من و سحر

0 بازدید
0%

سلام من محمدرضا هستم بیست سالمه و این داستانی که میخوام بگم برای سال پیشه خونه ما داخل یک مسکن مهره و من به یک دختر که خونشون چندتا بلوک اونورتر بود شماره دادم و باهم دوس شدیم اون شونزده سالش بود و یخمون که باز شد فهمیدم خیلی حشریه و دلش سکس میخواد و یه چندروزی گذشت و من فقط تونسته بودم باهاش لب بگیرم و بمالمش اونم پشت ساختمون خودشون چون نه خونه ما خالی میشد و نه خونه اونا و بخاطر یه سری داستانا از هم جدا شدیم و اون با رفیق فابریک من دوست شد و خونه ماهم خالی شد و دوستم اونو اورد خونمون و منم ازشون پذیرایی کردم و بعد از خونه زدم بیرون و بعد یک ساعت رفتم خونه و دیدم که سحر میخواد بره بیرون و رفت و بعد دوستم که اسمش امینه شروع کرد از سکسش با سحر و شب شد و رفت و بعد از یک هفته سحر با امین هم کات کرد و به من تو تلگرام پیام داد و گفت میخواد باهام باشه و خب منم بعد از کلی ناز کردن قبول کردم و یه روز قرار شد بریم پشت ساختمونشون و همو ببینیم و بعد ازینکه کلی همدیگرو بوسیدیم و مالیدیم حشری شد و گفت که خونمون خالیه و منم خوشحال شدم و رفتیم خونشون یکم نشستیم و یه لیوان شراب ریخت برام البته شراب داداشش بود و منم خوردم شروع کردم بوسیدنش و مالیدنش اولش سرد بود ولی بعد دیوونه شد و خودش میخواست و بعد من افتادم روش و از رو شلوار به کوسش میمالیدم و بعد شلوارشو در آوردم و کوسشو خوردم که یکم سیاه بود ولی بهم حال میداد چون داشت از شدت لدت بیهوش میشد و بعد منم کیرمو که حدودا چهارده پونزده سانته رو در آوردم و اونم خورد ولی نذاشت از کون بکنمش هی دلش میخواست که آبم بیاد ولی آبم دیر اومد و همه رو ریخت تو دست مال کاغذی و بعد هم بوسیدمش و رفتم بیرون و دیگه از هم جدا شدیم نوشته

Date: December 29, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.