مامانی به تماشای ساک زدن دخترش نشسته

0 views
0%

حدود 2 سال پیش برام فیلم سکسی اتفاق افتاد. یه روز مثل تمام

روزها توی مغازه بودم، داشتم کارهای مغازه رو میکردم که به صورت اتفاقی متوجه سکسی یه خانمی شدم توی مغازه روبرویی،

خانم شاه کس ظریفی بود قدش حدوداً 165 بود و لاغراندام و

پوست روشن بود موهاش هم تیره.اصولاً کونی از خانمهای ریزه میزه خوشم میاد، بر حسب عادت شروع کردم به چشم چرونی

این جنده خانم. متوجه شدم قصد خرید نداره و داره تو

خیابون همینجوری قدم میزنه.یه سر بیرون پستون مغازه رفتم الکی که بهتر ببیتنمش و واقعاً صورت آرومی داشت، بعد برگشتم پشت

شیشه مغازه کوس و به بهانه تمیز کردن شیهشه به کار

کثیفم ادامه دادم در حین قدم زدنش دیدم اون هم از اونور خیابون زل زد تو مغازه فکر کردم شاید داره ویترین سکس داستان مغازه رو میبینه،

اهمیتی ندادم ولی همینجوری با چشام داشتم میخوردمش. ایران سکس موبایلش رو

برداشت و شروع کرد به حرف زدن و آروم آروم با کفشاهای پاشنه بلندش عرض خیابون رو طی کرد و به سمت مغازه من اومد، من هم برای این که سه نشه رفتم پشت دخل و همونجا خودم رو مشغول کردم. همونجور که داشت با موبایل حرف میزد آروم اومد توی مغازه و شروع کردن به قدم زدن توی مغازه، صدای پاهاش به شدت در گیرم کرده بود، و آروم از پشت سر نگاش میکردم و اونهم با قدمهای نسبتاً بلندی توی مغازه راه میرفت، مانتویی که تنش بود با بند بسته میشد و دکم نداشت و باز شده بود کامل، یه لباس قرمز پر رنگ زیر مانتو تنش بودکه در کنار صورت سفیدش خیلی سکسی شده بود. کم کم داشتم تحریک میشدم، متوجه شدم اون هم چیز خاص توی مغازه نمیخواد، گوشی دستم اومد و ایندفعه طوری که متوجه بشه نگاش کردم، اون هم زل زد توی صورتم و به حرف زدنش ادامه داد، تا این لحظه متوجه لباش نشده بودم، لبای ظریف قشنگی داشت که با یه رژ لب خوش رنگ و ملایم صورتی قشنگ ترشون کرده بود، چشماش برق قشنگی توش بود و بدون آرایش که به نظر من خیلی جذاب بود. کلاً آرایش زیادی نداشت، و این با سلیقه من خیلی جور بود.در حین تلفن زدن یک لحظه پاش رو از کفشش بیرون اورد یه لحظه انگشتاش رو باز کرد و دوباره گذاشت توی کفش، یک لاک قرمز تند انگشتای کوچولوی پاش ذاشت، من هم کا عاشق خوردن پا توی سکسم، واقعاً حشری شده بودم، و شانس آوردم که جین پام بود وگرنه خلی تابلو میشد. البته بگم که داشت منفجر میشد، نمیشد هم جاش رو درست کرد…بالاخره تلفنش تموم شد و آروم آروم اومد طرف من و یک من ومنی کرد گفت: برای پسر 5 ساله چی دارین؟ من یه لحظه تردید کردم که نکنه اشتباه کردم و همه چی اتفاقی بوده، بیخیال شدم و شروع کردم به توضیح دادن جنس براش ولی حال خرابم خوب نشده بود و حال که کنارش بودم بدتر هم داشت میشد. از شدت شهوت داشت سرم گیج میرفت ، نمیدونستم چیکار کنماون هم خیلی جدی داشت به حرفام گوش میداد. هیچوقت جای من نباشین یه جنس هم اومدم بدم دستش که دستم به دستش خورد دیگه هیچی…برای نشون دادن یه سری از جنسها مجبور شدیم بریم طبقه بالا، نشونش دادم موقع برگشتن من از جلو میرفتم و اون از عقب یه دفعه دیدم یه صدایی امد برگشتم دیدم افتاده رو پله ها، رفتم کمکش کنم بلند شه که دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم، انگشتاش رو تو انگشتام چرخوندم و اون هم هیچ مقاومتی نکرد، بلندش کردم و صورترو به صورتش نزدیک کردم، آروم یه بوس به گونش زدم بعد هم پیشونیش، دیدم اون هم چشماش رو بست و شروع کرد به لذت بردن، بعد یه چند تا دیگه بوس روی صورتش و در نهایت، رفتم سراغ لبش و یکی از طولانی ترین لبهام رو گرفتم، اون شرو کرد ضمن لب گرفتن لبم رو گاز میگرفت و میکشید. لب گرفتن رو ول کرم رفتم در مغازا رو بستم و برگشتم توی پله قد من 188 هستش واسه همین توی پله خیلی راحت تر بودیم برای معاشقه، کلی معاشقه کردیم و من تقزباً همه بدنش رو خوردمو . همونجور سر پا خیلی سبک بود واسه همین به راحتی توی بغلم جا میشد مدتها بود که همچین سکس نداشتم، گفت دوست دارم برام ساک بزنه که من گفتم نه دوست نداشتم لبای قشنگش رو اونجوری ببینم ولی خودم اونقدر چوچولش رو خوردم که از حا رفت تقریباً. به اندازه یک یا دوبار ارضا شد با خوردن. خیلی با هم غشق بازی کردیم شاید 1 ساعتی در گیر بودیم اندام نازی داشت پاهای کشیده و سفید، سینه های متناسب با اندامش و تمام موهای بدنش رو زده بود که برای من که عاشق لیسیدنم بهترین هدیه بود.در نهایت یک سکس کامل روی همون پله ها داشتیم که به اصرار خودش منی رو ریختم توی بدن قشنگش گفت قرص میخوره من هم اعتماد کردم.بعد برام گفت که اون هم خوشش اومده بوده از من ولی نمیدونسته چیکار کنه و در نهایت که میبینه از من بخاری بلند نمیشه کلک پله رو میزنه به عنوان آخرین تیر که میخوره راست توی هدف.من هیچ شمارهای ازش نگرفتم و اون هم آخه هر دومون متاهل بودیم و ترجیح دادیم که دفعه اول و آخر باشه. به عنوان یک خاطره خوب برای جفتمون.واقعاً دوستش داشتم.اگه خودش هم این یادداشت رو داره میخونه بدونه که خیلی خاطره قشنگی برام گذاشته…

Date: August 20, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.