من اصلا نمیدونستم لز چیه

0 بازدید
0%

اسمم سحره 24 سالمه و تو یه خانواده شلوغ و نسبتا مذهبی بزرگ شدم اینکه میگم نسبتا مذهبی یعنی جلف نبودیم و احترام ماه های محرم و رمضان و ایام مذهبی رو نگه میداشتیم اما خیلی درگیر نماز و قرآن و اینا نبودیم من توی سن 14 سالگی وقتی که خیلی اتفاقی تو وسایل دختر خاله م چندتا سی دی پیدا کردم که روی یکی شون نوشته بود آمریکایی قدیمی با سکس آشنا شدم قبل از اون جسته و گریخته یه چیزایی میدونستم اما خیلی درگیرش نبودم سی دی ها رو قایمکی برداشتم و با خودم گفتم حتما فیلم زبون اصلیه و بدون سانسور حداقل من میتونم یه چندتا صحنه ی خفن ببینم تصمیم داشتم بعد از اینکه ریختم رو کامپیوترم بیارم و بزارم سر جاش اما خبر نداشتم سی دی ها فیلم سوپرن اول نتونستم درست نگاه کنم حالم یه جوری میشد اما کم کم راه افتادم و تقریبا معتادشون شدم هرشب باید نگاه میکردم و هربار خودارضایی میکردم با تمام این قضایا جرات نمیکردم با کسی دوست بشم یا وارد رابطه بشم 19 سالم بود که دانشگاه آزاد شهر خودمون ثبت نام کردم امتحانای ترم اول شروع شده بودن که با یکی از همکلاسی هام که شهرستانی بود قرار گذاشتیم خونه دانشجویی اونا درس بخونیم با هزار بدبختی پدرم رو راضی کردم تا آخر امتحانا برم پیش دوستام و خونه اونا درس بخونم چون خونه ما همیشه شلوغ بود و اصلا نمیشد درس خوند همون اوایل ورودم بچه ها سر شوخی رو با من باز کردن و لباس پوشیدن منو مسخره میکردن به بلوز آستین کوتاه و شلوار گشادم میخندیدن اما تمام لباسای من همینطور بودن اوایل کم محلی کردم اما فایده نداشت شوخیاشون رو مخم بود رفتم بازار و چندتا تاپ و شورت خریدم اولش یکم معذب بودم اما با تشویق بچه ها و به به و چه چه کردناشون یکم راه افتادم نگین دوستم میگفت حیفه این هیکل نیست چطور تو اون لباسا خفه نمیشی گفتم خب من تو خونه مون چون شلوغه نمیتونم راحت لباس بپوشم یک هفته از حضورم تو اون خونه دانشجویی گذشته بود و سه تا امتحان داده بودیم که شب متوجه سر وصدایی از اتاق بغلی شدم من و نگین و یکی از بچه ها تو یکی از اتاقا بودیم و اتاق بغلی چون بزرگتر بود پنج تا از دخترا که همه هم شهرستانی بودن اونجا میخوابیدن بلند شدم آب بخورم که سروصداها رو شنیدم مثل ناله های ضعیف بود برگشتم تو اتاق خودمون اما ذهنم خیلی درگیر بود هی با خودم میگفتم حتما یکی از بچه ها ناخوشه اما چطور بقیه از این سروصدا بیدار نمیشدن نگین آروم زد به پام تو فکر بودم برا همین خیلی ترسیدم گفتم اهههه چته گفت چرا بیداری گفتم نگین انگار یکی از بچه ها حالش بده آه و ناله میکنه لبخند کجی زد و گفت آره حالش خوب نیست خودشون خوبش میکنن گفتم یعنی چی گفت بی خیال بگیر بخواب خوابم پریده بود بلند شدم و رفتم پشت در اتاق که سروصدا بیشتر شده بود انگار چند نفر باهم ناله میکردن تمام بدنم سرد شده بود بدون اینکه بفهمم چرا یه زمزمه هایی هم می شنیدم انگار که بگن لعنتی پاره شدم و از این حرفا تا صبح دیگه نتونستم بخوابم تقریبا فهمیده بودم چه خبره فک میکردم وقتی ما خواب بودیم پسر آوردن داخل کنجکاوی داشت خفه م میکرد صبح که شد اون پنج نفر رو زیر نظر گرفتم دیدم خیلی عادی راه میرن فقط انگار یکم کسل هستن چندروزی گذشت تا من با یکی از دخترای اتاق بغلیمون که اسمش مهناز بود تو خونه تنها شدم خیلی خودشو بهم نزدیک میکرد و شوخی های بدی میکرد مثلا انگشتم میکرد دست به کونم میزد و میگفت جوووووون حرفای سکسی میزد از کوس و کون میگفت من نمیتونستم همراهیش کنم اما از ترس اینکه بازم مسخره م نکنه بگه املی و از این حرفا به حرفاش لبخند میزدم کم کم از حد گذروند سینه هامو یه دفعه ای گرفت تو دست و فشار داد خشکم زد هم دردم گرفت هم خوشم اومد بی مقدمه گفت بیا یکم با هم حال کنیم خوشم میاد ازت اهل فیلم سکسی هستی نخواستم کم بیارم گفتم آره خیلی هم دوست دارم یه فیلم گذاشت رو لب تاپش که یه گروه دختر لخت تو بغل هم وول میخوردن و از هم لب میگرفتن و کوس و کون هم رو زبون میزدن اونقدر جا خوردم که هیچ حرکتی نمیتونستم بکنم سکس زن با زن ندیده بودم مات فیلم شده بودم که نگین اومد خونه وقتی مارو کنار هم دید سریع لباساشو در آورد و در حالیکه فقط لباس زیر تنش بود اومد پیش ما گفت به به سحر خانوم هم آوردی تو راه مهناز گفت دختر خوبیه میخوام طعمشو بچشم نگین اومد جفتم نشست لب تاپ رو پاهای مهناز بود و نگین برا اینکه خوب ببینه خودشو چسبوند به من نگاهم بی اختیار رفت رو سینه های نگین چقد خوش فرم بودن دستشو گذاشت زیر چونه م و سرمو آورد بالا داشتم نگاهش میکردم که یهو سرش آورد جلو و لبامو مکید بدم اومد توف مالیم کرده بود دهنمو پاک کردم و خواستم بلند بشم که نگین وایساد جلوم و گفت کجا گلم ببخشید اگه ناراحتت کردم رفتم سمت اتاق نگین اومد دنبالم مهنازم لب تاپ رو جمع کرد و پشت سر نگین اومد اتاق باید اعتراف کنم حسابی حشری شده بودم و شورتمو خیس کرده بودم دلم میخواست تنها باشم تا خود ارضایی کنم اما مگه میزاشتن تنها باشم مهنازم دیگه رسما لخت شده بود نگین و مهناز اومدن چسبیدن بهم و بی اعتنا به حرفای من که مدام میگفتم ولم کنین گردنم و گوشمو میبوسیدن و زبون میزدن حس و حال خوبی بود فقط یکم خجالت میکشیدم آخه زن با زن مگه میشه دست نگین رفت زیر شلوارکم و از کنار شورت میمالید رو کوسم دیگه جیغم در اومد ترسیده بودم گفتم نکن نگین چشمای خمارش و لبای پروتزش خیلی وسوسه م میکردن اما خجالت میکشیدم نگین وقتی دید به لباش نگاه میکنم خودش سرش رو آورد جلو و چند ثانیه ای لبامو خورد مهنازم یواش در گوشم گفت حالی بت میدم که دیگه نخوای بری تو حمام و خودارضایی کنی چشام گرد شد صورت نگین رو پس زدم و گفتم چی میگی گفت از شیشه بالای در نگات میکردم شیطونی میکردی عصبی شدم خفه شو عوضی مهناز خندید و گفت ازت فیلم هم گرفتم چطور خودتو میمالیدی داشتم سکته میکردم گفتم توروخدا راست میگی گفت آره بزا بات حال کنیم فیلما رو پاک میکنم رسما تسلیم شدم لخت لختم کردن مهناز کوسمو میمالید و زبون میزد نگین هم لبامو و سینه هامو میخورد و در همین حین کوسشم میمالید حال عجیبی داشتم انگار رو ابرا بودم مهناز رفت سراغ سوراخ کونم یکم با کرم چربش کرد و انگشت کرد توش اول یکم درد داشت اما کم کم جا باز کرد و مهناز دوانگشت فرو کرد و بعدم سه انگشت نگین خیلی زود با تکونی که خورد ارضا شد و افتاد یه گوشه اما مهناز ول کن نبود کم کم حس کردم جریان خونم خیلی سریع شده تکونی خوردم و ارضا شدم اما بازم مهناز ولم نکرد آه و ناله م در اومد یاد ناله های اون شب تو اتاق بچه ها افتادم تازه فهمیدم چه خبر بود مهناز هر لحظه انگار وحشی تر میشد و در حالیکه لبامو میخورد خودشو بهم میمالید و کوسشو انگشت میکرد اما این راضیش نمیکرد انگار بلند گفت نگین کیر مصنوعی زیر تختمو بیار نگین حرف شنوی خاصی از مهناز داشت بلند شد و بعد از چند دقیقه با یه کیر مصنوعی نیم متری دو کله برگشت تو اتاق گفت بیا بگیر تمیز هم شستمش دیگه از ترس داشتم به گریه میافتادم گفتم مهناز نکن جون هرکی دوست داری اما مهناز در حالیکه به شدت عرق کرده بود اصلا توجهی به حرف من نداشت خواستم بلند شم از زیر مهناز که نگین هم به کمکش اومد دستامو گرفت و لبامو مرتب میبوسید نترس گلم نترس بزا حالشو ببری نگین تقریبا جلوی دیدم رو گرفته بود اما میفهمیدم که مهناز سوراخ کونمو داره چرب میکنه سر کیر پلاستیکی رو سعی داشت بکنه تو کونم با صدای جوووون جوووون بچه ها نگاهم رفت سمت در سه تا دیگه از دخترا که انگار خیلی وقت بود اونجا وایساده بودن داشتن مارو نگاه میکردن و جووون جوووون میگفتن دیگه بی حال شدم مطمئن بودم به محض اینکه مهناز ولم کنه اول اونو میکشم بعد خودمو نگین وقتی از جلوی چشمام کنار رفت دیدم یه سر کیر تو کوس مهنازه و سعی داره یه سرشم بکنه تو کون من جیغ زد سرم خودتو شل بگیر وگرنه پاره میشه کونت طولی نکشید سر کیر پلاستیکی رفت تو کونم جییغ زدم درد عجیبی داشت اما رفته رفته جا باز کرد نگاهم رفت سمت بچه ها اونا هم همدیگه رو میمالیدن و لب میگرفتن عجب صحنه ی عجیبی بود فک نمیکردم تو ایران هم از این داستانا داشته باشیم کونم میسوخت اما دیگه تسلیم شده بودم و نگین رو همراهی میکردم و لباشو میخوردم مهناز تکونی خورد و افتاد روم بدنش شل شد کیر پلاستیکی بیشتر داشت به کونم فشار میاورد مهناز رو هل دادم و کیر رو آروم در آوردم نگاهی بش کردم باورم نمیشد کیر به این کلفتی تو کون من بود بعد از یکی دوساعت که من و مهناز حالمون بهتر شد به مهناز گفتم اون فیلمه کو پاکش کن زوووود مهناز خندید و لپمو بوسید گفت کدوم فیلم الکی گفتم اول باورم نشد اما وقتی مطمئن شدم الکی گفته دوست داشتم خفه ش کنم نگین اومد کنارم نشست و با خنده گفت به جمع لز ها خوش اومدی تازه فهمیدم لز چیه اون شب خواستم از اون خونه برم اما نگین با چرب زبونی راضیم کرد بمونم و تا پایان امتحانا حتی بعد از اون میومدم پیش بچه ها و سکس میکردیم دوتا از امتحانامو افتضاح دادم اما به پیشنهاد نگین رفتیم خونه استاد و بعد از یه سکس گروهی نمره توپی ازش گرفتیم اگه خواستین بازم براتون مینویسم نوشته

Date: August 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.