مارال فرشته ی من

0 views
0%

سلام خدمت همه ی مخاطبین عزیز امید دارم ک لحظه ب لحظتون ب زیبایی باطنتون باشه تا الان داستان های زیادی خوندم الان ک فکرشو میکنم میبینم سکس خیلی چیز عجیبی نیس و ممکنه داستان خیلیا راست باشه البته خیلیاشونم زاده ی ذهن اما چیزی ک مشخصه اینه ک داستان ها ضعیف نوشته میشه بنده مهدیار هستم در حال حاظر کارشناسی حقوق رو گرفتم از یکی از دانشگاه های تهران با قدی 183و وزن 78چهره ی کاملا معمولی و با تیپ و اخلاق امروزی بنظر خودم و اطرافیانم سخنور خوبی هستم و امید دارم ک از داستانم لذت ببرید از اختصاصی ترین روحیاتم اینه ک ب شدت سکس رو دوست دارم از 15سالگی اومدم تهران و خانوادم شهرستان هم درس میخوندم و هم سر کار میرفتم البته پدر هم ساپورت مالی میکرد قبل از ورود ب دانشگاه دوستی های زیادی داشتم اما سکس هرگز تا اینکه وارد دانشگاه شدم خرج و مخارج خودم باشگاه خورد و خوراک دور دور و از یه طرف و مخارج دانشگاهم از ی طرف هیچ سپرده ای نداشتم و فقط از دار دنیا ی خونه ی اجاره ای و ی ماشین پزو پارس ک اونم بابام داده بود بهم شرق تهران سکونت داشتمو ازانس کار میکردم بهمین خاطر اکثر نقاط تهرانو بلد بودم جزو یکی از دانشجوهای خوب دانشکده و صد البته با شیرین بازیا و همه چیزم یکی از پسرایی بودم ک رابطم با همه خوب بود امیپای مختلف و ولی چیزی ک نبود پول بود اونم ب مقدار زیاد دایم دغدغم بود و ادمی نبودم ک بخام اویزون کسی بشم ینی با سیلی صورتمو سرخ نگه میداشتم اما هیچ موقع از عشق و حالم نمیگذشتم تا ترم 7هم با دو تا خانم رابطه ی جدی داشتم و تو اون تایم سکس و لحظات خوبی گذروندیم و اخرشم ب خوشی تموم کردیم اما میخام داستان خودمو با مارال بگم مارال ی خانم 37ساله هستش ک واقعا هیچی برام کم نذاشت همیشه تا ابد دوسش خواهم داشت یروز ک از دربند داشتم برمیگشتم دوستامو پیاده کردم رفتم سمت ازادی ک یکم مسافرکشی کنم اونروز هم ی تیپ خیلی خوب و مورد پسند داشتم چن روزی از تولدم گذشته بود و بچه ها برام کادوهای زیبایی گرفته بودن ساعت گردنبند دستبند ست خودمم اونروز در کل خوب بودم نزدیک میدون بودم ک یه خانمی مارال با نور بالا دادن من دست تکون داد ک نگه دارم میخاست بره پونک و تاکسی دربست میخاست و منم گفتم بفرمایید از کرایه پرسید ک گفتم تا هرجا ک خاستین میرسونم و اون دیگه با انصاف خودتون لبخند زد و سوار شد و گفت فک میکردم ک مبلغ زیادی ازم بخاید و من خندیدم و گفتم ک ب دور از اصول انسانیه رفتارش باهام جدی تر شد و از باب مختلف با من حرف زد وسطای راه بودیم ک حرف از تیپ و لباس و چهره افتاد ک من تازه فهمیدم چ خانم زیبایی سوار ماشین شده ی خانم با پوستی برنزه قد ب نسبت بلند و هیکل تو پری داشت و صد البته با شخصیت تو ادامه یکم از من تعریف کرد ک کلی خوشحال شدم از بینی شکسته و ورقلمبیده شدنم پرسید ک گفتم یادگاری مربیه بوکسمه ب صورت اماتور کار کردم فقط از هم صحبتی با مارال داشتم لذت میبردم ک ب ترافیک خوردیم کوچه پس کوچه و طرح هارو بلد بودم انداختم تو ی کوچه ک از شانس من تازه ی طرفش کرده بودن و تهشم عملیات عمرانی احرا میشد و مجبور بودم ک برم داخل طرح مارال هم فهمید کلی ازم معذرت خواهی کرد ک بخاطر ایشون جریمه میشم و منم گفتم مشکل نداره فدای سرتون ولی اصرار داشت ک مبلغ جریمرو بده ب من منم زرنگی کردمو گفتم ب شرطی میگیرم ک شماره حسابتونو بدید اگه جریمه نیومد پستون بدم ک ایشونم ب خاطر اصرار من علاوه ب شماره کارت شماره تلفنشم داد و برا منم گرفت ک اگه جایی خاست بره زنگ بزنه بهم تا برسونمش ایشونو بعد از کلی صحبت رسوندم خونه و کمک کردم و وسایلاشو بردم بالا و گفت ببخشید ک تعارف نمیکنم داخل چون خونم خیلی بهم ریختس خدافظی کردم و کرایرم دادن بهم تو راه برگشت حس خیلی خوبی پیدا کرده بودم سرتاسرم نشاط شده بود همش تو فکر مارال بودم فقط حس سکس نداشتم نسبت بهش یجوری شده بودم دوس داشتم باهاش ارتباط نزدیکتری داشته باشم تا اینکه دو روز بعد بهم زنگ زد و من تو این دوروز مدام داشتم بهش فک میکردم و ساعات انلاین بودنشو چک میکردم و عکساشو نگاه میکردم ک تو پروفایلش بود منتظر بودن ک اون زنگ بزنه و نمیخاستم بی گدار ب اب بزنم وقتی زنگ زد من سریع اماده شدم اینبار با یه تیپ متفاوت اما خاص رفتم پیشش وقتی رسیدم خیلی اشفته حال بود بهمین خاطر اهنگای شاد گذاشتم و سعی کردم با حرف زدن ارومش کنم و دلیلشو بپرسم از منطق مارال ی خانم 37هشت ساله با ی مرد جوون تر 22سه ساله راحت تره تا همسن خودش گفتم کجا میخاید برید ک گفت میخاستم برم خونه ی دوستم ک منصرف شدم و برمیگردم خونه منم کفتم فضولی نباشه بهتره ک برید جایی تا حالتون بهتر بشه با کلی حرف زدن بهم گفت ک حوصله ی دوستشو نداره و من اینبار جسارت کردمو گفتم کاگه اجازه بدید ببرمتون جایی ک حال و هواتون بهتر بشه و با کمی مکث گفتن باشه قبول گفتم به شرطی ک مهمون من باشیدا خندید و کمی بعد رسیدیم فرحزاد ارمین دوستم صاحب یکی از باغچه رستوران ها بود و وقتی منو با مهمون خاصم دید سنگ تموم گذاشت و ما ب خوردن میوه و بستنی و کشیدن قلیون سرگرم شدیم کلی شوخی و تعریف خاطره کردم ک حالش ب کل عوض شد ساعت ده شب شد ک تصمیم گرفتیم برگردیم ازم خواست ک بشینه پشت رول و من هم با کمال میل قبول کردم وقتی نشست پشت فرمون کلی ایراد از ماشین کرفت خیلی بامزه شده بود انگار حول کرده بود من ارتفاع ماشینو پایین اورده بودم و فرمونمم کوچیک انداخته بودم تا اینکه یهو وسط خنده هامون گفت برنامت چیه ک گفتم بیکارم گفت بربم بام تهران ک من ب وجد اومدم و گفتم بریییم مسیر سمت خونشو انتخاب کرد وقتی دلیلشو پرسیدم گف نوبتیم باشه نوبت منه با ماشین من میریم وقتی رسیدیم پارکینگ خونه شاخ دراوردم بی ام دبیلیو زد 4 همه ی این چیزا باعث شد اون حس عجیب من شدیدتر بشه تصمیم گرفته بودم ک حرفای جدی تری باهاش بزنم ماشین منو گذاشتیم و با زد فور رفتیم سمت بام لحظات فوق شیرین بهم هجوم اورده بودنو من در هر صورت خودمو برنده میدونستم تو بام بعد از همه جیزای تکراری ک باهاش تجربه کرده بودم دوباره حس و حال بدی بهش دست داد اینبار جدی تر باهاش صحبت کردم و تعریف کرد وقتی 18سالش میشه پدر و مادرش رو از دست میده یک نامزدی با شکست و پس از اونم ی ازدواج مختوم ب طلاق با خواهرش زندگی میکرد ک خواهرشم تو مراحل ازدواج بود وقتی غرق تو غم هاش شده بودم فهمیدم ک سرش رو شونمه و بغض گلوشو گرفته و سریع بلند شد و معذرت خواهی کرد و منم کلی دلداریش دادم چنتا خواننده و رپر نزدیکموم بودن و شروع کردن ب خوندن صدای ساز اونا جو خوبی ب ما داد اینبار خودم سرشو گرفتم و گفتم ک درمورد من شک نکن من همیشه سعی میکنم بهترین شرایطو برات ایجاد کنم با قسم و کلی حرف کاری کردم ک بی اختیار شد وقتی دیدم سر دوراهی مونده با زیرکی خاصی رفتم با یکی از بچه هایی ک اهل شیراز بود صحبت کردم تا بیاد برامون بخونه اونم مرام گذاشت و اومد بعد از خوندنش ازش اجازه گرفتم ک سازشو بگیرم تا اینبار من ی کوچولو هنرنمایی کنم گیتار خوب میزدم اما صدام خوب نبود یچیزایی میخوندم ک خنده و رو لباش ایجاد میکردم و مارال هم از من فیلم میگرفت اون دوست شیرازیمونم کلاه شاپوری ک ب سر داشت رو گذاش سر من و کلی خندیدیم اونشب خیلی خوش گذشت حواسمون ب شام نبود تو راه بازگشتمون بازم هموم حرفای جدی ک دیدم تو گوشی مشغوله ازش پرسیدم دیدم تو پیج اینستاشه سردرگم بود ازم پرسید مهدیار نمیدونم این کارو کنم یا نه نمیدونم قبولت کنم یا نه دستامو گذاشتم رو دستاش و حسمو ک خیلی خاص بود بهش گفتم اونم رو گوشیش اوکی زدو کلیپی ک ازم گرفته بودو تو پیج اینستاش گذاش و کپشن زد ک مرد خاص من کلی عشق کردم و بهش گفتم ک امشبو باید جشن بگیریم ی جشن خوووب گفت خاهرمو نامزدشم باشن ک معرف هم بشید منم قبول کردم زنگ زدیم ب ماریا و نامزدش نصف شب بود اونا هم بیرون بودن دعوت مارالو پذیرفتن وقتی ب خونه رسیدیم فورا مرتبش کردیم تو کلکسیون مشروباتشون پنج تا شیشه مونده بود ک من راکیو انتخاب کردم میوه هارو چیدیم و منتظر موندیم تا مهمونامون برسن بعد از رسیدنشون و معرفی کردنشون کلی سرگرم شدیم و لذت بردیم علی الخصوص من ک فارغ از همه ی مشکلاتم بودم بعد از خوردن شام و نوشیدن راکی هممون گرم شدیم هر چقدر حس اون ساعاتمو بگم بازم ناتوانم تو توصیفش امیر نامزد ماریا خیلی خوب بود ی پسر با درک و شعور بالا و سری با هم مچ شدیم کلی خوش گذروندیم و در نهایت مطمعنم ک بخاطر من از نامزدش خاست ک برن بیرون وقتی من و مارال تنها شدیم میزان ادرنالین بدن من ب اوجش رسیده بود گرمای بدن داشت اتیشم میزد مارال خیلی خسته بود حقم داشت گفت ک میره دوش بگیره منم گفتم زود بیا از این ب بعد کاراتو باید زود انجام بدی ک من دلم برات تن تن تنگ میشه خندید و با قربون صدقه رفتن دویید سمت حموم تو حالت مستی دوباره نگاه شهوت امیزم ب بدن فوق العاده ی مارال پاهای کشیده شده و رونای پر و کمری نسبتا باریک ی خورده شکم ک من عاشقشم سینه هایی ک تناسب وحشتناکی با بدنش داشت سرحال و سرشاخ و بدنی برنزه و موهای مشکی بلند و چشماش ک شده بود دنیای اون ساعات من وقتی ک تنها بودم از حموم صدا زد ک ی شلوارک تو کود هست ک زنونه مردونه نداره واسه راحتی میتونم اونو بپوشم منم رفتم سروقت کمد شلوارکو پوشیدمو لباس زیرایی ک اونجا وجود داشت نظر منو جلب کرد و خوشگلترینش ک رنگ بنفش مشکی داشت رو برداشتم و بردم گذاشتم جلوی حموم ک بهش بفمونم کمی راکی مونده بود ک نگه داشتن وقتی برگشت بخوریم از حموم درومد و من موزیک دستگاه رو پلی کردم بعد از چن دقیقه صدای نازش ک داشت اسممو تلفظ میکرد رو شنیدم و جانم رو فداش کردم وقتی رفتم تو اتاق چهره ی شادابشو دیدم ک با دستای خستش داشت سشوار میکشید ب موهاش و از من کمک میخاست من با لطافت و ظرافت این کارو براش کردم ازم پرسید ک ارایشش چطور باشه گفتم هر جور ک خودت دوست داری در ظمن ارایش لازم نیس تو ب اندازه ی کافی زیبایی گف اععع پس سلیقت فقط تو لباس زیره ک یهو خندمون باهم بلند شد و من و مارال برای بار اول همدیگرو در اغوش گرفتیم نزدیک ب سی ثانیه میشد ک تو بغل هم بودیم ک بوسه بازیمون شرو شد ازش خاستم ک حولشو دراره و لباس بپوش و بیاد تو پذیرایی بعد از چند دقیقه مارالی دیدم ک زیباترین شکل ممکنش بود ارایشی ملایم ی لباس توری سراسر ک از پشت ی زیپ داشت با ناز و ادا و کمی رقص همراه موزیک اومد پیشم روی کاناپه دراز کشیده بودم و گلسو شیشه ی راکی رو میز عسلی بود با همون رقص و ی دور کامل اومد نشست رو پام و گفت اقایی چطور شدم و من بار دیگه با بوسه ای از لباش ب اوج لذت رسیدم چند پیکی بالا رفتیم و دوباره گرم شدیم تو بغل هم بودیم گرمای وحشتناکی بینمون ایجاد شده بود ک من اونو تو استخونم حس میکردم با صحبتای غاطفی و حسیمون جوری شده بودیم ک انگار سالهاس با همیم خیلی خوب با هم مچ شده بودیم میهاست درد دلشو شرو کنه ک من حرفشو قطع کردم لازم نیس ک بگم چیا گفتم ولی حرفایی زدم ک ارامشبخشش بود و با حرکتای دستم روی سینش و لباش کارو تموم کرده بودم میخاستم ب نقطه ی جنون برسیم ک اینبار اون شرو کرد ب طرز وحشیانه خوردن لب هام مطمعن بودم ک لبام کبود شدن ازم خواست ک بریم اتاق خواب وقتی رسیدیم گف اقا مهدیار نمیخای منت بزاری رو سرمون لباسامونپ دراری مردیم از گرما لحن کفتارش با عصبانیت کاذب بود ک جنبه ی فان داشت و من مردمو زنده شدم یبار دیگه ب خودم اومدم و معطف نقطه ب نقطه ی بدنش شدم بالا کشیدن ابروش و تکون دادن شونه هاش چشمی بهم زدن نرسید ک مارالو برهنه کردم و لباس زیرای مشکیی ک انتخاب کرده بودم اینبار ی زیبایی وحشتناکی رو بهم ثابت کرد نور کم اتاق و درخشش براقی پوست برنزه شده ی مارال برق از چشمام رو می ربود از تماشا سیر نشده بودم ک دیدم منم دارم برهنه میشم اینبار مارال بود ک داشت منو لخت میکرد وقتی چشمامون مجددا بهم خیره شد دستای مارال از روی سینم جدا شد و دور گردنم حلقه شد و من هم دستامو دور کمر باریک مارال محکم حلقه کردم از خوردن لب ها گذشتیمو من اثری از لبام رو گردن مارال گذاشتم از همون بالا با نفس های عمیق رسیدم ب سینه های بزرگ مارالم واقعا خوردن بوییدن و نیش گازهایی ک از سینش داشتم فوق العاده سکسی بود ب قدری مالیدنشون برای من زیبنده بود ک اصن حواسم ب نقاط دیگه ی بدنش نبود وقتی سوتینشو باز کردم مستی و شهوتم ب اوجش رسیده بود دیوانه وار میمکیدمو فشار میدادم حاله ی پستوناش ب رنگ صورتی پر رنگ و با نوکی سفت بود مجبور بودم ک از این لذت دست بردارم و سراغ مرحله ی بعدی برم دیدن سوراخ نافش ک گرد و تنگ و عمیق بود روی اون شکمش ک تو حالت بالا پایین شدنش موقع سکس فکر میکردم منو روانی کرده بود از روی اون شرت کس زیباش اخرین مرحله بود ک منو ب خودش دعوت میکرد بیستون را عشق کند و خسرو نامدارش شد کمی از روی شرت اون ترشحات رو مزه مزه کردم با این که هیچ موقع از این کار خوشم نمیومد اما در مورد مارال فرق داشت از خوردن و لیسیدنش سیراب شده بودم ک با ی حرکت اونو از پاش کندم واااای خدای من اون چیزی ک منو بیش از حد ب شهوت میرسونه پر بود ن رون اونم تو قسمت نزدیک ب کسه ک مارال از این نظرم بیست بود صدای اه و ناله ی مارال شرو شد چنگایی ک ب بدنم وارد شد خیلی زیاد بود کیرم داشت شرتو پاره میکرد ک دیگه مارال سرپام کرد و اونو دراورد و نشست ب زانو ازش خاستم ک موهاشو دم اسبی ببنده من دیگه جیزی متوجه نمیشدم ب مستانه ترین حالت جنون رسیدم وقتی ک کیر من رو لب های گرم مارال نواز میشد ب ارامشی رسیده بودم ک وصف نشدنیه خیلی خوب این کارو برام میکرد چون من سری اول ختنه شدن دچار مشکل شده بودم دور کیرم ی خط مشکی افتاده ک رخ سالار وحشی شده و مارال اعتراف کرد ک همین خط شهوتشو چندین بار بیشت مارال منو انداخت روی تخت خاب ب حالت69نشست روم لحظه ی اول بر خورد رونش با بازوهام تماس شکمامون با هم و فرورفتن کیرم داخل دهنش منو مجبور کرد ک مجددا کسشو بلیسم اینار دقیق تر و وحشیانه تر مقدار زیادی از ترشحاتشو نوش جان کردم و خیلی لذت بردم چن دقیقه ای تو این حالت بودیم ک برگشت و شروع کردیم ب لب خوردن اینبار زبونمو بردم داخل دهنش واز این جهتم لذت بردیم وقتی سینشو زیر گردنم دیدم بلند شدمو افتادم ب جون اون ممه هاش فشارایی ک وارد میکردم بیشتر از حد توان بود مارال چشماش کاهی از شدت شهوت میرفت لابلای نفس نفسای من اه و اوخای اون التماس مارالم میشنیدم ک ازم میخاست تمومش کنم منم دیگه طاقت نداشتم کشوندمش لبه ی تخت کسش ب قدری خیس بود ک نیازی ب هیچی نداشت کیر سر شاخ من هم طلبه ی کس بود چنبار کیر و کسمون رو با هم نوازش دادم و اروم اروم وارد کسش کردم بعد از چن ثانیه ک کیرم کامل رفته بود توش نگهش داشتم واااای خدای من اون لحظه ب این نتیجه رسیدم ک سکسای قبلم جقی بیش نبوده این زن معرکه بود با چنبار عقب جلو کردن مارال اه بلندی کشیدو با لرزش بدنش ب قدری محکم دستاشو جم کرد ک چنگای وحشتناکی افتاد رو بدنم بدن خوب کس پر حجم و اما تنگ نور کم مستی شهوت و باعث شدن من بهترین شب زندگیم رو تجربه کنم نمیدونم مستی باعث شده بود یا چیز دیگه اما من پسریم ک معمولا زود ب انزال میرسیدم اما اینبار ده دوازده دقیقه بکوب تلمبه زدم دوازده مین برا من خیلی بود تو سه تا پوزیشن وقتی خسته شدم اون اومد بالا و چن دقیقه ای بالا پایین کرد در نهایت تو حالت داگی استایل بودیم ک از پشت موهاش تو چنگم بود ک یهو فریاد زد اههههههههه و لرزش اینبارش طولانی تر بود بعدا بهم گفت ک ب ارگاسم رسیده و نهایت لذت رو برده قوس کمری ک میدیدم یکی از زیباترین تصاویر زندگیم بود وقتی ک احساس کردم ابم داره میاد دستمو دور شکمش حلقه کردمو اب فوران کرد تو کس داغ و تنگش همونجوری افتادم روش و کیرم وقتی خابید درش اوردم فک کنم تا بیست دقیقه همونطوری تو بغل هم بودیم و با انگشتش لبای منو بازی میداد چشمامون وصل هم بود و ازم کلی تعریف کرد و دستمو انداختم دور گردنش کلی ازش تعریف و تشکر کردم و اخرشم ی ماچ مکم از لباش گرفتم و برای بار اول ازش شنیدم ک دوسم داره و تو همین مدت کم عاشق خصایصم شد والبته من هم همینطور پاشدیم رفتیم دوش گرفتیم ک دیگه نزدیکای صبح شده بود و مارال زود تر از من خابش برد و من با همه ی خستگیام رفتم کله پاچه گرفتم و بعداز دو ساعت بیدارش کردم ک ضعف نکنه خوردیمو باز خابیدیم سرظهر از خاب بیدارم کرد میدونست ترم اخرم و باید سرکلاسام برم امادم کرد و با ماشین خودم رفتم سر کلاس و شب هاهم پیش مارال روزای اول هر شب برنامه داشتیم با اینکه تنوع تو سکسامون زیاد بود اما هیچکدوم ب شب اول نرسید مارال شبیه ی فرشته بود تو زندگی من کسی ک کل خرج و مخارجمو میداد حتی مقداری پول تو حسابم ریخته بود برای ایندم اکثر اوقات با ماشین اون میچرخیدم و روزاییم ک پیاده بودم میومد دنبالم دانشگاه خلاصه اینکه سر منو تو سرها برده بود فرشته ای ک تو زندکی من بود تکمیل ترین زن دنیا بود از نظرم و اینکه هیچوقت غیرمنطقی عمل نکردیم ک بخایم عشقمونو ب ازدواج وسعت بدیم و فقط ی صیغه بین خودمون خوندیم و اینکه اگه اون یک درصد ب این فکر فرو میرفت من بقدری تحت تاثیرش بودم ک ب عنوان همسر انتخابش کنم چون زیباییش در حد متعالی بود سرزبون دار و اصیل مایه دار و از همه جهت خوب فقط سنش بود ک از نظر من هیچ موردی نداشت من ازدواج کردمو صاحب یه پسرم ب نام ایلیا و از خدا میخام ک ی دختر هم بهم بده تا اسمسو بزارم مارال اینم بگم ک خانم خودمو بقدری دوس دارم ک اگه الان مارال هم بخاد برگرده همونطور ک خوب میشناستم من قبول نمیکنم چون همیشه از خیانت بیزار بودم دوستان خیییلی معذرت میخام ک داستانم خیییلی طول کشید بابت غلط املایی ها هم معذرت ایشالا لذت برده باشید از واقعیاتی ک نوشتمو کم و زیادشو درک کردید نوشته

Date: June 12, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.