من و مادر شاگردم

0 views
0%

سال اول معلمی باید میرفتم به یه شهر دیگه البته مجبور شدم 2 سال اونجا بمونم اوایل موندن تو یه شهر دیگه برای یک آدم مجرد بدون هیچ دوست و آشنایی خیلی سخت بود به همین خاطر سرم رو با کلاسهای خصوصی تو خونه اجاره ایم گرم میکردم اینم بگم من تو هنرستان تدریس میکنم یک روز که سر کلاس بودم معاون مدرسه اومد دم کلاس و گفت مادر یکی از بچه ها اومده با شما کار داره و وقتی داشتیم میرفتیم دفتر تو سالن بهم گفت سریع دست به سرش کن بره هرچی گفت بگو چشم فقط کاری کن قبل از زنگ تفریح از مدرسه بره بیرون وقتی اومدم تو دفتر و دیدمش فهمیدم چرا معاون اصرار داشت زودتر دست به سرش کنم یک زن نسبتا قد بلند و خوش اندام حدود 35 سال با یک مانتو چهارخونه کوتاه یه شلوار لی تنگ پوشیده بود و پاهای سفید و بدون جورابش رو تو یه کفش بندی کرده بود و یه لاک قرمز هم رنگ رژ لبش به ناخونای دست و پاش زده بود مانتوش تنگ بود جوری که باسن بزرگش کاملا خودنمایی میکرد سینه هاش هم بدجوری توجه منو جلب کرده بود مخصوصا که یخه مانتوش باز بود و تیشرت سفیدی که زیر مانتو پوشیده بود کاملا فرم بالای سینش رو نشون میداد رنگ پوستش سفید بود چشمای درشت مشکی و لبای برآمده ای داشت و موهای رنگ شدش از زیر شال بلندی که رو سرش بود و بخوبی گوش و گوشوارش رو نمایان میکرد ریخته بود توی پیشونیش بدجور دست و پام رو گم کرده بودم ولی خب یه کم در مورد وضعیت پسرش صحبت کردیم و قرار شد بیاد خونه برای کلاس و البته مرتب تلفی با مادرش در ارتباط بودم فقط در خصوص مسایل درسی اینم بگم که مردم اونجا خیلی محبت داشتن و دایم بچه ها برام شام و ناهار میاوردن و یا خونشون دعوتم میکردن تا اینکه یه روز هم الهام خانوم همون مادره زنگ زد و گفت میخواد امشب برم خونشون تا هم با پسرش کار کنم و هم شام پیششون باشم تو مدرسه بهم گفته بودن که این زن از شوهرش جدا شده و مدتهاست با این پسرش تنهاست و با کار توی یک آتلیه خرجیشون رو در میاره البته در مورد اینکه یه مشکلات اخلاقی هم داره و دلیل جداییشون بوده هم میگفتن خلاصه با یه دست لباس شیک و مرتب رفتم خونشون و الهام با یه لباس راحتی یعنی یه ساپورت تنگ یه پیراهن که تا روی زانوهاش بود و از یقه لباسش خط سینه ها و سوتینش دیده می شد با یه شال که فقط روی سرش داده بود و دو طرفش آویزون بود به استقبالم اومد بعد از سلام و احوال پرسی منو پسرش رفتیم تو اتاق و شروع کردیم به کار و الهام هم گه گاهی سر میزد و پذیرایی میکرد و در رو هم باز میگذاشت میرفت روی یک مبل مقابل در مینشست و تلویزون میدید یا با موبایل حرف میزد بدجوری حواسم بهش بود جوری که پسرش هم فهمیده بود ولی به روی خودش نمی اورد بعد از شام قرار شد الهام منو برسونه خونه هرچند دلم نمیخواست کسی منو با اون ببینه و اصرار داشتم که خودم با آژانس میرم ولی با اصرار منو قانع کرد که برسونتم توی راه از من پرسید که برنامه کاریم چجوریه و منم روزای کار و بیکاریم رو براش گفتم تا اینکه یکی از روزای بیکاریم بهم زنگ زد و پرسید که کجا هستم گفتم خونه بهم گفت ماشینش رو گذاشته یه مکانیکی و الان باید بره تحویل بگیره ولی چون شاگردای مکانیکی بی تربیتن و سر به سرش میذارن اگه میشه من برم ماشین رو براش ببرم راست میگفت وقتی رفتم ماشین رو بگیرم با اون بچه های بیتربیت هم آشنا شدم وقتی ماشین رو بردم ساعت 10 بود و الهام از پشت ایفون در رو باز کرد و گفت بیا تو رفتم تو ولی الهام کاملا متفاوت بود داشت با موبایلش صحبت میکرد و با یک رکابی و شلوارک به اپن تکیه داده بود کونش تو اون شلوارک تنگ و با اون وضعیتی که تکیه داده بود بدجوری خودنمایی میکرد و سینه های بزرگش از زیر اون رکابی داشت دیوونم میکرد بد جوری راست کرده بودم و به هیچ ترتیب هم نمیتونستم مخفیش کنم دیگه خودم فهمیده بودم چه خبره و چه نقشه ای برام داره موبایلش رو قطع کرد و سلام کرد و باهام دست داد این اولین باری بود که به یه زن دست میزدم دستش خیلی نرم و گرم بود بعدش هم دست زد به پشتم و منو برد سمت مبل و نشوند رو مبل و خودشم کنارم نشست وضعیتش طبیعی نبود و دلیلش هم از بطری که روی میز بود کاملا مشخص بود نیازی به هیچ مقدمه ای نبود یک راست رفتیم سر اصل مطلب و شروع کردیم به لب و در همین حین دستم رو گذاشته بودم رو سینه هاش و میمالوندم اونم از رو شلوار با کیرم بازی میکرد دستم رو بردم زیر لباسش و با نوک سینه هاش بازی کردم سینه هاش داغ داغ بود دیکه کیرم داشت شورت و شلوارم رو پاره میکرد که الهام کمربند و زیپ شلوارم رو باز کرد و کیرم رو از تو شورت در آورد خم شد روش و شروع کرد به خوردن خیلی زود آبم اومد و اونم اون همه آب رو خورد و نذاشت یه قطره حروم بشه از اوج لذتی که داشتم داد و فریاد میکردم کیرم تو دهن داغش بود و الهام هم به هیچ وجه ولکن نبود بیحال افتادم رو مبل و الهام چند نا لیس حسابی از پایین تا بالای کیرم زد و آخرین قطره هاش رو هم خورد بعدش تیشرتش رو در آورد و سینه هاش رو گرفت جلو دهنم منم شروع کردم به خوردن ودست منو برد سمت کسش منم دکمه شلوارک رو باز کردم و دستم رو بردم تو شورتش کسش داغ داغ بود سینه هاش سفت و سفید بود با نوک صورتی و خیلی نرم که لیس زدن و گاز گرفتنشون خیلی حال میداد کسش هم کمکم داشت خیس خیس میشد بعدش شورت و شلوارک رو در آورد با دیدن کسش داشتم دیوونه میشدم یه کس سفید بدون مو با یه چچول صورتی و خیس نشست رو لبه مبل و پاهاش رو باز کرد و سر منو فشار داد روی کسش منم حسابی درز کسش رو از بالا تاپایین براش لیس زدم چند بار که زبونم رو فرو کردم لای کسش بدنش حسابی میلرزید و اونم دیگه اورگاسم شده بود پاشدم و همه لباسام رو در آوردم و الهام یه کاندوم از کشو کنار مبل برداشت و کشید رو کیرم و حسابی تو دهنش خیسش کرد بعدش هم وضعیت سگی گرفت با دوتا دستام لپای کونش رو باز کردم کیرم رو گذاشتم دم کسش و با یه فشار فرو کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن اونم بدجور ناله میکرد و با یه دستش چچولش رو میمالید هیچ دلم نمیخواست به این زودیا کارم تموم بشه بعدش الهام روی مبل دراز کشید و پاهاش رو باز کرد منم خوابیدم روش و کیرم رو فرو کردم تو کسش و در حالی که لبام روی لباش بود شروع کردم به تلمبه زدن خیلی حال میداد بدنش گرم گرم بود و من خیس عرق شده بودم تا اینکه کم کم داشت آبم میومد هرچی تلاش کردم جلوش رو بگیرم نشد که نشد و خودم رو راحت کردم همون جور روش افتاده بودم و اصلا نمیخواستم پاشم نوشته

Date: March 30, 2021

Leave a Reply

Your email address will not be published.