ملیسا 1

0 views
0%

سخنی با خواننده نخست اینکه پیشاپیش از به کار بردن الفاظ زشت و رکیک در این داستان پوزش می طلبم ولی ذات و ماهیت داستان به شکلی است که مجبور به آن هستم دوم اینکه شاید بعضی از دوستان ممکن است از ماهیت داستان ایراد بگیرند که تابو میباشد ولی متاسفانه واقعیتی جاری در جامعه ما است کافی است سری کوچک به صفحات حوادث مطبوعات کشورمان بزنید و در آخر اینکه کلیه اسامی و شخصیتها در این نوشته جعلی و مستعار میباشند و هرگونه تطابق کاملا تصادفی می باشد ملیسا پشت میزم در محل کارم نشسته ام و در افکار پریشانم غوطه میخورم نمی دانم چگونه مسایل پیش آمده را تحلیل کنم از عذاب وجدان گرفته تا توجیه اعمالم چطور شد زندگی من به اینجا کشید و من به این کار تن داده ام آخه من متاهل بودم و تا همین ده روز پیش زندگی خوب و شیرینی در کنار همسرم داشتم ده روز پیش وقتی متوجه غیبت همسرم در منزل شدم بدنبال او همه جا را گشتم متوجه شدم در حیاط در حال مکالمه تلفنی میباشد به آرامی سعی کردم به او نزدیک شوم آنچنان در مکالمه غرق بود که متوجه حضور من نشد وقتی خوب نزدیک شدم متوجه شدم مرتب قربون صدقه طرفش میره و حرفای سکسی حواله او میکنه اینجا بود که پاک قاطی کردم و گوشی رو از دستش قاپیدم بله حدسم درست بود پشت خط یک خانمی بود که با عشوه و ادا در حال صحبت بود خشکم زده بود همانطور هم همسرم خلاصه بعد از کلی جیغ وفریاد سر خانمه گوشی رو کوبیدم زمین و خردش کردم و با همسرم شروع به دعوا مرافه کردم و او هم مرتب سعی میکرد مرا آرام کند ولی فایده نداشت منم به سرعت به اتاقم رفتم و هر چه وسایل ضروری و لازم که دم دستم بود تو یک چمدان ریختم و قصد خروج از خونه کردم که همسرم به غلط کردم و گوه خوردم و ببخشید و نفهمیدم و اشتباه میکنی و قضیه از این قرارا نیست و دیگه تکرار نمیشه و میخواست هر جور شده منو از تصمیمم منصرف کنه ولی فایده نداشت و من خیلی قاطی بودم و مرتب فریاد میزدم در نهایت نتونست مانع خروج من بشه و من با یک دربستی رفتم خونه بابام هر چی بابا و مامانم جویا شدن هیچی نگفتم و فقط گفتم با سعید دعوام شده تو ده روز گذشته هم مرتب سعی و تلاش سعید و خانواده ام برای آشتی دادنمون بی فایده بود وکلا عصابنیت من به این راحتی ها فروکش بکن نبود که نبود تا دیروز که اون اتفاق شنیع برام رخ داد 8 سال پیش وقتی 22 سالم بود با سعید ازدواج کردم دختری بودم به گفته همه اطرافیان بسیار زیبا و جذاب با چشمهای قهوه ای درشت بینی عروسکی موهای خرمایی صاف و بلند و هیکلی کاملا باربی که همه دوستام بهم میگفتن باید برای مدلینگ اقدام کنم که البته هنوزم احساس میکنم خیلی فرق نکرده ام چشم همه پسرای اطراف دنبال من بود ولی همیشه دماغم رو بالا میگرفتم و به هیچکس پا که نه حتی محل هم نمیذاشتم بلافاصله بعد از دانشگاه سعید به خواستگاری من اومد و منم از اون خیلی خوشم اومد و با هم ازدواج کردیم ولی بعد چند سال متوجه شدیم که من توانایی باردار شدن رو ندارم بعد از کلی دوا درمون و کلی هزینه و زیر بار بدهی رفتن هنوزم که هنوز نتیجه ای نگرفته ام به خاطر همین موضوع مجبور شدم برم سر کار چون دیگه سعید به تنهایی قادر به تامین هزینه ها نبود نزدیک یک سال دنبال کار میگشتم ولی تو این مملکت هر زنی که میخواد بره سر کار واقعا دچار مشکل میشه یا توقعات سکسی از آدم دارن یا حقوق درست در میون نمی دن یا تا اینکه دو سه ماه پیش با کلی پارتی بازی تو قسمت دبیرخانه یک شرکت بزرگ تولیدی خصوصی با عنوان مسئول بایگانی استخدام شدم این شرکت یک رییس داشت و البته داره که همه آقای دکتر صداش میکنن و همکارا میگن که خیلی سخت گیر و بد اخلاقه و دست به اخراجش هم حرف نداره با توجه به اینکه ماه رمضونه و غذا خوری شرکت تعطیله هر کسی روزه نمی گیره تو قسمت خودش یا یک گوشه ای یواشکی ناهارشو میخوره منم تو بایگانی تنها هستم در رو میبندم و ناهارمو اونجا راحت میخورم چون اینجا در ها با اکسس کارت باز میشه و فقط من و مسئول دبیرخونه که خانم خوبیه به اسم هنگامه و با من رابطه صمیمی داره اکسس کارت بایگانی رو داریم و هیچ کس دیگه ای بی هوا نمی تونه بیاد تو دو روز پیش بعد از ناهار روی صندلی لم انداخته بودم از اونجایی که من کلا آدم هات و حشری هستم و ده پونزده روز بود سکس نکرده بودم هوس کردم یه کم با خودم بازی کنم به همین خاطر مقنعه ام رو در آوردم و دکمه های مانتو رو باز کردم شلوار اداری ما از نوع کشداره پس به راحتی دستم رو کردم تو شلوارم و شروع کردم به مالیدن چوچول و کسم دو سه دقیقه ای خوب بود ولی لباس بر تن اصلا حال نمی داد به خاطر همین تاپم رو دادم بالا سوتینمو باز کردم و شلوارم هم تا زانو دادم پایین و دوباره شروع کردم با یه دست سینه هامو میمالیدم با دست دیگه کسم خوب بود داشتم حال میکردم که یهو پیش خودم گفتم خاک بر سر اگه الان هنگامه بیاد تو چی به همین خاطر سریع پریدم و خودمو جمع و جور کردم و بی خیال بازی شدم دیروز هم مثل روز قبل سر وقت ناهاری در رو بستم و مانتو و مقنعه اداری مسخره رو از تنم در آوردم و با شلوار اداری زشت و یک تاپ ناهارمو خوردم و یک سیگار روشن کردم 2 تا کام نگرفته بودم صدای قیژ باز شدن در با اکسس کارت اومد توجه نکردم و پیش خودم گفتم که حتما هنگامه خانمه دیگه اومدم کام بعدی سیگارمو بگیرم که در باز شد و یک مرد تو آستانه در ظاهر شد سیگار بر لب کاملا خشکم زده بود چون اصلا انتظار ورود غریبه ای رو نداشتم برای لحظاتی همینجوری دو طرف به هم ذل زده بودیم تا اینکه خودمو جمع و جور کردم و سیگارو انداختم زمین و زیر پا له کردم پا شدم و همینجور ی صاف ایستادم و سرمو انداختم پایین و آروم گفتم آقا تو رو خدا راجع به این قضیه به کسی چیزی نگید به خدا عذر شرعی دارم نمی تونم روزه بگیرم اگه به گوش دکتر برسه حتما منو اخراج میکنه طرف لبخندی زد و در رو پشت سرش بست و اومد طرف من گفت پس دکتر نفهمه هان من خود دکترم وای دیگه بدتر از این نمیشد اخراجم قطعی بود حرفی هم برای گفتن نداشتم در حین ارتکاب جرم دستگیر شده بودم مثل بوکسور مقهور گوشه رینگ بی حرکت ایستاده بودم و سرمو انداخته بودم پایین که دکتر گفت من با روزه خوری و عذر شرعی و این حرفا کاری ندارم چون خودم اصلا اعتقادی به این چیزا ندارم ولی سیگار کشیدن تو بایگانی میدونی یعنی چی یه جرقه کافیه تمام این ساختمون رو ببره هوا اینجا بود که دیدم تنها راه باقی مونده حربه ننه من قریبم بازی در آوردنه دستامو گرفتم روی صورتم و شروع کردم با هق هق کردن گفتن به خدا اشتباه کردم دیگه تکرار نمیشه و از این جور شر و ورا تا شاید دلش برام بسوزه و بی خیالم بشه ظاهرا حربه ام گرفت و دکتر دستی رو سرم کشید و گفت عیب نداره میدونم درد بی سیگاری واسه یه آدم سیگاری چیه روزنه امیدی باز شده بود پس برای تکمیل کارم دیگه رسما زدم زیر گریه اونم بی شرف انگار دقیقا همینو میخواست چون شروع کرد به ناز کردن منو دستشو از بالا به پایین روی صورتم میکشید و لای موهام میبرد و با گوشم بازی میکرد و مرتب میگفت حالا خطایی کردی و تکرار نمی شه منم مثل خنگای نفهم مرتب به شدت گریه هام اضافه میکردم تا ترحم اونو بیشتر جلب کنم نکنه پشیمون شه نگو دارم در جهت خواسته اون حرکت میکنم اونم خیلی قشنگ و مجلسی مثل کسی که می خواد به یکی دلداری بده منو بغل کرد و یکی از دستاشو گذاشت روی شونه هام و دست دیگرش هم دور کمرم من خنگ هنوز نفهمیده بودم برنامه چیه البته همش از روی استرسی بود که تو اون دو سه دقیقه بهم وارد شده بود منم سرمو یه وری کرده بودم و گذاشته بودم رو سینه اون دکتر هم دیگه رسما عشق بازی رو شروع کرده بود کاملا منو تو آغوش گرفته بود و داشت حسابی میمالوند دکتر هیکل نسبتا درشتی داشت که این باعث میشد من ظریف تو آغوشش مثل یه بچه جا شم تا اینکه برجستگی کیرشو روی شکمم احساس کردم تازه اینجا فهمیدم چه اتفاقی داره میوفته سعی کردم طوری که بهش بر نخوره از بغلش بیام بیرون ولی محکم منو بغل کرده بود و داشت میمالوند نمی دونم چرا نتونستم دیگه خودمو جمع کنم و کلا وا داده بودم بوی عطر فوق العاده ای میداد که آدمو دیونه میکرد منم که حسابی حشرم بالا زده بود دیگه تو اون لحظه به هیچ چی فکر نمی کردم همینطور مثل مترسک بی حرکت مونده بودم اونم که دید دیگه مقاومتی نمی کنم شروع به گسترش عملیات زد و چند تا بوسه به گونه هام زد همینجوری ادامه داد تا به لبام رسید منم بی هیچ مقاومتی لبامو به اون سپردم خیلی خوب میبوسید و لب میگرفت همچین لبامو میمکید که انگار ده ساله زن ندیده بعد شروع کرد به لیسیدن زیر گردن و اطراف گوشام که کلا نقطه حساس و تیر خلاص منه دیگه پاهام شل شده بود و احساس داغی شدیدی تو بدنم میکردم و مثل مار به خودم می پیچیدم اونم که متوجه این شده بود منو برگردوند و از پشت بغل کرد طوری که قشنگ کیرشو چسبونده بود به کونم از جلو هم یه دستشو گذاشت رو شکمم و با دست دیگش سینه هامو میمالوند سینه های کوچولوم هر کدوم به تنهایی توی دستای درشت اون به راحتی جا میگرفت از بالا هم مرتب زیر گوشمو میلیسید داشتم دیونه میشدم یه حس عجیبی تموم بدنمو گرفته بود که به جرات میتونم بگم تا حالا تجربه نکرده بودم نفسم تند شده بود و ریز آه و اوه میکردم دستشو از زیر تاپم برد تو و گذاشت رو شکمم و شروع کرد به مالیدن و یواش یواش بالا رفتن دیگه اونم به هن وهن افتاده بود شروع به حرف زدنهای زیر لب کرده بود هی قربون صدقه من میرفت میگفت جون چه هیکلی چه بدنی ووووییی چه سینه های نازی و دستشو اینقد از زیر تاپ آورد بالا تا به سینه هام رسید همینجور سوتینمو بالا داد تا سینه هام از زیر ش افتاد بیرون و شروع کرد به مالیدن اونا اون یکی دستشم گذاشت روی شکمم با نوازش شکمم به سمت پایین حرکت میداد تا از بین شلوار اداری کشدار و شکمم دستشو کرد تو شرتم و شروع کرد به مالیدن چوچولم وای که دیگه خیس خیس شده بودم اونم با یه دست سینه ها با یه دست دیگه کسم و از بالا سر و صورتو گردنمو مورد عنایت واقع میکرد از پشت هم همینطور کیرشو میمالید به کونم از شدت حشر رو پاهام بند نبودم بعدش منو هل داد طرف میزم رونام داشت لبه میز رو احساس میکرد بی اختیار دولا شدم و شکممو روی میز گذاشتم اونم که فهمیده بود دیونه کیر شدم و الان فقط یه کیر توی من میتونه این آتش رو خاموش کنه ازم جدا شد و به سرعت شلوار کشدار مسخره اداری رو از تنم کشید پایین و شلوار و شرت خودشم به سرعت داد پایین و سر کیرشو گذاشت دم سوراخ کسم یه کم سرشو بالا و پایین کرد و میمالوند دم سوراخ کسم و روی چوچولم این حرکتش دیگه داشت داغونم میکرد الان دیگه فقط کیر میخواستم اونم طوری که تمام و کمال تو خودم حسش کنم سرشو اروم هل داد تو کسم همین که سرش رفت تو فهمیدم این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست کیرش حسابی کلفت بود خیلی دردم گرفت ولی لذت بخش بود چون فشار بیشتری رو دیواره های مهبلم میاورد بعدش یواش یواش شروع کرد به تلمبه زدن و به تدریج تند و تند ترش میکرد واقعا تو اوج هیجان بودم میخاستم با صدای بلند جیغ بکشم ولی نمی شد مجبور بودم لبه تاپمو لای دندونام بگیرم تا صدام در نیاد اونم دیگه حسابی دیونه شده بود و به شدت تلمبه میزد طوری که با هر ضربه شکمش از بالا به کونم ضربه میزد و موج روی باسنم رو احساس میکردم و از پایین هم تخماش یه ضربه به چوچولم میزد دیگه چشام از شدت لذت بسته شده بود و در همین لحظه احساس خیلی خوبی بهم دست داد یه حس آب رو آتش یهویی انگار تمام بدنم سست شد و احساس تخلیه چیزی رو در خودم کردم پس این همون احساس ارضا شدن بود که همه میگفتن ولی من تا حالا به این شکل تجربش نکرده بودم عجب چیزی بود دیگه هیچ چی احساس نمی کردم و عین فلجا رو میز افتاده بودم نفهمیدم بعدش چقدر دیگه طول کشید تا دکتر هم کیرشو کشید بیرون و گذاشت رو کونم و تمام آبشو خالی کرد روی کمرم و بین چاک کونم یه کم دیگه کیرشو روی چاک کونم که حسابی با آبش خیس و لزج شده بود مالید تا یواش یواش کیرش کوچیک شد بعد سریعا شلوارشو کشید بالا و لباساشو مرتب کرد و از اتاق زد بیرون منم دو سه دقیقه به همون حال بودم تا یواش یواش حالم جا اومد و بلند شدم از کیفم دستمال کاغذی در آوردم و یه کم خودمو تمیز کردم لباسامو تنم کردم و رفتم دستشویی تا کامل خودمو تمیز کنم حالا هنوز مزه اون سکس عالی از زیر زبونم در نرفته بود که به خودم اومدم وای خدا این چه کاری بود من کردم دوباره پاهام سست شد دو دستی زدم تو سرم و همینطوری نشستم کف دستشویی و تکه دادم به دیوار سرمو گرفتم لای پاهام و دستامم گذاشتم رو سرم داشتم از عذاب وجدان میمردم در همین موقع یکی از همکارا اومد تو دستشویی تا منو به این حال دید ترسید یه جیغ بلند کشید که چند تا دیگه از همکارا اومدن تو منو بلند کردن و بردن بیرون حالا اینا فکر میکنن من روزه ام و حالم بد شده یه کم بهم رسیدن و بادم زدن تا یه کم حالم بهتر شد سر و کله هنگامه خانم هم پیدا شد همکارا ماجرا رو براش تعریف کردن و اونم گفت پس تو حالت به هم خورده بود تو بایگانی نبودی دکتر یه پرونده میخواست منم اکسس کارت خودمو دادم خودش بره برداره خلاصه دیروز گذشت شب تا صبح خوابم نبرد صبح هم اومدم سر کار و پشت میزم نشستم ولی دلم پی کار نبود همش صحنه های دیروز روی همین میز جلوی چشمم بود از عذاب وجدان داشتم دیونه میشدم ولی از طرفی هم به خودم دلداری میدادم و با خودم میگفتم مگه سعید همینکار رو نسبت به من نکرده مگه من انسان نیستم مگه بین زن و مرد تفاوتی وجود داره اگه هیچ زنی خیانت نکنه خوب طبیعتا هیچ مردی هم نمی تونه خیانت کنه چون براش زوجی وجود نداره و از این دست حرفا حسابی تو فکرام غوطه میخوردم که دیدم یه مردی بالای سرم و جلوی میز ایستاده سرمو بلند کردم دیدم پیشکار آقای دکتره هر وقت دکتر پرونده ای میخواست اونو میفرستاد تا بیاد بگیره گفتم بفرمایید گفت آقای دکتر با شما کار داره لطفا با من بیایید دوباره یهو دلم ریخت با تته پته گفتم چی کار دارن گفت نمی دونم اعصابم پاک به هم ریخته بود یعنی چی کار داره میخواد معذرت خواهی کنه شایدم میخواد تنبیهم کنه یا نه حتی ممکنه بخواد اخراجم کنه با همه این افکار پا شدم و دنبال آقا راه افتادم رفتیم طرف آسانسور و به آخرین طبقه ساختمون رفتیم درب آسانسور که باز شد یه لابی خوشگل و کوچیک با یه میز اداری شیک و یک در وجود داشت آقای پیشکار نشت پشت میز و با تلفن به دکتر گفت خانم ملیسا اینجا هستند بعد یه دگمه رو فشار داد و در باز شد با ترس و لرز و افکار پریشان رفتم تو یه سالن بسیار شیک درست مثل فیلما با دکوراسیون عالی و یه میز اداری بسیار مجلل و مبلمان فوق العاده شیک کلاسیک که باعث شد برای لحظاتی افکارمو کنار بذارمو محو زیبایی این سالن بشم دور تا دور سالن چند تا در بود که نمی دونستم طرف کدوم برم همین موقع یکی از درا باز شد و دکتر اومد بیرون و با لبخندی سمت من اومد دستشو سمت من برای دست دادن دراز کرد ولی من از دست دادن امتناع کردم اونم البته توجهی نکرد و بوسه کوچیکی روی لپم زد که بازم جا خوردم ولی به روی خودم نیاوردم به خودم میگفتم محکم باش حتی اگه به قیمت اخراجت تموم شه دکتر شروع به حرف زدن کرد و گفت اینجا دفتر کار منه میخای گوشه وکنارشو ببینی منم شونه ای بالا انداختم به این معنی که برام بی تفاوته ولی از طرفی هم شیکی و جذابیت اونجا باعث میشد دوست داشته باشم همه جاشو ببینم دکتر از دفتر خودش شروع کرد وای که چه دفتری فوق شیک و مدرنی یه میز مدیریتی سبک ناپلئونی و خیلی زیبا کتابخونه ای پر از کتابهای نفیس تابلوهای نقاشی روی دیوار که معلوم بود خیلی گرانبها هستند و چند تا مانیتور روی دیوار که کلیه قسمتهای اداری و تولیدی رو از طریق دوربینهای مدار بسته نشون می داد اینجا بود که تازه فهمیدم آقا کاملا از قبل منو زیر نظر داشته و خود ارضایی دو روزقبل منو دیده و برای همین هم برام تیز کرده بود و نقشه دیروز رو کشیده بود بعد به یه سالن وارد شدیم که گفت اتاق کنفرانسه یه میز بلند کنفرانس با صندلی های دورش در بعدی یه آشپزخونه کاملا شیک و مجهز در بعدی یه سوییت کامل و مجهز و لوکس با کلیه امکانات رفاهی از جمله یه تخت خواب کینگ سایز دو نفره با یه رو تختی ابریشمی فوق العائه و ناز بالشهای اشرافی که هر آدمی آرزو داره روشون یه لمی بده با سیستم کامل صوتی و تصویری عالی و یه میز توالت منبط کاری شده فوق العاده که روش انواع و اقسام لوازم آرایش زنانه و عطر های گران قیمت چیده شده بود و داخل سوییت هم یه حموم بزرگ که حتی از پذیرایی خونه ما هم بزرگتر بود دور تا دورش آیینه کاری با روشویی سنگ کریستال و یک جکوزی بزرگ که در گوشه حمام قرار داده شده بود خیلی تحت تاثیر زیبایی و شیکی و لوکسی اونجا قرار گرفته بودم در نهایت به همون سالن اول برگشتیم و دکتر گفت این میز شیک هم میز منشی مخصوص منه گفتم خوب اینا به من چه میبینی که هیچکی پشتش نیست خوب دو سه روزه منشی مو اخراج کردم خوب تو یه شغل خوب و بالاتر از قبل و راحتتر و با در آمد بالاتر نمی خواهی با خودم گفتم خدایا یعنی چی حالا من چی کار کنم یعنی این کار رو قبول کنم با حقوق بالاتر و رتبه بالاتر و محیط کار شیک و هزار تا محسنات دیگه در مقابل حتما باید تابع دکتر باشم و به تمام خواسته هاش تن بدم یا اینکه به همه اینها پشت پا بزنم و به احتمال زیاد اخراج چون ممکن بود به بقیه همکارا ماجرای اون روز رو بگم نمی دونم چی کار باید بکنم یهو یاد سعید افتادم و گفتم آخه آقای دکتر مشکلی وجود داره چی من متاهلم می دونم قبلا پرونده تو رو خوندم به نظر من اشکالی نداره چطور نداره اولا چون متاهلی کسی بهمون شک نمی کنه دوما منم مطمئن خواهم بود در آینده آویزون من نمی شی منشی قبلی هم چون میخواست چسب من بشه اخراج کردم ادامه دارد نوشته

Date: June 22, 2022

Leave a Reply

Your email address will not be published.