مامان خانوم و آقا سعید

0 views
0%

سلام قبل از اینکه برم سراغ داستان مامانم اینو بگم من تک فرزندم .اول این داستان واقعی یا چطور بگم همون خاطره میخوام مامانمو معرفی کنم مامان من اسمش پری ناز 45 سال سنشه یه زن خوشگلو جا افتاده 177 قدشه 72 وزنشه سینه 80 با یه کون متوسط ولی خیلی قلمبه. اینو یادم نره بگم مربی رقصم هست خلاصه وقتی تو عروسی ها باسنشو مثل باد بزن میلرزونه ادم احساس میکنه کونش داره واسه کیرت چشمک میزنه طوری که کیر یه نوجوون تازه به تازه به بلوغ رسیده تا پیر مرد 90 ساله رو مثل درخت کاج راست میکنه اینو بگم که مامانم لباسی تنگ سکسی خیلی زیاد میپوشه طوری که همه فامیلامون از دیدن کون ناز مامانم تو لباسای تنگ بی نصیب نشدن .

بریم سراغ داستان من یه پسر دایی دارم که وقتی 9 سالش بود پدر مادرشو بر اثر گاز گرفتگی از دست داد یعنی فوت کردن اون موقع پسر داییم 9 سالش بود مامانم به دلیل علاقه زیاد به داییم یعنی داداشش و پسر داییم اون اورد پیش ما زندگی کنه خلاصه طوری بود که وقتی مامانم منو به حموم میبرد پسر داییمم با خوش میاورد اینو بگم پسر داییم اسمش سعید 3 سالم از من بزرگتره این حموم رفتن ما تا سن13 سالگی پسر داییم ادامه داشتتا اینکه مامانم دیگه اونو با خودمون حموم نیاورد گفت دیگه خودت بزرگ شدی باید خودت خودتو حموم کنی .خلاصه ولی من با مامانم حموم میرفتم تا اینکه من 12 سالم شده بودبعد از کلی فوتبال بازی کردن تو کوچه اومدم خونه خیلی کثیف بودم تا اومدم خونه مامانم گفت برم حموم تا بیاد منو حموم کنه من چون اب بازی رو زیاد دوست داشتم اون موقع هم تابستون بود هوای گرم جون میداد واسه اب بازی گفتم مامان سعیدم بیاد حموم با هم اب بازی کنیم تا اینو گفتم سعیدم گفت منم بیام حال میده مامانم گفت نه نمیشه سعید گفت عمه خواهش میکنم مامانم بازم گفت نه تو این لحظه دیدم سعید بغض کرد رفت تو اتاق مامانم که بغض سعید رود دید یه تلنگوربه من زد گفت نکبت تو نمیتونی جلوی دهنتو بگیری دیدی سعیدم ناراحت شد بعد منو مامانم که رفتیم حموم از چهره مامانم معلوم بود به خاطر بغض سعید حالش گرفته عذاب وجدان باعث شد مامانم بعد از 5 دقیقه سرشو از حموم بیرون کرد سعیدو صدا زد گفت مگه نمیخواستی بیای حموم بیا دیگه سعید که ذوغ زده شده بود زودی اومد تو حموم خلاصه منو سعید کلی تو حموم اب بازی کردیم خسته که شدیم مامانم گفت بسه دیگه بعد به من گفت شورتتو در بیار تا بشورمت منم شورتم در اوردم مامانم همه جای منو خوب خوب شست حتی کیرمو لای کونمو همه جامو منو که شست بعد بعد گفت منم خودمو بشورمو ریم بیرون تو این لحظه بو که من گفتم مامان سعیدو نمیشوری دیدم مامانم یه نگاه به سعید کرد گفت شرتتو در بیار سعید زود در اورد مامانم همه جای سعیدو بجز کیرشو خوب شست بعد به سعید یه ناه کرد و به کیرش اشاره کرد گفت اونجاتو دیگه خودت بشور خلاصه بعد نوبتم مامانم شد که خودشو بشوره مامانم اروم سوتینشو باز کرد شروع کرد به شستن سینه هاش وای سینه هاش مثل بلور افتاد بیرون داشت سینه هاشو شامپو بدن می زد میشتست شکمشم شست تا رسید به کسش وای وقتی شرتشو اروم پایین کشید معلوم بود که غوس کونش با تنگی شرتش دست به دست هم داده بود که شرتشو به سختی در بیاره شرتو که پایین کشید کس سفیدو نازش مثل یه تیکه الماس بین پاهس خود نمایی میکرد بعد به ما گفت شما به من نگاه نکنید بازی کنید ماهم که خسته شده بودم حال بازی نداشتیم فقط نگاه میکردیم اروم که کسشوبا پاهشو شست من گفتم مامان دستت به پشتت نمیرسه بده من پشتتو میشورم چون همیشه پشت مامانمو من میشستم اون موقع که من چیزی از سکس حالیم نبود شروع کردم به شستن پشته مامانم بعد در این حال گفتم سعید تو هم بیا کمک خیلی حال میده که مامانم گفت نمیخواد تو این لحظه بود که سعید گفت عمه تو منو از حمید کمتر دوست داری مامانم دیدم برگشتو گفت نه عزیزم من هردوتون اندازه هم دوست دارم چرا این حرفو میزنی سعید گفت اخه تو کاراتو به حمید میدی ولی به من نمیدی مامانم گفت نه خوب خواستم اذیت نشی اگه میخوای تو هم بشور وای مامانم پشتشو به ما کرد و منو سعید شرو کردیم شستن پشتش تا رسیدیم به کون ناز مامانم وای شروع کردیم به شستن لپای کون مامانم که سعید به من گفت خوب بشور دیدم با دستش باسن مامانمو باز کرد به من گفت اینجارو هم بشور منم چاک کون مامانمو با سوراخشو خوب شستم شستن مامانم که تموم شد من چشم به کیر سعید خورد که سه برابر شده بود ترسیدم گفتم مامان اونجای سعید چی شده چرا اینجوری شده که مامانم یه نگاه به کیر سعید انداخت یه اخم کرد گفت هیچی نیست پسرم پسرا بزرگ بشن اونجاشون اینطوری میشه بعد گفت زود برین بیرون وخودتونو خشک کنن دیگه بعد از اون ماجرا مامانم سعید وبا خودش حموم نیاورد منم که تا 13 سالگی بیشتر نبرد حموم. تا اینکه منو سعید بزرگ شدیم طوری که سعید 20 سالش شده بود چون پسر خوشگلی بود خیلی دوست دختر پیدا کرده بود بعضی که مامان بابام میرفتن بیرون دختر میاورد خونه واسه اینکه دهن منو ببنده واسه منم دختر جور میکرد خلاصه منو سعید خیلی باهم جور شده بودیم همه کار میکردیم مشروب دختر همه کار تا اینکه سعید 26 سالش شد باباش چند تا خونه وزمین واسه سعید به ارث گذاشته بودسعید چون خوب بزرگ شده بود پول زیادی هم از فروش فقط دو تا از زمیناش بدست اورد رفت واسه خودش یه خونه شیک خرید وضعشش خوب شده بود ماشینم خرید دیگه از ما جدا شد ولی هفته ای چند باری خونه ما میومد تا یه روز سعید اومد خونه ما وقتی زنگ زد من درو باز کردم دیدم سعید از 3 متریش بوی مشروب میداد خیلی مست بود یه سلام کردو اومد تو خونه به مامانم سلام کردو ولو شد رو مبل مامانم که زود فهمید سعید مسته کلی به سعید بدو بی راه گفت بعد به من گفت که نون نداریم برو نون بخر منم مواظب این احمقم که کار دست خودش نده مامانم اون روز یه دامن سفید خیلی تنگ پاش بود طوری که ادم فکر میکرد کونش داره دامنشو جر میده دامنشبه حدی نازک بود حتی مارک شرتشم میشد دید من که رفتم نون که خریدم اومدم خونه متوجه شدم مامانم خیلی عصبانی گفتم مامان سعید کجا رفت که مامانم با عصبانیت گفت نمیدونم چه جهنمی رفتبعد از جند لحظه چشمم به دامن مامانم افتاد دیدم دامنش عوض شده یکی دیگه پوشیده خلاصه شب که شد من رفتم اشغالارو بزارم دم در چشمم به یه نایلون مشکی خورد تو اشغالا کنجکاو شدم بازش کردم دیدم دامن مامانمه پاره شده گذاشته بود تو نایلون خلاصه اون شب گذشت تا 7 ماه بعد تو این هفت ماه سعید یک بارم خونه ما نیومد مامانمم نرفت بهش سر بزنه ولی من بعضی وقتا دختر میبردم خونه سعید یا میرفتم پیشش قلیون میکشیدیم .هر وقتم بهش میگفتم بیا بریم خونه ما نمیومد ولی مامانم همیشه احوال سعیدو از من میگرفت خلاصه سعید تصمیم گرفت به خارج کشوربره واونجا ادامه تحصیل بده اونم کانادا تا اینکه من به مامانم گفتم مامان سعید قراره بره کانادا واسه ادامه تحصیل من که از ماجرا خبر نداشتم گفتم مامان سعید یه بار مشروب خورده مست کرده تو نمیخوای ببخشیش نمیخوای دعوتش کنی بیاد خونمون گناه داره کسی رو نداره دیدم مامانم گفت جدی میخواد بره چیکار که من گفتم میخواد بره ادامه تحصیلشو اونجا بده مامانم گفت خوبه شاید بره یه خورده ادم بشه بعدد از چند ماه که سعید پاسپورتشو گرفت2 روز بعدش بیط هواپیما داشت بره کاندا من تو اتاقم خواب بودم بیار شدم که برم تو پذیرایی دیدم مامانم گوشی دستشه میگه سلام اقا سعید نامرد کنجکاو شدم چی میگه فال گوش واسادم دیدم مامانم میگه سعید به روح بابات اگه قرار نبود بری کانادا هیچ وقت باهات حرف نمیزنم اخه احمق من عمتم اگه اون روز که میزاشتم دامنمو که هیچ خودمم پاره میکردی نمیدونستم سعید چی میگه ولی صدای مامانم وداشتم که میگفت عیب نداره اون کارتو میزارم پای مستیت میبخشمت حالا امشب بیا خونمون که دلم خیلی واست تنگ شده شب که شد سعید اومد خونمون اون شب بابام واسه یه کاری رفته بود ماموریت خلاصه دیدم مامانم یه لباس پوشیده تنش کرده بود سعید که اومد بوسش کرد کلی از سعید پذیرایی کرد سعیدم همش سرش پایین بود من که دوزاریم افتاده بود چرا مامانم با سعید حرف نمیزد خیلی کنجکاویم بیشتر شد تا بفهمم که سعید بابا مامانم چیکار کرده یعنی اون روز مامانمو زور گیر کرده تو این فکرا بودم که یه فکر خوب به کلم زد به اخه ا وقتی که من اونجا بوم نمیشد حرفاشون بگن واسه همین به مامانم گفتم مامان از اون قرصهای خواب که بعضی از شبا یخوری داری مامانم گفت اره چطور گفتم مامان فردا کار دارم اگه امشب دیر بخوابم فرا کمبود خواب پیدا میکنم که مامانم یه بسته قرص رو به من داد منم گفتم مامان چند تا از این قرصارو بخورم که مامانم گفتم یکی کافی منم همینجوری 6 تا از قرصارو در اوردم گفتم مامان دوست دارم خوب خوب بخوابم پس 6 تا میخورم تا مامانم خواست بگه نخور من همرو انداختم تو دهنم وانمود کردم که قرصارو خوردم ولی بعد از چند دقیقه تو دستشویی تفشون کرد مامانم گفت احمق الان بیهوش میشی چرا این کارو کردی منم گفتم چه بهتر بعد از 15 دقیقه گفتم مامان خوابم میاد بعد تلو تلو رفتم تو اتاقم رو تخت الکی خوابیدم مامانم که بعد از 20 دقیقه اومد رو سرم چند بار صدام کرد ولی من خودمو به خواب زدم بعد در اتاقمو بست رفت با سعید صحبت کردن منم فال گوش واسادم خوب گوش دادم فهمیدم مامانم به سعید میگفت اون روز کارت اصلا درست نبود اخه سعید من چه بدی بهت کردم خواستی به زور به من تجاوز کنی تو این حرفا بودن که سعید زد زیر گریه گفت عمه من بد کردم تو از بچگی منو بزرگ کردی تو از یه مامانم واسه من بیشتر مادری کردی منو ببخش مادر منم که ادم احساسی بود اونم زد زیر گریه بعد از چند دقیقه گریه هر دوشون تموم شد مامانم گففت سعید دیدی اشک منم در اوردی بیخیالش بعد به سعد گفت اقا سعید نا قلا راستی رفتی کانادا این دخترا بدبختت نکن سعید گفت نه عمه حواصم به خودم هست که مامانم گفت اره جون خودت بعد به سعید مامانم گفت این همه بد مستی تو سعید گفت نه عمه اون روز زیاد خورده بودم تو این لحظه بود که مامان رفت سراغ یخچال گفت پس اقا سعید میدونم مشروب زیاد دوست داری این مشروبم مال رضاست شوهر مامانمه بهت میدم ولی قول بده بی ظرفیت بازی در نیاری که سعید گفت نه عمه قول میدم مامانم که مشروب اورد با سعید خوردن بعد از 20 دقیقه که مشروب تموم شد دیدم مامانم ولو شده رو مبل ولی معلوم بود سعید زیاد مست نیست مادرم بعد از چند لحظه بلند شد بره دستشویی از تلو تلو خوردنش معلوم بود که خیلی مسته اومد که نشست دیدم مامانم گفت وای چه گرمه بعد یهو لباشو در اورد وای یه سوتین مشکی خوشگل تنش بود بعد دامنشم در اورد شرتش با سوتینش ست بود وای باورم نمیشد مامانم با شرتو سوتین جلو سعید دراز کشیده بعد که یکم ماهواره با هم نگاه کردن مامانم به سعید گفت خیلی خوابم میاد نمیتونم از جای خودم تکون بخورم منو میزاری رو تختم سعید گفت باشه عمه مامانمو بغل کرد برد تو اتاقش من دیگه متوجه نشدم چی شد ولی دیدم سعد از اتاق مامانم بیرون نیومد فقظ یه لحظه اومد بیرون کیفشو باز کزد یه قرص وردو کیفشم برد تو اتلق مامانم بعد از 5 من کنجکاو شدم که سعید چرا از اتاق مامانم بیرون نیومده در اتام وباز کزدوم برم در اتاق مامانم فال گوش واسدم که یهو دیدم در اتاق مامانم نیمه بازه چی میدیدم سعید داشت کس مامانمو میخورد مامانم اه میکشید میگفت سعید جون بخور این هدیه منه به تو قبل از رفتنت خوب که خور کس مامانو خودش لت شد سعید ولی حیف من ندیدم مامانم چطور شرتشو سوتینشو در اورده خلاصه سعید که لخت شد به مامانم گفت عمه کیرمو میخوری مامانم گفت کیر به این خوشگلی داری عمه فدای کیرت بشه مگه میشه نخورم که سعید گفت عمع یواش حمید بیدار میشه مامانم گفت خیالت راحت حمید تا سه روز دیگه از خواب بیدار نمیشه بعد شروع کرد کیر سعیدو خوردن کیر سعدو که خورد گفت اقا سعید حالا نوبت توه که به کسم حال بدی بعد مثل سگ چاهار دستو پا واساد سعیدم سریع کیرشو گذاشت دم کس مامانم گفت عمه اجازه هست مامانم گفت اره دروازه کس مامان واسه کیرت همیشه بازه سعید اینو کهه شنید شروع کرد واسه مامانم تلمبه زدن بعد از چند لحظه کیرشو از کس مامانم در اورد گفت عمه قبا ازاینکه ابم بیاد بزار یکم از کون نازت بهره ببرم که مامانم گفت سعید من شوهرمم ماهی یه بار به زور از کون میکنمتم ولی چون میدونم کون منو زیاد دوست داری اون روزم که که میخواستی منو زور گیر کنی همش میگفتم کون خوشگل من میدونم میخوای بری کاندا باشه این یه بارو میدم وای مامانم کونشو روبه سعید قمبل کرد سعید یکم کرم از تو کمد مامانم اورد به کون مامانم زد اروم اروم سوراخ کون مامانمو باز کرد بعد کیرشو گذاشت دم سوراخ مامانم هول داد تو معلوم بو مامانم خیلی درد میکشه اقا متکیدو گاز گزفته بود یکمکه تلمبه زد مامانم ادی شد وای سعید داد میزد میگفتم عمه چه کونی داری همیشه تو عروسی ها میدیدم این کونو میلرزونی دوست داشتم کونتو رو کیم بلرزونی همینجوری دشت مامانم میکرد دست کرد تو کیفش یه دوربین دیجیتال دار اورد گفت عمه اجازه هست از سوراخ کونت یه عکس یادگاری بگیرم طوری که فقط کونت تو عکس باشه نه جای دیگه اخه دوست دارم تو کاندا با یادش زندگی کونم مامانم گفت باشه سعد ولی فقط کونم ها که سعید دار حای که داشت مامانمو از کون میکرد یه عکس وقتی کیرش تو کون مامانم بود اننداخت بعد دوربینشو گذاشت کنار به مامانم گفت عمه داره ابم میاد چیکار کنم بریزم تو سوراخت که مامانم گفت نه بریز رو پشتم که سعید تا کیرشو از سوراخ مامانم در اورد سریع یه عکس از سوراخ مامانم گرفتو ابشو خالی کرد رو کمر مامانم مامانم تا دیدم سعید ابش اومد گفتم الانه بره دستشویی زودی رفتم تو اتاقم دیگه ارضا شدن مامانمو ندیدم.

Date: May 5, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.