مشاور حشری

0 بازدید
0%

با سلام خدمت دوستای گل شهوانی اول از همه بگم که داستانم واقعیه و هیچ لزومی نمی بینم که بخوام دروغ بگم داستان برمیگرده به پارسال که من 18 سالم بود اول از خودم بگم که من امیر حسینم هیکلم چهار شونس و قیافمم معمولیه تابستون بود و هوا گرم یه نفر پشت سر هم روی گوشی بابام اس ام اس می داد بابامم که خسته بود به من گفت ببین این کیه منم گوشیو برداشتم و چند تا مسیج که داد فهمیدم طرف دختره سریع شمارشو حفظ کردمو رفتم با گوشی خودم بهش مسیج دادم که شماره خودم اینه و اون شماره محل کارمه اونم شروع کرد به مسیج دادن که منو با حسین اشتباه گرفته بود می گفت چرا پول مشاوره ای که بهت دادمو نمی دی بعد فهمیدم که خانوم مشاور تشریف دارن دیگه خسته شدم مسیج دادم که من حسین نیستم و تا حالا مشاوره ای از شما نگرفتم ولی نیاز به مشاوره دارم خلاصه اون شب مشخصاتشو گرفتم اسمش مژگان بود 28 سالش بود که کف بر شدم 10 سال ازم بزرگ تر بود تا ساعت 1 شب با هم اس بازی می کردیم که دیگه خسته شدم گفتم من خسته شدم می خام بخابم اونم اس داد بخواب عزیزم انشااله که یه روزی باهم بخوابیم برق از سرم پرید فوراً اس دادم درست اس فرستادی حالت خوبه جوابمو داد که دیگه ساعت که از 1 رد میشه آدم باید حرفای زیر ناف بزنه با خودم فکر کردم این میخواد تیغ بزنه و سر کاریه دیگه جوابشو ندادم فرداش اعصابمو خورد کرده بود از بس زنگ می زد آخر جوابشو دادم گفت مگه مشاوره نمیخواستی پس چی شد منم خودمو زدم به اون راه و گغتم باشه بعداً بهت زنگ می زنم شب که رفتم خونه بهش اس دادم که می خوام ببینمت فوراً اس داد دوشنبه بیا جلو پارک شهید رجایی اصفهان روز موعود فرا رسید رفتم سر قرار دیدم یه خانم چادری با هیکل فوق سکسی سایز سینه و قد و اینچیزارو بلد نیستم ولی قیافش تخمی بود خلاصه رفتیم تو پارک و از شانس کیری ما اونروز تو پارک اردو بود و پر بچه خلاصه رو یه صندلی نشستیم و شروع کردیم با هم صحبت کردن صحبتامون که تموم شد مسیجشو نشونش دادم گفت این حرفا ما ساعت 1 به بعده الان فقط مشاوره منم دلو زدم به دریا و دستمو گذاشتم روی رونش و گفتم من مشاوره جنسی می خوام فوراً دستمو کشید و گفت اینجا مردم دارن رد می شن زشته حدود یک ساعت نشسته بودیم و حرفای سکسی می زدیم که دیگه می گفت بسه دیگه کسم خیس شده دلم داره درد می گیره بلند شدیم رفتیم دسشویی رفت دسشویی و اومد منم همش تو این فکر بودم که یه جا خونه جور کنم که نشد ساعت 12 ظهر شده بود و باید می رفت همینجور که از پارک بیرون می رفتیم چشمم افتاد به کاخ هشت بهشت اصفهانیا می دونن چه جوریه یه لحظه یه جرقه خورد به ذهنم که خود مکانه گفتم بیا بریم تو اون کاخ کارت دارم خانمم که فهمیده بود چه خبره خوشهال و با استقبال اومد رفتم دم در 2 تا بلیط گرفتم و مثل این دانشجو های معماری به در دیوار نگاه می کردیم و رفتیم طبقه بالا کاخ خلوت خلوت بود و پر اتاق همینجور که داشتم راه می رفتم دستشو گذاشت رو کیرم و شروع کرد به مالیدن منم سریع بردمش تو یکی از اتاقا چادرشو در اورد حالش خیلی خراب بود شهوت زده بود به چشماش سریع مانتوشو باز کردم یه تی شرت نارنجی تنش بود از رو تی شرت نوک سینه های بزرگشو گاز گرفتم صدای آه و اوهش در اومده بود تی شرتشو دادم بالا و شروع کردم به خوردن سینه هاش خیلی خوشمزه بود اومدم پایین شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین یه کس تپل و نرم افتاد جلوم خودش میگفت که دخترم ولی از قیافه کسه پیدا بود هفته ای یه کیرو میخوره شروع کردم زبون زدم و انگشت کردن همینجور این کارو کردم که یه لحظه پاهاشو بهم فشار داد و تکیه داد به دیوار و ارضا شد آبش ریخت رو دستم منم سریع کیرمو در اوردم خودش گرفت دستشو کرد تو دهنش بلد نبود ساک بزنه دندوناش میخورد به کیرم کیرمو از دهنش در اوردمو رفتم پشتش یکم مالیدم در کوسش که لیز بشه بعد گذاشتم در کونش و یکم باش بازی کردم و یهو سرشو کردم تو کونش یه آه خفیفی کشید و گفت جوووووووون تا ته بکن منم که تعجب کرده بودم نه اینجور با یکی دوتا تلمبه تا تهش رفت تو کون گشاد خانوم خیلی داغ بود انگار تو بهشت بودم حدود 2 دقیقه آروم تلمبه زدم احساس کردم جونم از تو کمرم داره میاد نوک کیرم در اوردم که بریزم روی کونش ولی آبم برگشت و هرچی کیرمو مالیدم آبم نیومد دیدم برگشت و دوباره سینه هاشو در آورد و کیرمو گذاشت لای سینه هاش و بالا و پایین می کرد چند بار که این کارو کرد دیگه آبم اومد کل آبمو خالی کردم رو سینه هاش سریع شلوارمو کشیدم بالا و اونم لباساشو پوشید کارمون که تموم شد چشمم افتاد به دوربین مدار بسته بالا سرمون نفهمیدیم چه جوری از تو پارک بریم بیرون ظرف یک دقیقه از هم جدا شدیم شبش اس داد که عذاب وجدان گرفتم که به دوست پسرم خیانت کردم منم همین حسو داشتم واسه همین اس دادم هرجور میلته اونم دیگه اس نداد همین خواهشاً ناموساً فهش ندین خواهش کردما اگه بد نوشتم بزازین پا حساب ناشی بودنم دوستون دارم بای نوشته 3

Date: اکتبر 3, 2018