هر شب کوس میکردم چطور شد که شق کردم یاده چند ساله پیش افتادم موهاشو سشوار کشیدم به خاطر اینکه گردن اش نسوزه حوله گزاشتم کارم تموم شد من خنگ حواسم به کیره نبود رفتم جلو که یه هو یادم امد که شق شده متوجه شدم که زیر چشمی داره بهش نگاه میکنه سریع دوباره رفتم پیشت اش کیرمو دادم لایی شورتم دوزاریم افتاد داره از اینه نگاه میکنه من بی خیال که مثلا چیزی نشده اتو رو گرفتم موهاشو اتو کشیدم ولی سرخ شده بودم به خاطر بی جنه بازی بعد شروع شد که موهاشو یه مدلی بزنم که واسه شب خوشگل وایسه بعده کل کل گفتم ببین این خوبه یه عکس دوست دخترمو بهش نشون دادم گفت دوست دخترتته گفتم اره چی کار کنم گفت همین و بزن وقتی زدم به اینه نگاه کرد و گفت من از اون فکر کنم سرم برگشتم گفتم بروبابا خودتو الکی به خوشگلا نچسبون گفت یعنی من انقدر بدم نمیدونم چی شد از پشت رو صندلی بود بغل اش کردمو گونشو بوسیدم گفتم هیچ کس به اندازه ای تو خوشگل نی یه لحظه به خودم امدم دیدم بعله چه غلطی کردم امدم جلوش گفتم ببخشید به خدا منظوری نداشتم نمیدونم وقتی جلوش زانو زدم و اینو تو چشاش گفتم چی شد لبیاش امد جلو رو لبام نشست وقتی برداشت گفت دوست دارم حالا دیگه من با جراغ سبزاش روبه رو بودم لبای هم دیگرو میخوردیم اونقدر که انگاری تابه حال همچین چیزی نخورده باشیم بلنداش کردم حول لش دادم رو تخت افتادم روش داشتم لباشو میخوردم اونقدر که داشت نفس نفس میزد یه هو دستی رو کیرم احساس کردم که از روی شلورم داره میماله تابی که تنش بود رو در اوردم دیدم همون سوتین مشکی تنشه وقتی دید من متوجه سوتین شدم گفت میدونستم دوست اش داری انقدر سینشو خوردم که نفس اش خیلی گرم بود اونقدر کیرم از بس که داشت از روی شلوار میمالید پوست میشد منو انداخت کنار و امد روم نشست شلوارمو تا زانو کشید بیرون و کیرم از شورتم اورد بیرون با بادهن یه توف بهش زد ولی دهن سرویس کیرم قرمز شده بود از بس که از روی شلوار مالونده بود گزاشت تو دهن اش انقدر قشنگ ساک میزد که انگار میخواد ابم بیاد بهش گفتم نکن داره ابم میاد انفقدر قشنگ ساک میزد که من خیال کردم داره بستنی میخوره اخرش گفتم بسه یه گاز زد گفت سوس اش تند نی رفت از زیر تخت یه اسپری اورد زد به کیرم برگشت گفت میدونم از بازار تا الان تو فکر سکس با منی چون گرمایه دستات به خاطره شهوتت بود نه بدی حالت داشتم از زیره زبونت میکشیدم منم تا اسپره اثزرمنه بلند شدم گفتم بشین ببین جوجه شلوارشو کشیدم پایین شرتش هم مشکی بود تطاقت وقتی کشیدم پایین خشکم زد یه کس پف کرده تمیز که نه بود بدی داشت نه تیره بود جوری افتادم به کس اش اون داد میزد عماد نکن داره ابم میاد عماد نکن تو رو خدا انقدر خوشمزه بود که نمیتونستم دل بکنم از اش انقدر چوچولاشو میخوردم که انگار مثل یه مار به خودش میپیچیدد به ذهنم زد گفتم این بشر چند وقتی میشه سکس نداشته انگاری اونقدر که یه هو ابش امد با همون ولع خواص باز مسشو میخوردم داشتم اونو عذاب میدادم اخه لذت میبردم فوش میداد اونقدر که که تا به حال یه برف سفید که یه عمر به امیداش جلق بزنی حالا از شهوت جلوت لخت به خوداش بپیچه حال میداد بلند شد گفا میکنی یا بکنم کونی گفتم چشم شلوارم که تا نصفه پاین بود در اوردم پیراهنم اون در اورد کیرمو حالا دستم گرفتم گفتم خانمی بزارم توش برگشت گفت کسکش تا الن داشت کسمو میخور نگفت اجازه هست حالا میگه اجازه هست بکن توش دیگه مردم منم نامردم نکردم با این حرف اش یه دفعه گزاشتم تو تا نه فشار دادم دیدم یه جوری به خودش پیچید گفتم بگاه رفتم سریع دهنشو گرفتم کفه دستمو گاز گرفت و وقتی برداشتم گفت حالیت میکنم نوبت منم میشهخ مگه من جندام تا ته میکنی گفتم شرمنده یه عمریه منتظرم گفت بکن دیگه شروع کردم به تلمبه زدم وقتی ابم داشت میومد سریع کیرمو در اوردم گفتم مدل سگی بخواب اونم خوابید دوباره گزاشتم تو کس اش خیلی فوش میداد خیلی هات بود دوباره دیدم داراه ابم میاد گفتم بلند شو بلند شدو من دراز کشید امد رو کیرم نشست انقدر سریع تلمبه میزدم که ابم داشت میو مدم دیگه نمیتونستم جلمو بگیرم سریع بغل ا کردم کیرم تو کس اش بود من ایستاده اون تو بغلم به دوار فشار اش دادم تا کمی کمتر بهم قشار بیاد اوو گفتم تو تلمبه بزن اون بیچاره بالا پایین میکرد یه و هو ابم امد ریختم تو کس اش یکم زد بیرون گفت سوختم سوختم عماد عماد به خدا سوختم ذیذم منو جوری بغل کرده داره گردنمو میخوره انداخت اش رو تخت دوباره شروع کردم به خوردن گوشش و گرد اناش وقتی نوبت به سینه اش رسید گاز حسابی گرفتم گفتم این به اون دره گازه کیرم خندیدو گفت تو به این گاز قانع ای هر کاری دوست داری بکن گفتم دوباره دلم کس میخواد اینو گفتم گفت عماد چهار دفه هست اش دارم ارضا میشم جون ندارم کیرم و گزاشت تو دهنش داشت ساک میزد دوباره عماد کوچلو بزرگ گفتم میشه از کن گفت به خدا نمیتونم گفتم یه دفعه گفت باشه اسپری دوباره زدم به کیرم از رو تخت کرمو برداشتم هم زدم به کیرم هم به سوراخ ک وانش گفتم اماده گفت اذه ولی به خدا درد داره گفتم داره ولی شیرینه کلاهک کیرمو گزاشتم دره کونش یکم فشار دادم گفت بسه بسه یکم گذشت دوباره فشار دادم باز گفت بسه باز وایستادم در وردم دوباره گزاشتم اون بیچاره با اون همه بی حالیش قبل کرده تازه یادم امد امشب تولده اینجوری بوش میاد امشب تولده بعدم سوراخشم تنگه بکنم بدبخت میشیم چون راه رفتن و رقصیدن براش سخته دوباره حوله اش دادم رو تخت دراز به دراز افتاد افتادم به کس اش وقتی داشتم میخوردم گفت چیه بی خیال پشت شدی گفتم بهت میگم کیرم رو دوباره تو دست اش گرفت گفت عماد تو رو خدا دوباره یه دفعه تا ته نکنی گفتم چشم دوباره گزاشتم تو کوس اش وزنمو انداختم رو دستام تا سنگینیم رو احساس نکنه دوباره دیدم داره ام میاد انقدر سریع زدم که هر دو با یه ناله بی حال شدیم افتادم روش دیگه جون نداشتم فقط اونقدر جون داشتیم که لب تولب شیم به ساعتم نگاه کردم دیدم ساعت 5 5 نیمه که هم من باید دوش بگیرم هم اون چون هر دو عرق کرده بودیم موهاییه اونم بهم ریخته بود شانس اوردیم شام و از بیرون قرار بود بگیرن سریع رفت دوش بگیره منم تو این فرصت یکم خونه رو جمع جور کردم تو این 5 دقیقه شما باور کنید اخه تا یادم میاد همه رو تو یه کنج رو هم میزاشتم امد بیرون تازه یادش امد چی گذشت بینمون وقتی امد سمتم دوباره لب تو لب شدیم بهش گفتم دوست دارم خانمی منم سریع امدم خونه دوش گرفتنم از اون شب به بعد 5 6 دفعه بعد سکس داشتیت 3دفعه تو نوروز 92 و 2 دفعه چند رئزه پیش صحبت های من اونم هر روزه است قراره تابستون به هوایی تفریح با دخترش بیاد اصفهان داییه منم هم که شیفت تشیف دارن نمیاد که بعده تفریح برگردونمشون خونشون از همین الان تو اس ام اس هامون از سکس حرف میزنیم به خدا شرمنده طولانی شد این واقیت زندگیم بود راستی اون روزی که با زنداییه خوبم سکس داشتم داییم سره دعوا انتقالی با زنش 9روز سکس نداشت و اون وسایلو هم زنداییه عزیزیم روز قبل سکس خریده بود گذاشت بود زیره تخت تا اگه داییم اشتی کرد وسایل باشه و بعدم زود ابه داییه گرامی من نیاد تا اونجا که فهمیدم کیر من با دایی عزیزم فرقی نداره دمتون گرم که داستانه طولانی رو خوندین نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.