مرد کوچولو

0 views
0%

این داستان شامل صحنه های سکسی نمیباشد خانم خانم میشه ی گل بخرید بخدا از صبح هیچی نفروختم به صورت سبزه و چشمای درشت مشکیش نگاهی انداختم متوجه دسته اسکناسی توی جیب شلوار رنگ و رو رفتش شدم با اخم بهش نگاه کردمو گفتم این اصلا خوب نیست که برای فروختن گلات دروغ میگیا سرشو با شرمندگی انداخت پایین از توی کیفم آب میوه و کیکی که برای صبحانه خریده بودمو دراوردم و گرفتم سمتش ببین خوشتیپ پولارو که صاحاب کارت ازت میگیره بهتره ی گوشه بشینی و اینارو بخوری فک کنم ناهار نخورده باشی و پشت بندش چشمکی بهش زدم چشماش که از خوشحالی برق زد حس کردم روحم تازه شد این بچه چه گناهی داشت که الان باید به جای درسو مدرسه کارو کاسبی میکرد کنارم نشست و گفت ببخشید خانم میشه اینو برام باز کنید بازوهای نحیفش کاملا نشون میداد که زور باز کردن کیکو نداره دلم براش سوخت کیکو براش باز کردمو دادم دستش مامان بابات کجان کوچولو با دهن پر جواب داد خانم اوناام سه تا کوچه بالاتر توی پارک دیگه گل میفروشن سرمو تکون دادم و بسته سیگارمو از توی کیفم دراوردم سیگارو گذاشتم گوشه لبم و با فندک نقره ای رنگم روشنش کردم خواستم کامی بگیرم که متوجه نگاه بر تعجب مرد کوچولوی کنارم شدم چیه سیگار ندیدی خانم شما چرا سیگار میکشی پوزخندی ناخواسته اومد روی لبم این بچه چی میدونست از دردایی که من توی زندگیم کشیدم ببین مرد کوچولو ی چیزایی تو زندگی هست که بعدا وقتی بزرگ بشی میفهمی این دنیای قشنگی که توشی کم کم با بزرگ شدنت رنگاش میریزه میفهمی اونقدراام که فک میکنی زندگی بهت حال نمیده وقتی آدمارو میشناسی حتی شاید دیگه دلت نخواد زندگی کنی با گیجی زل زده بود به من حقم داشت چه انتظاری داشتم از این بچه هنوز خیلی کوچیک بود برای این حرفا خانم شما چرا انقد ناراحتین تاحالا شده از آدما رکب بخوری چی بخورم پفی کردمو گفتم تاحالا شده کسی گولت بزنه سرشو تندتند تکون دادو گفت بله خانم بابام از پارسال قول داده واسم دوچرخه میخره ولی نخریده کاش همیشه تو زندگیت خواستت درحد دوچرخه باشه مرد کوچولو خانم هان شما چرا امروز اومدین اینجا دلم گرفته بود برای چی برای همون آدمایی که بهت گفتم مگه آدما چجوری ان آدما خیلی بد تا اونجایی که حق میدم به شیطون که سجده نکرد بهشون آدم لایق سجده کردن نبود چرا آدما انقد بدن ما آدما غرق خواسته های خودمونیم به جز خودمون به هیچ کس فکر نمیکنیم حتی برامون مهم نیست کارایی که میکنیم برای دیگران به چه قیمتی تموم میشه میدونی کوچولو آدما تا وقتی باهات کاری ندارن نمیان سمتت فقط کافیه ی کاری براشون پیش بیاد اونوقته که میانو میگن چخبر بی معرفت آدما تظاهر کردنو خیلی خوب بلدن تظاهر میکنن عاشقن تظاهر میکنن مذهبی ان تظاهر میکنن هرآدمی بیرون ی چیزه درون ی چیز دیگه یعنی مامان بابای منم الکی میگن دوسم دارن با بزرگ شدنت میفهمی اونقدارم ک فک میکنی برای دیگران ارزش نداری میفهمی بودن یا نبودنت هیچ فرقی براشون نداره آدما موجودایین که حتی به خودشون احترام نمیزارن برای ارضای روحشون هرکاری میکنن آدم موجودیه که خدا خلق کرد ولی مطمئن باش پشیمونه از خلقشون ما غرق شدیم تو دنیایی که پر از مرحلس پر از رازه اما به جای کشفش نشستیم تو خونه و با گوشی و اینترنت با دنیا درارتباطیم هیچی نمیدونیم اما درباره همه چی نظر میدیم آدما بلد نیستن به هم احترام بزارن نمیتونن به عقاید و تمایلات همدیگه احترام بزارن وگرنه میبینی توی ایران همرو مجبور میکنن به داشتن ححاب خب وقتی ی چیزی زوره مردم قبول میکنن ولی از طرف دیگه هار میشن همینه ک الان وضع ممکلت شده این جامعه پر از دخترو پسراییه که بخاطر عقده دارن مارو به نا کجا آباد میبرن وگرنه اگه به هم احترام میذاشتن هرکی هرجور دوسداشت میگشت هرکیو میدید باحجابه میفهمیدی از ته قلبشه هرکی ام بی حجاب بازم از ته قلبش میبینی حق ما آدما احترامه ک اونم نداریم یا مثلا وقتی ی پسر تیپ دخترونه داره همه مسخرس میکنن شده با خودمون بگیم این بدبخت چه گناهی داره تقصیر خودش نیست که اینطوریه خدا این خاصیتو بهش داده طوری ام نیستا توی جامعه ما قبح داره نمیتونیم چییزیو قبول کنیم که تازس نگاهی بهش انداختم که گفت خانم میشه من آدم نباشم نه نمیشه سعی کن آدم خوبی باشی سعی کن به بقیه ام حالی کنی آدمای خوبی باشن شاید اینجوری انسان لایق سجده فرشته ها باشه هوم لپمو بوسیدو گفت چشم مرسی بابت خوراکی خوشمزه و حرفاتون قول میدم پسرخوبی باشم لبخندی بهش زدمو گفتم امید وارم بتونی مرد کوچولو نوشته

Date: June 17, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.