مالوندن خواهر زنم

0 views
0%

سلام اسم من رامینه سی و هفت سالمه سی سالم بود که ازدواج کردم اسم زنم نسیمه سه سال از من کوچیکتره قدش یک و هشتاده تقریبا هم قد خودمه من یک و هشتادو دو ام سیفید پوستو خوش هیکل سایز سینهاشم ۷۵ خلاصه زن خوبو سکسی دارم یه خواهر داره از خودش دو سال بزرگتره به اسمه سپیده البته نسیم زودتر از اون ازدواج کرد این موضوع هم ماله وقتیه که سپیده هنو مجرد بود سایز سینهای سپیده ۸۵ بود کون خوش تراشی هم داره قدشم ۱۷۵از اون دخترایی که هر پسری تو خیابون مبینش تو دلش میگه عجب کوسیه و ناخوداگاه به سینهاش خیره میشه همیشه وقتی میومد خونمون به سینهاش خیره میشدمو لذت میبرم معمولا تو خونه جلوی من همیشه یه شلوار و تیشرت تن میکرد البته روسری هم سرش جلوی من همیشه حجاب نیمه کارشو داشت ولی سینهاش اینقد بزرگ بود که حتی از رو تی شرت هم خودنمای کنه یا وقتی دولا میشد چیزی از زمین برداره از تو یقه تی شرتش بشه بهشتو دید معمولا هر وقت میومد خونمون اینقد که دید میزدمش حسابی حشری میشدمو شب میرفتم سراغه نسیمو سیر اونو به جاش میکردم در مورد نسیم اینکه خیلی موقع سکس حشری میشه و دوست داره همش من حرفای سکسی بزنم بعترین فانتزیشم اینه که از یه دختر دیگه بگم حسابی لذت میبره نسیم یه دوست داره به اسم مهسا و خواهرش مهشید که خیلی نازن مثه عروسکن خیلی با هم جورن زیاد با هم بازار میرن یه بار موقع سکس از نسیم پرسیدم وقتی مجرد بودی فیلم سوپر نگاه میکردی گفت خونه خودمون نه ولی هر وقت میرفتم خونه مهسا اگه مامان باباش نبودن مهسا فیلم سوپر میزاشت میدیدم خیلی لذت بردم بهش گفتم کامل برام توضیح بده گفت وقتی میرفتم اونجا اگه بابا مامانش نبودن مهسا خیلی هات میشد همیشه شوخیای سکسی میکرد جوکای سکسی میگفت یکم که حالمون خراب میشد مهسا فیلم میزاشت منو مهشید و خودش میشستیم میدیدیم گفتم تو که اینقد دوس داری با یه دختر حال کنی به مهسا و مهشید دستم میزدی گفت نه خیلی دلم میخواس ولی چون اونا هیچ کار نمیکردن منم فقط نگاه میکردم فقط یه بارداشتیم فیلم میدیدیم که مهسا پیش من درازکشیده بود به بهونه این که دستم خسته شده دستمو گذاشتم روی رونش یه جوری که شک نکنه ولی خودم داشتم از تو از شدت شهوت پاره میشدم دوست داشتم دستمو ببرم بالاتر بزارم رو کوسش ولی خیلی میترسیدم میگفت اون روز یه تاپ تنش بود با یه شلوارک دستمو گذاشته بود روی لخته پاش خیلی داغ شده بودم سوتینم نبسته بود سینهاش معلوم بود خلاصه وقتی فیلم تموم شد طبق معمول همیشه یکی یکی به بهونه دستشویی میرفتیم حسابی خودمونو خالی میکردیم گفتم تو دستشویی چیکار میکردین میگف من که شیر ابو وا میکردم بعد دستمو میکردم تو شرتمو خودمو ارضا میکردم اون روزم ازهمه روزا بهتر ارضا شده بودم چون دستم روی رونای مهسا بود خیلی داغتر شده بودم حتما اونام تو دستشویی خودشونو ارضا میکردن گفتم شایدم وقتی میرفتی مهسا و مهشید میوفتادن رو همو حسابی ماله همو میخوردن با یه لذتو شهوته زیاد گفت ارهه گفتم دوس داشتی الان دوتاشون اینجا بودن به من کوس میدادن گفت اره جفتشونو میکردی گفتم اره بعد یکم یکم از هیکلو اندامشون برام میگف بعد چنتا سکس من دیگه کامل میدونستم سایز سینهای مهسا و مهشید چندهو یا سرسینهاشون ریز یا درشت فرم کوناشون روناشون همه چیرو موقع سکس ریز به ریز هر بار میگف تا اینکه یا بار سپیده اومده بود خونه ما جمعه بود داشتن با هم دکور خونرو عوض میکردن منم کمک میکردم البته بیشتر هیکل سپیده رو دید میزدم سینهاش کونش خیلی خوبه این دختر یه لحظه دولا شد میز عسلیرو برداره که من پشتش بودم یه لحظه خیر شدم به کونش دیدم شلوارش یکم رفته پایین شرتش معلوم بود یه شرت سفید پاش بود بعد جور حوسی شده بودم نیم ساعت بعد کارشون تموم شد من داشتم با موبایلم ور میرفتم سپیده گفت نسیم من میتونم دوش بگیرم نسیم گفت اره برو حموم تمیزه سپیده رفت تو اتاق خواب درو بست بعد چند دقیقه اومد بیرونو رفت سمت در حموم یه لحظه دیدم سیناهش موقع راه رفتن تکون میخوره فهمیدم سوتینشو وا کرده وقتی رفت حموم منتظر یه موقعیت بودم برم تو اتاق خواب سر کیفش و سوتینشو بو کنم بعد چند دقیقه خانمم رفت دستشویی منم درجا رفتم سر کیفش و دیدم هم سوتینش هم شرتشو گذاشته تو کیفش خیلی داغ شدم شرتشو دراوردم حساب بو کردم وسط شرتشو زبون میزدم هنوز از گرمای کوسش داغ بود یکم عرق هم کرده بود شرتش یکم بغلاش نمدار بود مالیدشم به کیرم کرستشم داشتم بوس میکردم اونم گرم بود گرمای سینهای خوشگلش بود یکم که شرتشو مالیدم به کیرم یکی دو قطره اب کیرم اومد زدم سر انگشتم مالیدم به وسط شرتش یکم زدم داخل سوتینش زود گذاشتم سر جاشو امدم تو هال دوباره بیست دقیقه بعد سپید نسیمو صدا کرد نسیم رفت تو اتاق خوابو حوله خودشو داد به سپیده وقتی سپیده اومد بیرون دقت کردم دیدم سوتین نبسته فهمیدم میخواد بره تو اتاق خواب تنش کنه چون همیشه سپیده تو خوته لااقل وقتی من خونه بودن سوتین میبست رفت تو اتاق درو بست نسیمم تو اتاق بود صدای سشوار میومد بعد چند دقیقه اومد بیرون داشتم دیوونه میشدم فکر اینکه الان همون شرتو کرستیرو پوشیده که من به کیرم مالیدم از اون بدتر اب کیر من الان هم به کوسش چسبیده هم به سینش داشت دیوونم میکرد به بهونه اورذن بالشت رفتم تو اتاق خواب یه لحظه کیفشو چک کردم دیدم شروتو سوتینش نیس مطمین شدم که همونارو پوشیده خیلی لذت میبردم خلاصه شب باباش اومد دنبالشو رفت خونه منم دیگه باید نسیمو جر میدادم به تلافی خواهرش همیشه وقتی میخواستم نسیمو حشری کنم تا سکس کنه سینهاشو میمالیدم اونم یکم یکم رام میشد ولی اون شب خیلی خسته بود چون دکور خونرو تعغیر داده بود و جون نداشت رو تخت خوابیده بود پشتش به من بود من یه جوری که اذیت نشه کیرم که راست بود اروم چسبوندم به کونش بعد دستمو از زیر تاپش گذاشتم رو سینهاشو اروم میمالیدم اونم شکایتی نداش اخه از مالیدن سینهاش بینهایت لذت میبرد شاید ده دقیقه اروم همین کارو میکردم که دیگه مطمین شده بودم اگه دستمو بکنم تو شرتش ممانعت نمیکنه و نمیگه خستم اروم گردنشو بوس کردم برگردوندم سمت خودم همیشه هر وقت حسشو نداشت تو این مرحله میگفت خستم پسر بزا فردا شب ولی از اونجای که حسابی سینهاشو مالیده بودمو کیر راستمم به کون خوشگلش میمالیدم حشرش زده بود بالا چیزی نگفت سکسمون همیشه اینطوری بود که اول من میمالیدم براش بعد اگه تمیز کاری کرده بود براش کوسشو میخوردم بعد میومدم کنارش شروع میکردیم لب بازی بعد از ده دقیقه نسیم میگف از کوس بگو منم شروع میکردم از مهسا و مهشید میگفتم یکم لب میگرفتم ازش باز ادامه میدادم اونم لذت میبردو ازم سوال میکرد که مثلا دوس داری بیشتر مهسا رو بکنی یا مهشید خلاصه معمولا چهل پنجاه دقیقه این کارمون طول میکشید معمولا هم وسطای حرف زدن من همیشه کوسشو میخوردم عاشق این بود وقتی کوسش خیش شده براش بخورم بعد از لب بگیره بعضی وقتا انگشتمو میکردم تو کوسش میچرخوندم انگشتم که خوب خیس میشد در میاوردم اون با لذت و ولع اون انگشتمو میذاشت دهنشو میخورد یا یکم کیرمو میذاشتم تو کوسش درمیاوردم واسم ساک میزد میگفت اب کوسمو دوس دارم البته به شرطی که جفتمون تمیز کاری کرده بودیم اینکارو میکردیم خلاصه اون شبم از مهسا و مهشید میگفتم اینکه دو تا خواهر خوشگل کوس همو میخورن سینهای همو میمالن ولی همش تو ذهنم خواهر نسیم بود سپیده بیرون نمیرف از ذهنم شرت سفیدش سوتین فسفریش همش تو ذهنم بود میخواسم در مورد اونم امشب حرف بزنمو اسم اونم بیارم بهش گفتم دوس داشتی الان مهسا و خواهرش اینجا بودن به یه صدای لرزونو شهوتناک گف ارهه دلو زدم به دریا گفتم مهسا داره کوس مهشیدو میخوره دوس داشتی تو خواهرتم همین جا با هم بودین کوس همو میخوردین منتظر عکس العمل بودم که دیدم فقط یه نفس عمیق کشید اینگار که خیلی خوشش اومده تزسم ریخت اما جرات نمیکردم اسمشو بیارم دوباره گفتم اگه خواهرت اینجا بود چیکارش میکردی گفت کوس خوشگلشو میمالیدم سینهاشو میمالیدم گفتم میزاشتی منم بکنمش گف اره بکن تو کونش جرش بده شاید ده دقیقه همین جوری از خواهرش گفتم دیگه ترسم ریخته بود بودو اسمشو میگفتم میگفتم کیرم تو کوس سپیده اونم لذت میبرد یکم یکم بهش گفتم سایز سینهای سپیده چنده اونم گف هشتادو پنج مطمین شدم که واقعا داره به سپیده فک میکنه واقعا همین بهم لذت میداد ازش پرسیدم از حموم دراومد رفت تو اتاق چیکار کردین گفت لباساشو جلوم دراورد شرتو سوتینشو پوشید لباساشو تنش کرد گفتم سینهاشو دیدی گفت اره خیلی درشتن سر سینهلشم درشته خودش میگف دیگه نیازی نداش من چیزی بپرسم میگف کوسشم خیلی توپوله سفیده کونشم تنگه رامین جون میده واسه کردن ازش پرسیدم شرت و سوتینش چه رنگی بود میخواسم ببینم راس میگه یا نه دیدم یه لحظه فک کردو گفت شرتش سفید بود سوتینشم فسفری وقتی میدیدم راس میگه لذت میبردم بازم دلو زدم دریا گفتم من رفتم شرتو سوتینشو از کیفش دراوردم لیس زدم همه جاشو چه بوی خوبی میداد کوس ابجیت خیلی خوش بو بودن احساس کردم یکم ناراحت شد چند دقیقه بعد گفت بیا روم این دیگه مرحله اخر سکسمون بود ینی بزار توش منم کردم توش و جفتمون ارضا شدیم بعد از تموم شدن کارمون گفت رامین هیچ وقت دیگه موقع سکس اسم سپیدرو نیار تو واقعا رفتی سر کیفش لباساشو دست زدی گفتم نه دیوونه گف پس از کحا فهمیدی لباساش تو کیفشه منم گفتم خودت گفتی اومدیم تو اتاق خواب لباس زیراشو تنش کرد منم حشری شدم یه حرفی زدم باور کرد ولی گف دیگه نمیخوام اسمشو بیاری تو سکس میترسم تو حالت عادی هم دیدت نسبت بهش عوض شه منم اون شب گفتم باشه ولی چند وقت دیگه وسط سکس دوباره گفتم اونم چیزی نگف لذت میبرد تا یکم یکم عادی شد یه بار بهش گفتم نسیم هیچ بار با سپیده فیلم سوپر دیدین گف نه فقط یه بار مهسا تو فلشم عکس سوپر ریخته بود خونه تنها بودیم من داشتم پای کامپیوتر نگاه میکردم که یهو سپیده اومد کنارم به شوخی گفت بسشعور اینا چیه میبینی منم با خنده گفتم مهسا ریخته فلشم خلاصه دیدم چیزی نگفت تا اخر عکسارو با هم دیدیم من که زده بود بالا سپیده هم از سکوتش معلوم بود که خیلی حالش خرابه گفتم دوس داشتی بمالیش گفت نه ولی سینهاشو میدیدم خیلی حشری میشدم گفتم نمالیدیشون گفت نه بیشعور خواهرمه گفتم دلتم نمیخواس دیدم یکم فک کرد گف چرا خو خیلی دلم میخواستش گفتم بعدش چیکار کردین گفت سپیده بعدش با لبخند بهم گفت حالمو خراب کردی گثافت بعد لباس ور داش رف حمومو بعد یک ساعت اومد بیرون منم راستش اون لحظه حرف سپیده که گفت حالمو خراب کردی و فکر اینکه سپیده تو حموم داره خودشو ارضا میکنه بد جور حشری شده بودم تا سپیده رف حموم منم در اتاقو بستمو دوباره عکسارو گذاشتم دستمو گذاشتم تو شرتمو خودمو سیر ارضا کردم گفتم موغع ارضا کردن به چی فک میکردی اونم گفت به مهسا و مهشید گفتم به ابجیه شاه کوست فک نمیکردی خندید گفت نه فقط فکر اینکه میدونستم داره تو حموم اونم میماله خودشو مستم میکرد ولذت بیشتری میبردم همه اینارو گفتم تا بگم من دیگه ریز ریز بدن سپیدرو مث هیکل مهسا و خواهرش میدونستم چه جوریه یه بارم سپیده خونمون شب موند منم اون شب عمدا نسیمو یه شکم سیر کردم ما تو اتاق خواب بودیم اون تو حال خوابیده بود ولی در اتاق واسه اینکه باد کولر بیا تو باز بود جوری حرف نزدم که صدای منو بشنوه اما مطمینم صدای اخو اوخ خواهرشو میشنید به نسیم میگفتم ابجیت تو الان دستش تو شرتشه کوس تپلشو داره میماله اونم میگف خیلی بیشعوری زود تمومش کن میترسید ابجیش حشری بشهو کار بده دست خودش خلاصه گذشتو گذشت تا یک روز قرار شد سپیده دماغشو عمل کنه تحقیق کرده بود یه دکتر تو فلان شهر کارش خوبه اق خلاصه قرار شده بود با مامانو باباش برن تو اونجا عمل کنن و یه شبم اونجا باشنو بیان نوبت دکتر و اینارو همرو گرفته بودن یه بیمارستان خصوصی بود دو سه روز قبل رفتن نسیم گفت منم میام من گفتم بابا جراحی قلب که نمیخواد بکنه صد نفر میرین نسیم گفت راس میگه بابا سختته تو مامان بیان این همه رانندگی کنی یه شبم بیمارستان بمونین یه نفرم بیشتر نمیزارن پیشه مریض بمونه پس منو رامین میریم شما باشین مامان باباشم گفتم نه و از این حرفا ولی راضی شدن منم یه نگاه به نسیم کردم و اروم بهش گفتم پاس میتراشی واسه ادم کی حوصله این کارا رو داره خلاصه راضی شدم روز موعود رسید و رفتیم تو راه هم خیلی با سپیده شوخی میکردم دماغ نو مبارکو از این حرفا رسیدیم بیمارستان رفتیم تو با دکنر تلفنی هماهنگ کردیم اومدو کارای بیمازستانو انجام داد البته دکتر یا بار قبلا سپیدرو دیده بودو معیناتشو انجام داده بود خلاصه گف فلان ساعت عمل میشه من یکم اونجا بودمو دیگه موقع بستری شدن گفتن برم بیرون خلاصه عمل انجام شده بود یه اتاق خصوصی گرفته بودن من بیرون بودم که زنم زنگ زد گف رامین بیا تو رو سر سپیده دکتر داره میره من یه چن تا سوال دارم ازش برم بپرسم منم رفتم دمه نگهبانی رام نمیدادن که اقا نمشه مسوولیت داره گفتم ماله این شهر نیسم سخته میخوام از دکتر چن تا سوال بپرسم سخته اگه بره خلاصه از اون جا بیمارستان خصوصی بود رام دادن به هر وضعی بود از نگهبانی بخشم رد شدمو رفتم پیش نسیم گف یه دقیقه پیشه سپیده باش من برم پایین از دکتر چن تا سوال بپرسم بیام گفتم برو رفتم تو اتاق شوخی کنم باهاش که دیدم هنو بیهوشه یهو یه حالی شدم قلبم تن میزد اول چهار گوشه اتاقو دیدم مطمین شدم دوربین نداره در اتاقو بستم ترسیده بودم گفتم اول مطمین شم خواب نیستو بیهوشه چند بار صداش کردم تکونش دادم محکمتر تکونش دادم دیدم نه بیهوشه یه لباس کامل اتاق عمل تنش بود بدون سوتینو شرت خیلی داغ بودم در اتاقو اروم باز کردم دیدم بیرون خبری نیس نسیمم تا بره پایینو برگرده حداقل هف هش دقیقه طول میکشه در و بستم پنجره اتاقو چک کردم بسته بود پردشم کشیده بود چیزی دیده نمیشد قلبم تند میزد دستمو کذاشتم رو سینش یکم واسه اطمینان تکون دادم اروم فشار دادم دیدم نه بیهوشه بیهوشه دیگه هر دو تا دستمو گذاشتم رو سینهاشو میمالوندم بعد لباسشو دادم بالا وای دو تا سینه سفید و گنده میمالیدمشون بعد یکی از سینهاشو شروع کردم خوردن با ولع دیگه دیوونه شده بودم دوس داشتم کیرمو لای سنش بزارم ولی میدونستم اینقد داغم که تا کیرمو بزنم به سینش همونجا ابم میادو کثافت کاری میکنم پیرهنشو دادم پایین کش شلوارشو دادم بالا دیدم شرتم نداره وای کوسش معلوم بود سریع دستمو کردم تو کوسشو مالیدم یکم فشار دادم کوسشو یکم شلوارشو دادم پایین لا کوسشو واکردم چند لیس محکم زدم دیگه داشت ابم میومد ترسیدم سریع شلوارشو درس کردم در اتاقو وا کردم دیدم خبری نیس دوباره در و بستم پیرهنشو دادم بالا چند تا عکس از سینهاشو کوسش گرفتم همه چیرو مرتب کردم درو واکردم نشتم روی صندلیه اونور تخت که ازش دور بود بعد چند دقیقه نسیم اومد منم کیرم دیگه خوابیده بود گفتم پرسیدی عزیزم گف اره برو تو گلم منم زدم بیرونو رفتم تو ماشین داشتم دیوونه میشدم باورم نمیشد که خلاصه کوس و سینه ناز خواهر زنمو مالیدم لبامو زبون میزدم هنو عطر و بوی کوسش رو لبام بود وای سینهاش تا صبح هزار بار عکساشو دیدمو بعد پاک کردم فردا شبشم که دیگه خونه خودمون بودیم کیر منم که بد راست بود واسه سپیده شاید اگه دختر نبود تو بیمازستان خر میشدم میکردم تو کوسش تا این حد شهوت مخمو نابود کرده بود خلاصه شب تلافیشو سر نسیم دراوردم اون شب یه سکس چهار ساعته با هم داشتیم از ساعت یک شروع کردیم تقریبا چهارو نیم بود که دیکه نسیم گفت بیا روم منم به یاد کوس سپیده کردم تو کوسشو همونجا هم خالی کردم خودمو کل اون چهار ساعتم فقط در مورد سپیده حرف میزدیم و لذت میبردیم اون شب واسه اولین بار نسیمو از کون هم کردم البته زیاد نه قبلشم خیلی از کون براش گفتم با انگشتمم با سوراخ کونش ور میرفتم دیگه مست شده بود خودش برگش گفت یکم بکن پشتم خلاصه یکم کرم زدم اول کلی انگشتمو میکردم توش تا باز شه بعدم یه چند دقیقه ای تا ته تو کونش بودو لذت میبردیم تا اخر کاندومو کشیدمو گذاشتم تو کوسشو همونجا ریختم تو کوسش سپیده دو سال بعد این ماجرا ازدواج کرد و دیگه فرصتی واسه مالوندشن گیر نیومد ولی همچنان تو کفشمو یه پای صحبتای سکس منو ابجیشه ببخشید که طولانی بود ولی واقعی بود نوشته رامین

Date: August 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.