من و خواهرم و اشتباه غیر قابل جبران

0 بازدید
0%

قرار بود مهتاب از بچه ها دانشگاه مهمونی بده و قرار بود همه با دوس پسر یا دختراشون بیان هیچکس نباید تنها میومد ولی من تازه با سارا کات کرده بودم و نمیتونسم برم خیلی دلم مهمونی میخواس خیلی وقت بود نرفته بودم دو روز مونده به مهمونی مهتاب زنگ زد گفت مهمونی به هم خورده مامانش اینا نمیرن سفر منم یه تعارف زدم گفتم مهمونی که نه ولی سه شنبه میتونین جمعشین خونه ما اونم نه گذاشت نه برداشت گفت پس من با دوس پسرم میام به مونام میگم بیاد مونا ازون دختر دریده هاس اصلا نمیشه باهاش دهن به دهن شد منم گفتم پس صالح دوستمم بیاد مهتابم اوکی داد اسم خواهرم نیکی هست دختر خیلی خوبیه اصلا با پسرا نمیگرده فازش کلا متفاوته با من همیشه ساده میپوشه آرایش کم ولی انصافا خیلی لونده پوسته سفید و سرخ سینه های ۷۵ قدش ۱۶۸ و باسن گردش و راز نگهدار باهام خیلی اوکیه هرکاری میکنم قبلش باهاش مشورت میکنم ظهر رفتم خونه به خواهرم نیکی گفتم فردا میخوایم با دوستام جمع شیم خونه ما گفت مثلا کیا همه پسرید گفتم نه ۲تا دخترن ۳تام پسریم گفت پس منم باید باشم گفتم مگه قرار نیست فردا با خاله اینا برین پارک بانوان نیکی گیر داد که منم باید باشم اگر نه به مامان میگم فردا ابنجا چه خبره منم گفتم موذب میشن بچه ها همه دوس دختر پسرن میان بعد توام خواهرمی متوجه میشی که چی میگم نیکی گفت اووو مگه میخواین چیکار کنین فوقش میخواینن حرفای اونجوری بزنین و آهنگ و قرو ازین داستانا دیگه بهشون بگو دوست دخترتم اصلا چی میشه مگه منم زیر بار نرفتم اونم پا فشاری که خونه خالیه فردا در گرویه ابنه که منم باشم خلاصه قبول کردم صالح رفیقم کلا دسش تو جور کردنه مشروب و سراب عالیه یه چیزایی میاره نابه ناب همه چی اوکی شده بود خواهرمم صب بهونه کرد حالش خوب نیست مامانم با خالمینا رفتن پارک بانوان خواهرمم نیکی رفت آماده بشه منم همه چیو آماده کردم تا بچه ها بیان مثه همیشه خواهرم یه آستین بلند و یه شلواره مشکی پوشید و یه آرایش مختصر بش گفتم مگه ختمه نیکم اخماشو کرد تو هم کرد تو هم گفت نکنه میخوای بیکینی بپوشم واسه دوستات خیلی خورد تو پرم اوو مگه چی گفتم حالا صدای زنگ در اومد مهتاب بود و دوست پسرش آرش مونا باهاشون بود صالحم پشتشون رسید مهتاب و مونا رفتن تو اتاق مانتو رو درآوردن و اومدن تو حال مهتاب یه تاپ سبز تیره با یه دامن که تا زانوهاش بود مونام یه پیرهن که کاملا از زیرش سوتینش معلوم بود و یه دامن دقیقا شبیه مهتاب مونا اومد جلو گفت معرفی نمیکنی گفتم ببخشید معرفی نکردم دوست دخترم نیکی نیکیم باهاشون چاق سلامتی کرد رفتم آهنگو اوکی کردمو شرو کردیم مشروب خوردن من زیاده روی نمیکنم معمولا ولی ایندفه به هوای اینکه تو خونه خودمونم و نمیخواد موقعه برگشتن رانندگی کنم یه خورده زیاد مشروب خوردم خواهرم ولی اصلا لب نزد به مونا گفتم دامناتونو کیلویی میخریدد از بازار مونام رو کرد گفت به جا اینکه پرو پاچه منو بپای حواست به دوز دختر گرامت باشه نیکیم یه نیگای تلخ بهم کرد قشنگ معلوم بود از دوستام خوشش نیومده مهتاب با آرش بلند شدن رقصیدن مونام و صالحم شرو کردن منم رفتم وسط ولی خواهرم نیومد مونا رفت طرف خواهرم گفت چقد ناز داری دختر دستشو گرفت اومد دستشو گذاشت تو دستم گفت اینقد غریبی نکنین خواهرم مجبوری شرو کرد با من رقصیدن به خواهرم گفتم چرا اینقد بد اخلاقی میکنی خوش باش دیگه گفتم نیاهاااا هم خودت موذب شدی هم مااا خواهرمم گفت باشه حالا مثله ابنکه تصمیم گرفت خوش بگذرونه همینطور که میرقصید تو حالت مستی چشام افتاد به سینه هاش بعدم باینه خوش فرمس چه تکونیم میخورد لامصب کیرم شق شد اگه کسی میدید قشنگ معلومم بود شلوارم داره پاره میشهه همینطوری داشتم خواهرمو دید میزدم که یهو خواهرم کونشو داد عقب خورد به کیرم یه لحظه مکث کرد ولی به روی خودش نیورد و ادامه داد اما از خجالت سرخ شد مهتاب و آرشم بدجوری همو میمالیدن مونام داشت واسه صالح دلبری میکرد منم عقل از سرم پریده بود کیرمو گاهو بی گاه میمالیدم به خواهرم نیکی دیگه خسته شدیم نشستیم خواهرم منو کشید کنار مچمو محکم گرفت گفت اصلا حواست هیت داری چیکار میکنی احمق من خواهرتم نکنه واقعا فک کردی دوست دخترتم کثافت اینو تو مغزه میتت فرو کن منم سری معذرت خواهی کردم قول دادم دیگه تکرار نشه نشسیم مونا گفت بیاین بطری بازیی جرعت حقیقت بازی کنیم همه اوکی دادن جز خواهرمم مونام باز رفت تو پرش گفت باشه بابا توام به تو کاری نداریممم دسته اول افتاد به مونا مهتاب جرعت یا حقیقت مونا حقیقت مهتاب گفت چن بار از پشت دادی مونا دوبار به عموم دادم چنبارم به پسر عموهام بعد خندید گفت بقیه که جای خود دارن خواهرم بدجوری جا خورد از سوال و جوابشون سرخ شده بود تازه فهمیده بود تو چه چالشی گیر افتاده چن دستی چرخید دیگه روی همه به هم وا شده بود ولی کسی از خواهرم سوال نمیکرد من جواب میدادم فقط خواهرم بعد اینکه فهمید من با مهتاب سکس داشتم چشماش چهارتا شد اینم از کرم ریختنای مونا بود که خواست منو جلو دوست دخترمم ضایع کنه دوست پسر مهتابم خیلی ناراحت شد دیگه به جا حقیقت نوبت جرعت بود فضام کاملا سکسی شده بود صالح جرعت رو انتخاب کرد منم گفتم باید ۲دقیقه از مونا لب بگیری مونام پیش دستی کرد شروع کرد لب گرفتن تو همین هین یهو یاد خواهرم افتادم با این چیزی که من گفتم به زودی اتفاق بدی واسمون میوفته دوباره چرخوندیم ولی آرش بطریو برداشت گفت این خوب نمیچرخه اون یکیو بده مهدی منم اون یکی بطریو از رو میز برداستم تهش هنوز مشروب بود همشو سر کشیدمم داغه داغ شده بودم چرخوند افتاد به من آرش از حرسش سری گفت لباس دوست دخترتو بکن خواهرم ترسیده بود منم برگشتم طرفش صورتش گل انداخته بود داشت تو چشمام نیگا میکرد باورش نمیشد من این کارو انجام بدمم ولی حیابی مست بودم دست انداختم لباسشو درارم در گوشم گفت من خواهرتم ولی کار از کار گذشته بود با سوتین مشکی جلو همه نشسته بود همه کیرا سیخ شده بود داشتن خواهرمو میخوردن با چشاشون دست چرخید مونا شلوارو پیرهنشو درآورده بود صلحم داشت مونارو انگولک میکرد یواشکی مهتابم همینطور ولی دیگه دست به ما نیوفتاده بود که به ما افتاد مونا گفت سوتینشو بکن منم رفتم طرف خواهرمم همهه چشاا به منو خواهرم بود خواهرم خودشو جمع کرد دستاشو جلوش گرفت مانعم بشه منم به زور دستاشو گرفتم وسوتینشو باز کردمم خودمم چشام ۴تا شده بود فوق العاده بود سینه های سفید جای بندای سوتینش صورتی شده بود و تیتای صورتیی یه دست چرخید سوتین مهتاب درومد ایندفه نوبت شلوار خواهرم بود وقتی دراوردم شورتش خیس بود اونم حشری شده بود ولی ترسو میشد تو چشماش دید بازم به ما افتاد صالح گفت بده برات ساک بزنه شلوارمو کندم کیرمو گرفتم جلو صورت خواهرم اصلا هیچی حالیم نبود نیکی تو چشماش اشک حلقه زده بود کیرمو زدم به لباش یه نیگاهی به کیرم کرد یه نگاهی به من یه خورده سره کیرمو خورد بعد کرد تو دهنش همه داشتن آب دهن قورت میدادن من از دیدن اینکه نیکی داره ساک میزنه دیونه شده بودم حتی مونام از دیدنه این صحنه شکه بود آبم اومد ریختم تو دهنه خواهرم حالش داشت بهم میخورد همه آبمو خورد شرو کردم لب گرفتن ازش مهتاب اومد پای خوارمو کرد تو دهنش و پاشو میخورد یه کم عجیب بود برام ولی حشری ترم کرد جامونو عوض کردیم خواهرم داشت اشکش میومد کیرمو گرفتم جلوی کس صورتیش چنبار کیرمو مالیدم به کسش سرشو آروم هوا دادم تو نفس بند اومد جیغ زد مهتاب جلوی دهنشو گرفت خون از بغل کسش سرازیر شدمهتاب گفت إی بابا از گارانتی خارج شد که چیکار کردیی شرو کردم تلنبه زدن سینه هاش تکون میخوردن جای دستام روتنش سرخ شده بود سینه هاشو میخوردممخواهرم پاشو دورم حلقه کرده بود حتی کاندوم هم نذاشته بودم حسابی غرق عرق شده بودیم جامونو عوض کردیم نیکی خواهرم رو کیرم نشست شروع کرد بالا پایین رفتن منم همراهیش میکردم مهتاب داشت سوراخه شو از پشت لیس میزد انگشتشو میکرد تو سوراخه کونش و درمیورد خواهرم از خودش بیخود شده بود انگار نه انگار رو کیر داداشش نشسته اووم آهههه آهههههه محکم تر تلمبه میزدم آرش کیرشوو از کونه مونا درأورد یه لب از مهتاب گرفت مهتاب چنتا ساک براش زد بعد کیر آرشو کرفت راهنمایی کرد به طرف سوراخ نیکی خواهرم سرشوو آروم آروم کرد تو دو سه بار سعی کردش اما طاقتش تموم شد تمام کیرشو کرد تو سوراخه تنگ خواهرمم خواهرم جیغ زد گفت دربیار عوضی پاره شدم آرش بی رحمانه تلمبه میزد آب کسه سرخه وسفیدش روی کیرم سرازیر شده بود آرش تو چشمام زل زده بود داشت کونه خواهرمو جر میداد خواهرمم سینه هاشو میمالیددد شروع کرد لب گرفتن ازم وایی عالی بود کیرم داشت تو کسش میسوخت گوشاش از شدت شهوت قرمز شده بود گردنمو میخورد سینه هامو گاز میگرفت مححکم گرفته بودمش شروع کرد به لرزیدنن به ارگاسم رسیده بود با فشار آبش از بغل کیرمم میزد بیرونن اولین ارگاسم زندگیش بود منم محکم ترر و بی رحمانه تر تلمبه میزدم کیرمو تا آخر به کسش فشار دادم آبمو ریختم تو کسش افتاد روم بی حرکت ولی هنوز داشت تکون میخورد آرشش داشت هنوز ادامه میداد تا آبش اومد همشو ریخت تو دهن مهتاب یه چند دقیقه گذشت صالحح اومد کیرشو گذاشت تو دهن خواهر بی جونم نیکی که تا حالا با هیچ پسری رابطه نداشت نیکی از سر ناچاریی کیر صالحو میخورد مهتاب و مونا افتادن به جون من صالح رفیق ترین دوستم که همیشه پشتم بود حالا وسط پاهای خواهرم بود در حالی که داشت تلمبه میزد سینه هاشوو گاز میگرفت خواهرمم فقط داشت آه و ناله میکرد صالح آبش اومد ریخت رو سینه خواهرمم آرش لباسشو پوشید لباسای مهتابم انداخت جلوشش گفت بپوش بریم مهتابو آرش جمع کردن بدون خدافظی رفتن صالحمم مونا رو برد خونشوننن بازم از خجالتش دراد منم دراز کشیده بودم رو مبل خواهرم اومد تو بغلم خوشو جمع کردد سرشوو گذاشت رو سینه هامم کلی گریه کرد منم مبهوت از اتفاقی که افتاده بود یه یک ساعتیی تو بغل هم بودیم نبکی از روم بلند شد لبامو بوس کرد گفت دوست دارم داداش کیرمو گرفتت شروع کرد ساک زدن تو چشمام نیگا میکردد سر کیرمو کرد تو کسش منم همراهی کردم باهاشش و دوباره آبمو ریختم تو کس داغش نوشته نا

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.