منو خواهرم زهرا در خانه

0 views
0%

داستان من و خواهرم بر اساس يك واقعيت حقيقتش من اصلا نويسنده نيستم ولي وقتي اين اتفاق افتاد گفتم بنويسمش چون واقعا فك نميكردم اين اتفاق بيوفته بين من و خواهرم اخه ميدونين چيه ما خواهر برادريم هنوز هم كه دارم اينو مينويسم باورم نميشه كه اين اتفاق افتاده من ٢٤ سالمه يه خواهر دارم ٣ سال از من بزرگتر مجرد خدايش هم خوش بدن و خوش استايل دماغش هم عمل كرده حدودا ٥٠ كيلو لاغر خوب قدش تقريبا ١ ٦٠ رنگ پوستش هم سفيد ولي نه خيلي خوب ميخام شرو ع كنم بگم ولي نميدونم از كجا بگم خلاصش ميكنم خواهرم خيلي بام شوخي ميكرد از بچگي من هم زياد محل بهش نميدادم من دير به بلوغ رسيدم چند وقت پيش تو اتاق بودم ديدم خواهرم امد ميخاست بره بيرون لباساشو در اورد كه لباس بپوشه بعد به من گفت نويد نگاه نكن ديرم شده خيلي جدي من هم گوشي دستم بود راستش تو سايت سوپر چرخ ميزدم كيرم راست شده بود گفتم به تو كي نگا ميكنه دارم بازي مي كنم اون هم توجهي نكرد يه دفه چشمم خورد به بدن خواهرم كه يه سوتين داشت ميپوشيد اون هم مشكي شرتش هم رفته بود لاي كونش اون جا بود كه گفتم واي چه بدني داره البته تو دلم بعد به خودم گفتم خفه شو چرا كسوشر ميگي خواهرته ولي چون هنوز جغ نزده بودم اوج شهوتم بود نتوستم جلو خودمو بگيرم گوشيم كه دستم بود يواشكي رفتم تو دوربينش چند تا عكس ازش گرفتم بعد كه خونمون خالي شد شروع كردم به جغ زدن با عكسهايي كه گرفته بودم خيلي با خودم درگير بودم حتي حس تنفر از خودم داشتم تا بيشتر تحقيق كردم ديدم اين حسي كه دارم كاملا طبيعي هست بهش ميگن كسايي كه به خانوده خودشون حس دارن اگه ديده باشيد تو اين فيلم سوپرا هست كسي كه پسر و خو اهرشو ميكنيه البته اونا كه فيلمه واقعي نيست من فقط لذت ميبردم وقتي ميديدم و ميگفتم الكيه خدايش هم الكيه حالا گذشت من شروع كردم همين جوري عكس ميگرفتم ازش واسه جغ يه شب هم خواب ديدم دارم خواهرمو ميكنم واي تو خواب عالي بود بيدار شدم گفتم يعني ميشه بعد گفتم نه با خفه شو كس نگو دوست پسر داره ١ هم احتمال سكس من و خواهرمو نميدادم تا اين كه قبل ظهر خونه بودم دوباره از خواهرم عكس گرفتم لباس ميپوشيد ولي حواسم نبود گوشيمو سايلنت كنم خواهرم گفت چي كار كردي من ترسيدم ولي گفتم اسكيرين شات گرفتم باو با تو چي كار دارم ظهر شد مامانم خونه بود من هم خوابيده بودم نتونستم جغ بزنم خواهرم امد شوخي كنه يهماري كنه كه من نخوابم كنارم دراز كشيد شروع كرد اهنگ خوندن من هم بيدار شدم تو دلم گفتم ميچرخم خيلي اتفاقي دستمو به كونِ خواهرم بكشم ببينم چه حسي داره بگم حواسم نبود وقتي چرخيدم چشمامم بسته بودم ديگه دستمو پرت كردم كه بخوره به كونش يهدفه نگو اون پشتش به من بود دستم خورد وسط كسش او هم شكه شده پاشو بست حالا دست من اون لا گير كرده بود ديگه خواهرم گفت چيكار ميكني حيون من هم ترسيده بودم هم كيرم راست شده بود باورم نميشد دستم روكسش بود خيلي گرم بود من هم گفتم خواب بودم باوو اسكل بعد گفتم چوا خيسي اه اه امدم دستم بكشم بيرون يكم شيطوني كردم يجورايي كس خواهرمو دست كشيدم دوباره بعد خواهرم ناراحت شد و عصباني گفت خفه شو اشغال چيميگي من هم چون كيرم راست شده بود نميتونستم بلند شم پتو رو كشيدم رو سرم گفتم برو باوووو يه دستمو كردم تو شرتم كه يكم با با كيرم بازي كنم يه دفه ديدم از بيرون يكي دستمو گرفت چون دردم امد بلند شدم گفتم اووووششششه ديدم خواهرم دستشو گذاشت رو دهنم گفت خفه شو ديدم داشتي چيكار ميكردي همچنان دستم تو شرتم رو كيرم و دست خواهرم هم كيرم و دستمو گرفته بود بعد ترسيده بودم مثل سگ دستشو از رو صورتم برداشتم گفتم ول كن حوصله ندارم بد گفت ميدونم عكس از من ميگيري ديگه قاطي كردم هولش دادم اون ور كه بگم ديونه چي ميگي انقد منو سفت گرفته بود يه چرخ خورديم من افتادم روش گفت اهههه يه اه كشيد من هم بي اختيار تو دلم گفتم جوون افتاده بودم روش صداي نفسهاشو ميشنيدم با اون سينه هاش كه بالا پايين ميرفتن گفتم چيشد اون دستش كه دست و كيرِ منو گرفته بود ول كرد من هم دستمو از شرتم در اوردم چند ثانيه بيشتر رو هم نبوديم سري خودمونو جم كرديم چون مامان خونه بود كن ميلرزيدم از ترس مامانم رفته بود حموم از حموم امد گفت چتونه مثل سگ و گربه هميشه به جون هم ميافتين خواهرم هيچي نگفت من هم همين طور ٢٠ مين بعد مامان رفت خريد من كه روم نميشد با خواهرم حرف بزنم امد تو اتاق درو بست گفت فك ميكني نميدونم از من عكس ميگيري بلد شدم رفتم جلو كه باهش دعوا كنم بگم چرت نگو نزديك شدم امدم بگم يه چيزي كيرم راست شده بود يه دونه زد به شلوارم كه كيرم معلوم شده بود گفت جغي امد بر گرفتمش چسبوندمش به به در كه بگم ايحرفا چيه يه دفته تپش قلب گرفتم خيلي بهش نزديك شده بودم ديگه نتوستم كنترل كنم خودمو چشبوندم به كسش او هم شل شد من ديدم هيچينگفت امدم لب بگيرم صورتشو كج كرد يعني نه من هم گفتم به درك رفتم شروع به خوردن گردش كردم اون هم هي ميگفت اخ اه ناله ميكرد گرفتم تو همون حالت بردمش رو تخت شلوارشو در اوردم تاپش هم در اوردم سينه هاشو از رو كرستش گاز ميگرفتم من هم ديگه نتونستم شلوارمو دار اوردم لباسمو در اوردم شرتم هم در اوردم كه لاپايي رو شرو كنم ديدم چرخيد يعني كونشو رو كرد سمت من خودش خيلي ناراحت بود انگار من اصلا باورم نميشد اصلا ولي حشري شده بودم ديگه كون سفيدشو كه ديدم شروع كردم به گاز زدن ريس زدن خيلي نرم بود قرمز شده بود جاي گازام داشتم موخوردمش پرتم كرد عقب تكيه داد لايه پاشو باز كرد من هم فهميدم بايد كس خواهرم رو ليس بزنم صورتم رو بردم تو خيلي خيس بود خيلي گفتم بور بشور خيلي خيسه گفت خفه شو من هم گفتم چشم شرو كردم به ليس زدن كس سفيد خيس داغ ميليسيدمش يه دستم هم رو نوك پستون قهويي رنگش بود فشار ميدادم اون هم ناله ميكرد ميلرزيد فك كردم اورگاسم شد الان ميره ديدم پاشو داد بالا من هم نپرسيدم داره پرده نداره كردم تو واي ليز ليز بود تنگ تا رفت تو گفت جون ٥ دقيقه تلمبه زدم داشت ابم مي امد گفت بزيز تو بريز تو من هم تو اون حالت گفتم واقعا گفت اره ابم اومد سفت كرد خودشو من بيخحال بودم منو پرت كرد اونور گفت ريختي تو گفتم اره خودت گفتي گفت ديونه گفتم بزار بمكم بياد بيرون گفت خفه شو جمو جور كرديم خودمون مامانم امد الان هم بهش اس ام اس دادام گفتم حتما دكتر برو جواب داد تو خفه شو ١٥ ساعد بعد اين داستان رو نوشتم اميد وارم خوشتون امده باشه نوشته

Date: August 26, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.