محمد بسیجی و فاطمه

0 views
0%

سلام به همه ی بچه های شهوانی اسم من محمده 20 سالمه فقط یه خواهشی دارم اگه میخوای بخونی فحش بدی نخون این داستان برمیگرده به2 ساله پیشه من یه دوست دختر داشتم به اسم فاطمه که با من هم سن اینا تازه اومده بودن کوچه ی ما که 2 تا خواهرم داشت فاطمه کوچکترنشون بود یه روز با دوستام تو کوچه نشسته بودیم که خانوم اومد از تو کوچه رد شد داشت میرفت که یه پسره اومد بهش تیکه انداخت منم به غیرتم برخورد رفتم به پسره گیر بدم که دوستام گرفتنم گفتن به توچه بلاخره هر جوری بود از دست اینا فرار کردم رفتم به پسره گفتم چی میخوای گفت به توچه منم قاطی کردم یه باتوم تو جیبم بود اونو اوردم بیرون اینقدر پسرو زدم که پسره به گوه خوردن افتاد این داستان گذشت ما ایستگاه صلواتی زده بودیم برای تولده امام حسین من داشتم قلیون میکشیدم هیچکسم تو ایستگاه نبود به غیر از من که خانوم اومد یه شربت برداشت خورد گفت میشه به منم قلیون بدید بکشم بهش گفتم اینجا نمیتونی بکشم خیلی ناراحت از قیافش معلوم بود بعد دلو زدم به دریا بهش گفتم میشه شمارتون داشته باشم یه ذره فکر کرد گفت باشه شمارشو داد منم یه میس کال بهش انداختم شبش با هم بیشتر اشنا شدیم بهش گفتم کار بابات چیه گفت مبل فروشی داره بعد کاره بابای منو پرسید یادم رفت بگم وضع مالی ما خیلی خوبه هیچ نیاز مالی نداریم گفتم 3 تا نمایشگاه ماشین داره البته وضعه اونام خوبه بعد از چند مدت یخامون اب شد به هم جوک های سکسی میدادیم مادر فاطمه سال ها قبل فوت کرده بود ببخشید یادم رفته بود خلاصه یه روز مامان وبابام رفته بودن شمال داداشم سر کار بود بهش زنگ زدم گفتم بیا خونمون قلیون بکشیم گفت باشه نیم ساعت بعد اومد کسکش چه قدر به خودش رسیده بود یه ارایش نسبتن ملایم یه مانتوی سفید بایه شلوار سفید زیر مانتو هم یه سوتین قرمز پوشیده معلوم بود بعد من خوشامد گویی کردم همدیگر ماچ بوسه از این کسشرا بعد اومد نشست شالشو در اورد بعد من رفتم یه شربت اوردم بخوره بعد خودم رفتم قلیونه اماده کنم قلیونو اوردم یه ذره کشیدیم ما باهم روی یه مبل نشسته بودیم بعد هی من رونشو میمالیدم از قیافش داشت داد میزد حشریه بعد بهم گفت خوبه میکنی گفتم اره چرا نمیکنم بعد از هم لب گرفتیم دستشو گرفتم بردم تو اتاقم بعد شروع کردم لخت کردنش اونم منو لخت میکرد بعد از دو سه دقیقه لخته لخت بودیم وای چی داشتم میدیم یه دختره قد بلند دو تا پستون اندازه ی لیمو یه کس سفیدو پف کرده با یه کونه خوش فرم شروع کردم لیس زدن بدنش از گردن شروع کردم اومدن پایین تر رسیدم به پستونای کوچولوش اینقدر اونارو خوردم حالش بد شد بعد یکم اون کس خوشگلشو خوردم که منو یه دفعه منو سفت گرفت فهمیدم ارضا شده بعد اون شروع کرد کیرمو ساک زدن اصلا بلد نبود بعد بهم گفت جلوم بستس نکنیا بهش گفتم حواسم هست بهش گفت قنبل کن از کون بذارمت یهو عین جن زده ها برگشت گفت اخه درد داره گفتم دردشو کم میکنم با هزار ناز و عدا قنبل کرد منم یه کم روغن زیتون اوردم مالیدم به سوراخ کونش و شروع کردم به باز کردن سوراخ کونش یه کم با سوراخ کونش بازی کردم که یه ذره باز شد بعد یه ذره روغن مالیدم به کیرم اروم کردم تو کونش یه ذره رفت تو یه جیغ زد که برق از کلم پرید هی میگفت در بیار منم میگفتم الان تموم میشه بعد کیرم رو تا اخر کردم تو کونش یه ذره همونجوری نگه داشتم تا عادت کنه بعد اروم شروع کردم به تلنبه زدن 5 دقیقه بعد داشت حال میکرد بهش گفتم ابم داره میاد چیکار کنم گفت بریز تو کونممنم با دوتا تلنبه ی محکم همشو خالی کردم بعد بلند شدیم رفتیم یه دوش گرفتیم بعد اون اماده شد رفت خونشون الان که دو سال میگذره هنوزم باهاش ارتباط دارم ممنون که خوندید فقط جان مادراتون فحش ندید چون که کاملا واقعی بود مرسی نوشته

Date: September 29, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.