مسافر عزیز من

0 بازدید
0%

در مغازه وایستاده بودم حدود ساعت 10 شب بود یه خانم که یه بچه بغلش بود امد ازم سوال کرد که هتل کجاست خیلی خوشگل بود سینه های خیلی با حالی داشت از اونجایی که شالشو باز گذاشته بود حسابی دید زدم متوجه شدم که موقعی داشتم بهش ادرس میدادم داره بهم حال میده ادرس و گرفتو رفت به طرف ماشین دیدم که تنهاست بدو رفتم به طرفش گفتم که شما تنها سفر میکنین جواب داد اره دلیلشو سوال کردم ج داد که تازه از شر شوهرم راحت شدم دارم میرم تهران البته داداشم بهم زنگ زد و با خبر شد که من دارم میام قرار بیاد دنبالم میخوام تا زمانی که میرسه جایی استراحت کنم بهش گفتم من دارم مغازه رو تعطیل میکنم اگه دوست داشته باشین باهاتون میام که هتل بهتون نشون بدم قبول کرد البته یه ذره ترس تو صورتش دیده میشد خیلی زود مغازه رو بستم خیلی خوشم ازش امده بود رفتم که ببینم میتونم باهاش بشم بهش گفتم شما تا حالا اینجا امدین ج داد که نه اولین باره گفتم شهر بهتون نشون بدم جوابش مثبت بود چند تا دور باهم زدیم شوخی کردیم خندیدیم خلاصه دعوتش کردم به شام در حالی که داشتیم شام میخوردیم اس دادم یکی از دوستام که خونه لازم دارم جوابش اوکی بود به مسافر عزیزم گفتم برسونمتون هتل یا به بنده افتخار میدین که در خدمتتون باشم قبول کرد که با هم باشیم رفتیم خونه بچه اش خوابیده بود همینجور که رفتیم تو خونه چون احساس کردم که بهم اعتماد کرده و تقریبا مخشو زده بودم دست انداختم دور گردنش وشروع کردم به لب گرفتن لبای خوشمزه ای داشت بعد با هم رفتیم تو اتاق بلوز شلوار شد منم یه رختخواب انداختم با هم خوابیدیم نیم ساعتی با هم حال کردیم بعد لباسمونو در اوردیم بهش گفتم برام ساک بزن شروع کرد به خوردن گفت به به چه خوبه هم کلفت هم دراز با خنده گفت اگه تا اخر بکنم تو دهنم خفه میشم خوابیدم روش شروع کردم به تلمبه زدن تا اخر میکردم تو کسش خیلی لذت میبرد اینقدر خیس کرده بود که فکر میکرد اب من امده به چند روش مختلف سکس داشتیم خیلی سکسی بود رد ناخناش تو کمرم موند چون تو سفر بود ابمو ریختم وسط سینهاش بازم کنار هم که خوابیدم 1ساعتی کس شعر گفتیمو خندیدیم بعد بهم گفت حیف که بخوابیم شاید دگه نبینمت من هم خیلی کردنش بهم حال داده بود شروع کردم سینه هاشو به خوردن خوشش میومد بازم کس ناز وخوشگلشو کردم چون کلاس ایروبیک میرفت بدن خیلی با حالی داشت خیلی بهم حال میداد دلم نمیومد ابمو بیارم چون از صبح رانندگی کرده بود و خسته بود نخواستم خیلی اذیتش کنم این دفعه زوتر خودمو ارضا کردم دختر خیلی خوبی بود چند ساعتی که مهمونم بود خیلی بهش رسیدم اونم خیلی ازم خوشش اومده بود یک ساعتی تو بغل هم خوابیدیم نزدیک 5 صبح بود که داداشش رسید خیلی عاشقانه از هم خداحافظی کردیم مثل اینکه مدت خیلی زیادی با هم بودیم خلا صه خیلی خوش گذشت نمیدونم بازم ببینمش یا نه تو این جند وقت ارتباط تلفنی با هم داشتیم به امید دیدار نوشته

Date: August 21, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.