من و سارا

0 views
0%

سلام من رضا666 هستم
این داستان نیست واقعیت محضه
من چند سال پیش مغازه لوازم آرایشی وبهداشتی داشتم و به خاطر اینکه هوس باز هستم تعطیلش کردم.
این ماجرا در همون سالها اتفاق افتاد. داشتم مثله هر روز مغازه رو نظافت می کردم که درب مغازه باز شود و 2 تا دختر وارد شدن یکی توپولی و سفید ودیگری باریک با باسن فوق العاده سکسی/اول سلام وبعد شروع کردن به ریختن ادا توپوله اسمش سارا بود و اونیکی سمیه اسمش بود خلاصه شماره کوبایلم رو دادم به سارا همون روز زنگ زد و گفتش رژگونه ای که بهش دادم خورد شده و ناراحت بود منم شروع کردم به تلیت کردن مخش /از ساعت9 شب حرف زدم تا2 بامداد تا اینکه بحث کل کل شد گفت جرات داری بیای اینجا منم گفتم اره گفت3تا داداش دارم کونت میزارن گفتم اگه پای تو وسط باشه ارزش داره.گفت من پشت بوم خونه ام چادر مسافرتی زدم باید بیای پشت بوم منم گفتم اوکی اومدم/ساعت30/2رسیدم در خونه سارا دیدم لای در بازه منم رفتم تو دیدم راه پله روبه پشت بوم جلومه درب حیاط رو اروم بستم نیگا کردم دیدم سارا بایه تاپ وشورت مشکی از بالا یواش گفت بیادیگه پله هارو رفتم بالا سارا هم جلوم راه رو نشون می داد باسنش گرد وقلمبه بود ولی اضافه وزن داشت .رفتیم تارسیدیم به چادره که گفته بود.گفت برو تو تا من برم پایین ببینم چه خبره؟ گفتم باشه؟ اصلاً نمی ترسیدم که داداشاش بیان چون سابقه این کار رو قبلاً داشتم و اعتماد به نفسم بالاست.سارا اومد تو چادر گفت خوبی پسرشجاع؟ گفتم : اره دختر شجاع گفت تعریف کن/گفتم :دراز بکشیم؟ گفت : باشه .تا اومد حرف بزنه لباشو مثله جاروبرقی کردم تودهنم وجفت لباشو با دندونام محکم گرفتم و از زیر دستم روفرو کردم توشلوارکش دستم تارسید به کس خانوم خیس شد سارا هم که نمی تونست مخالفتی داشته باشه چون نفسش به شماره افتاده بود واز دماغ نفسهای عمیق می کشید 2تا از انگشتام رو فرو کردم داخل کسش عقب جلو میکردم یواش یواش لباش رو رها کردم وشروع به چرخوندن زبونم تو دهانش کردم سارا خودشو داده بود دست من و هیچ حرکتی نمی کرد من تخصص این رشته رو دارم بلدم با خانوما چطور رفتار کنم که از سکس زده نشن
اصلاً بفکر خودم نیستم تو اولین سکس/یواش یواش لباشو رها کردم و به سینه هاش رسیدم تاپ رو بالا دادم طوری که از تنش کامل درنیومد و آروم با ددهنم حجم پستونهاشو دادم ته حلقم و شل و سفتش می کردم ودستم هنوز مشغول چوچولبازی زیر شلوارک سارا بود سارا هم فقط به چشمام خیره شده بود منم سیخ تو چشاش نگاه میکردم تا عکس العملش رو حس کنم و جاهایی که چشماشو می بست متوجه می شدم با اونجا بیشتر وربرم چون لذتش براش بیشتر بود /دیگه داشتم خودمم حشری می شدم و یکی از دستاشو گرفتم وبا حالتی که ناراحت نشه رو کیرم گذاشتم اونم سریع انگشتاشو دور کیرم که از شلوارم داشت میزد بیرون حلقه کرد وبالا پایین می کرد
چند دقیقه ای بدونه صحبت گذشت که دیدم دستام داره خیلی لیز میشه سریع دستم رو درآوردم دیدم یه نگاه انداخت بهم گفت چی شد؟ گفتم درش بیار شلوارک رو سرسع اجابت کرد گفتم برگرد دولا شو باسن رو بده بالا تا میتونی گفت رضا من از عقب نمی دم گفتم: حالا کی خواست بکنه؟وقتی دید من یه تیکه از لباسام رو در نیاوردم برگشت قمبل کرد تاریک بود ولی باسن وسوراخ کونش برق می زد .زبونم رو کردم توسوراخ کونش و عقب جلو کردم وبا انگشت سبابم کسش رو تا ته درنوردیدم چوچولش یه حالت باحالی داشت که خوردنش از واجبات بود بعد چند ثانیه پاهاشو جابجاکرد و گفت آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخ تمام آب کسش رو لیسیدم و افتاد رو زمین منم که می دونستم خانوما تو این حالت دوست ندارن کسی لمسشون کنه یه سیگار روشن کردم و عقب واستادم وقتی سرحال شد گفت توچی دلت نمی خواد گفتم شما خوش باشین ما خوشیم ازفرداش هفته ای1بار میرفتم خونه شون میکردمش الان ازدواج کرده راستی سمیه ام رو گاییدم بعدش شاید نوشتم واسه تون.

Date: مارس 11, 2018