من و مهتاب دختر همسایه

0 بازدید
0%

سلام اسم من امیره اصفهان زندگی میکنم این خاطره بر میگرده به تقریبا 5سال پیش که 13 ساله بودم البته الان 19 سالمه خوش تیپ نیسم قدمم نسبتا بلند نیست و یکم تو پر و تپلم چون مادرم مهربونه همیشه بچه های فامیل خونه ما بودن حتی بچه های همسایم همیشه تو خونمون حضور داشتن من سیزده ساله بودم و به بلوغ رسیده بودم یه دختر همساایه به اسم مهتاب داشتیم تو محلمون و از اون جایی که مامانم به همه جور بود اونو دعوتش کرد خونمون مهتاب یه دختر 8 ساله بود یکم تپل بود و سفید سفید مهتاب اومده بود خونمون تا با اسباب بازیایی که داشتم بازی کنه مثلا یه ارگ داشتم همش میومد خونمون ت ا با اون اهنگ بزنه البته لازم به ذکره بگم مامانمم نظارت میکرد ما رو و همش میپایدمون کم کم روز ها ی تابستون به هوای گرمش ادمو حشری میکرد تازه بیکارم بودم و درسم نداشتم تازه فامیده بودم کیر چیه کس چیه اما همیشه در ارزویه دیدن یه کس بودم حتی یه عکس که ببینم چه شکلیه کم کم با مهتاب جور شده بودمو مثله خواهر دوسش داشتم یه یه سالی گزشتو دیگه به هم میچسبیدیم و ما مان بازی میکردیم البته وقتایی که مامانم خواب بود یه روز مهتابو گرفتم و به اسم کشتی حسابی کیر مو میمالیدم بهش اونم متوجه نشد کیرم سیخ سیخ بود دستمو کردم تو شرتمو کیرمو لای بند شورتم گیر انداختم تا شقیش معلوم نشه مهتاب دیگه انگار مثله یرادر دوسم داشت یه روز به بهانه ی این که دستم به بالای کمد نمیرسه دستمو کردم زیر کونشو یه دستمم به کیرم بود و میمالیدمش و مهتابو بلندش کردم و ازش خواستم اون باد بزنو بهم بده حتی دقیقا یادمه چون مشتش بهم بود یه لحظه کیرمو از شورتم در اوردمو جسبوندمش به کونش اونم کونی که هر شب خوابشو میدیدم مهتاب جونم کم کم بزرگ شد و انگار خودمم متوجه میشدم اونم کنجکاوی جنسی داره و دوس داره بدونه چی زیر شرتم قایم کردم البته نمیدونم شاید فکر من این بود یه روز عصر بود که اومدم خونمون تو راه پله که داشت میومد پا مو زدم زیر پاش اونم خورد زمین با کلی احساس بغلش کردم و چسبوندمش به سینم انگار یه حس ارامشی بهم دست داد که هیج وقت تا الان که نوزده سالمه بهم دست نداده بود مهتاب رو یه روز به بهانه تنبیه حسابی کونشو کتک زدم و حال کردم و جق زدم بعدش دقیقا بعد همون اتفاقا دیگه مامانش نزاشت بیاد شاید فهمیده بود یه مهتاب به مامانش گفته بود خونه ی اونا دقیقا پشت پنجره اتاق منه من هر روز اگه کار نداشتم میرم پشت پنجره تا فقط صورت ماهشو ببینم و از اونجایی که خیلی غیرتیم معتقدم که من که دست به دختر مردم گزاشتم باید یه روز محرم خودم کنمش و به این امید تا الان زندم و درس میخونم تا یه روز باش ازدواج کنم فقط دوست دارم یه بار دبگه از فاصله یک متری ببینمش اخه بزرگ شده ها حیاش نمیزاره بهش نزدیک شم کاش یه روز بتونم دستای گرمشو تو دستم بگیرم و بتونم صورت ماهشو ببوسم دنیا فانیس اما حکایت همچنان باقیس نوشته امیر

Date: August 29, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.