من و حشریت

0 بازدید
0%

این داستان تخیلی سکسی نیست اگه همچین انتظاری داری از این داستانا تخیلی یه مشت جقی زیاده اونا میتونی بخونی اما داستان من تا اخر بخون شاید به دردت خورد من الان دانشجوام ی رشته تاپ تو یه دانشگاه خوب این قضیه مال سال پیشه سال پیش تو امتحانات سخت دانشگاه سرم همش تو کتاب بود ی روز دختر داییم پیام داد گفت میتونم بیام کتابای کنکورتو ببینم اونایی ک میخوام بردارم حوصله نداشتم گفتم نه فرداش حس زده بود بالا حوصلمم سر رفته بود شدید از صبح الکی تو سایتای پورن میگشتم کتابم الکی جلوم باز بود تا اینکه عصر خانواده رفتن خارج از شهر خواهرمم رفته بود خونه دختر عموم قرار بود دوسه روز باهم درس بخونن پسرا میدونن وقتی زده باشه بالا و خونه هم خالی باشه عقل کلا از کار میوفته یاد دختر داییم افتادم و گفتم بیا کتابا ببین منم پسر پاستوریزه اصلا بلد نبودم با دختر گرم بگیرم اصلا تاحالا شماره هم نداده بودم همین ک گفت میاد کلی هول شدم زنگ زدم خواهرم حالشو پرسیدم گفت یکم اومدن بیرون زنگ زدم خانواده سوال مستقیم نمیکردم ولی خلاصه مطمئن بشم کسی خونه نمیاد یکم آرومتر شدم یه اهنگ با کامپیوتر گذاشتم تا زنگ خورد از استرس دندونام رو هم میخورد اومد بالا کفشاشو دراورد احوال پرسی کرد اومد تو منم فقط مونده بودم چیکار کنم فقط از اتاق میرفتم بیرون واسش میوه اینجور چیزا میاوردم حتی نمیتونستم باهاش تو اتاق باشم منتظر بودم اون اول ی چراغ سبز بده ولی نمیداد حتی شالشم وقتی میومد پایین درست میکرد منم ک خجالتی خلاصه گفتم باید بشه نشست رو تخت کتابا میدید منم نشستم کنارش ولی یکم بعد پاشد نشست روی صندلی کامپیوتر کامپیوترم روشن بود عقلم اونقدر رسیده بود که آماده ی فایل ک توش فیلم سوپر هست بذارم ک مثلا موقع سکس بذارم ک حال کنیم فانتزیم بود اومدم بیرون اتاق گفتم اون ک پا نمیده ولی باید هرجور شده اوکی کنم لبو ازش بگیرم دیگه تمومه بعد شل میشه میخوابونمش رو تخت بدنشو میخورم سینه هاشو میخورم بعد خودم لخت میشمو دیوونه وار سینه و کسشو میخورم که دیگه بی حال بشه بعد همینجور ک دستم رو سینه هاشه لاپایی میذارمو باهم کلی حال میکنیم فانتزی های ذهنمو مرور میکردم لامصب اونم خیلی خوشگل بود از این جلو باز ها هم میپوشید قشنگ فرم سینه هاش مشخص بود دیگه منم داشتم اینا تو ذهنم تصور میکردمو دیوونه شده بودم اماده ک برمو کارو تموم کنم حتی یکم به خاطر رشتم ی سری مواد اولیه داشتم که با ترکیبشون میشد ک حالت گیجی یا حتی بیهوشی داد اونقدر عقلم ب فنا رفته بود که میخواستم از اونا هم بهش بدم تو همین فکرا بودم ک صدا زد اهنگه رو میشه عوض کنم گفتم راحت باش عزیزم باز یکم ب خودم اومدم و اون دارو ها ک داشتمو گذاشتم کنار رفتم تو اتاق ک دیگه شروع کنم ولی دیدم ک لخت رو تخت خوابیده سینه های سفیدو نازش پیداست پاهاشو باز کرده و منتظر ک من حتما منتظر این جمله بودین ن اینا تو قصه هاست دیدم ک خیلی ترس تو چهرشه شالشو جوری بسته ک موهاش مشخص نیست جلو مانتوشو جوری ب هم رسونده ک سینه هاش اصلا دیگه پیدا نیست حسم کلا پرید اهنگ قطع شده بود ی نگاه به کامپیوتر انداختم دیدم همه آیکون ها ک اون زیر باز بود بستس فهمیدم که موقع اهنگ عوض کردن فایل فیلم سوپر باز کرده و دیده تازه اسم فایلا هم گذاشته بودم موقع سکس بذارم ی فایل دیگه بعد سکس بذارم قشنگ خشکم زد سعی کردم ب روی خودم نیارم ک فهمیده اونم سعی میکرد که ب روی خودش نیاره تو گیجی همین ماجرا بودم ک زنگ در خورد سکته کردم رفتم از چشمی دیدم خواهرم زل زده به کفشای زنونه ک پشت دره دیگه اونجا از استرس داغون شدم میخواستم دنیا تموم بشه هول کردم اومدم ب دخترداییم گفتم ی جا قایم شو گفت برا چی گفتم خواهرم گفت کفشام پشت دره دیده چیکار میخوای بکنی دیدم راهی نیست درو بازکردم خواهرم اروم گفت کی اینجاست خاله زن عمو خشکم زده بود گفتم ن نگار اومده کتابا ببینه خواهرم هم ی بغضی گرفتشو رفت تو اتاقش بدون اینکه بیاد تو اتاق من و دختر داییمو ببینه دختر داییمم بدون اینکه کتاب برداره رفت دختر داییمو خیلی دوس داشتم حتی گفتم وقتی باهاش سکس کنم راحت تر باهاش ازدواج میکنه چون هم خیلی خوشگل تر از من بود هم ب شدت پولدار تحصیل کرده خلاصه میدونستم در شرایط عادی جوابش نه ولی بعد اون قضیه حتی ب زور جواب سلاممو میده صمیمیتی که با دخترای فامیل داشتم از بین رفت هنوز نگاهای سنگین خواهرمو حس میکنم یکبار تو زندگیم خواستم حال کنم همه چیمو از دست دادم حتی امتحان علوم پایه هم افتادم از فکروخیال این قضیه نمیدونم شانس من بود یکبار من دختر اوردم بدترین اتفاقا افتاد خلاصه اگه مثل من بدشانسی ب هر نیتی حتی ازدواج حتی وقتی که از همه جا مطمئنی که مشکلی پیش نمیاد مطمئن باش پیش میاد نوشته

Date: November 30, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.