میخ کفر را در بلاد اسلام کوبیدم

0 بازدید
0%

درود بر همگی از وقتی این سایت رو پیدا کردم وقتی داستان های سکسی رو دیدم هوس کردم خاطرات خودم رو براتون بنویسم الان 25 سالمه یادش بخیر قبل از این سایت آخرین باری که داستان سکسی خونده بودم برمیگرده به دوران جقیت که 17 سالم بود البته الان هم جق میزنم خیلی کم چون یه حال دیگه داره هر گلی بوی خودشو داره سکس واقعی یه طرف سکس انتزاعی هم یه طرف هر دوش خوبه اون موقع ها کامپیوتر پنتیوم 2 بود و اینترنت هندلی با کارت اینترنت کیمیا میرفتم واقعا یادش بخیر خلاصه اون موقع ها که داستان سکسی میخوندم بعد از یه مدت دیدم به شدت از روی هم کپی میشه و همه داستانا دیگه برام تکراری بودش تا این که بعد از سال هادیدم توی شهوانی داستان ها واقعا جدید شدن خب از خاطرات بکشیم بیرون بریم سر اصل مطلب از اونجایی که درس خوندن کار سختیه انتخاب آخر که خود دانشگاه آزاد یه دسته خری قبولت میکنه مارو هم انداختن نزدیک های تبریز که جوون شما اسمشو از توی گوگل سرچ کردم تا فهمیدم کجاست عجب جایی بود خلاصه رفتیم دیار غربت همه ترک بودن از راننده تاکسی تا استاد دانشگاه ماهم که زبون اینا رو نمیفهمیدیم به شدت احساس تنهایی میکردم تا این که توی خوابگاه چند تا همشهری پیدا کردیم توی یه اتاق جمع شدیم و کمی بهتر شد هممون توی کف بودیم لامصب اصلا کیرمون بلند نمیشد دختری توی خیابون دیده نمیشد دانشگاه هم که از صد تا دختر 99 تاشون کیری بودن یکی توپ پیدا میشد اونم که به ما نمیخورد بچه ها میگفتن توی غذای سلف کافور میریزن واسه همین کیرمون راست نمیشه آقا فکرشو بکن منو این همه جق روزانه یک هفته بگذشت و خبری نبود تحقیق کردیم دیدیم پیاز اثر کافور خنثی میکنه از خوابگاه پیاز بردیم توی سلف یکی هم چاقو آورد وسط میز شقش کردیم خوردیم یادمه همون یه بار شد دیگه از بس همه ماشاالله کون گشاد بودن کسی نه پیاز اورد نه چاقو مثل کس خلا خودمون خندمون گرفته بود بچه ها میرفتن حموم بعد میگفتن هر چی میزنیم اصلا آبمون نمیاد یعنی اصلا حسش نیست ادامه بدیم دارم عمق فاجعه رو میگم که وقتی هیچی نباشه آدم کیرش هم راست نمیشه خوابگاه با طویله فرقی نداشت تلویزیون هم نداشتیم یه اتاق 14 متری با چهار تا تخت دو نفره البته ناگفته نماند که من وقتی میخواستم راهی شم رم چهار گیگ گوشیم پر از فیلم های سکسی کردم تا توی غربت بدون آذوقه نمونیم و بعد از چند هفته بالاخره یواشکی شبا میرفتم توی همون دستشویی یه ثوابی میکردیم تا این پرولاکتین هایی که تولید میشه به ورم رگ های بیضه منجر نشه در این نوشته قطعا نشانه هایی بود برای آنان که اهل علم هستند یه روز بعد از دانشگاه رفتم کافی نت آیدی یاهومو بعد از مدت ها آتیش کردم دیدم یه آیدی روشنه بله اون آیدی مائده بود قبلنا توی روم های یاهو پیدا کرده بودمش که عکسشو هم واسم فرستاده بود منم عکسی از خودم بهش نشون داده بودم اما با یک برنامه ریزی خاص هرگز ازش پیشنهاد شماره نکرده بودم فقط باهاش حرف میزدم درد و دل میکردیم بهم گفته بود یه دوست پسر داره و مشکلاتی باهاش داره و از نظر اون رابطش تموم شدست منم که دیگه توی کف بودم برای اولین بار برگشتم گفتم مائده جون شمارتو میشه داشته باشم منم الان تنهام خواستمو رد نکرد و شمارشو داد تجربه به من ثابت کرده که نباید پیش دخترا همون اول خودتو کشته مرده دوستی و شماره و این حرفا نشون بدی چون دخترا بدشون میاد و پا نمیدن واسه همین زیر یک نقاب کاملا خودتو جنتل من نشون میدی و اصلا حرف از دوستی و اینا نمیزنی تا توجهش رو جلب کنی بعد ضربه اساسی رو میزنی و این بار میتونی کسانی رو به دست بیاری که به سختی پا میدن بگذریم من که توی غربت بودم پول زیادی نداشتم گفتم مائده جون شارژ ندارم از خونشون زنگ میزد صحبت میکردیم توی خوابگاه از غروب تا صبح کارم شده بود حرف زدن به طوری که شارژر توی برق بود و گوشی به دست من 90 درصد صحبت ها هم کس شعر محض بود که از ذهن آلت پریش هر دومون بیرون میتراوید تا اینکه صحبتو کشوندم به این که بالاخره هر انسانی نیاز هایی داره یه احساس هایی میاد سراغش که باید بهش جواب داد و دیدم طرف یک سکس تلر حرفه اییه چند بار پشت تلفن آب همدیگرو آورده بودیم صدای آه اوهش پشت تل هنوز توی گوشمه تا اینکه رابطمون به جایی رسید که گفتم دیگه از دوریت مرا طاقت نیست یا به دیداری مهمانم کن یا مرا به حال خود بگذار و بگذر گفت پاشو بیا گفتم آخ جون مائده جون تا گرگان با اتوبوس 17 ساعت راهه دهن سرویس چطوری بیام کلاسارو میزنم زمین اما این راه ما را میگاید به همین خدا به همین قبله گفت خب تو میگی چیکار کنیم گفتم مائده جون یه سری اتوبوس هست بهش میگن سریع السیر هم صندلی هاش راحته هم زود میرسه گفت خوبه پس با اون بیا گفتم خرج داره جیگر 40هزار تومن مایشه دروغکی 20 هزار تومن بیشتر نبود خلاصه مخ رو زدیم که پولو کارت به کارت کنه و من در اولین فرصت پولو بهش برمیگردونم ارواح عمم گفتم مائده جون حالا که 40 هزار میخوای پول بدی خب هواپیما 50 هزاره اینطوری زودتر میرسم اینم قبول کرد و صد هزار تومن ریخت به کارتم گفت بقیش هم باشه پیشت کم نیاری یه وقت منم با پز دادن به رفقا گفتم حالا کیرتون بزارید توی نعلبکی بلکه شاید آبتون بیاد کس کشا من رفتم با کلی کلاس رفتم تبریز دفتر خدمات هواپیمایی دیدم کس کشا از تبریز به گرگان اصلا هواپیما ندارن مجبور شدم با همون اتوبوس اسکانیا برم تهران از مهرآباد سوار هواپیما شدم رفتم گرگان 45 دقیقه راه بود توی هواپیما احساس ادم حسابی بودن کردم اولین بارم بود سوار هواپیما میشدم وقتی رسیدم گرگان دم فرودگاه قرار داشتیم که بیاد دنبالم دی ماه بود هوا بارونی بود من یه کت واکسی مشکی پوشیده بودم چتر هم نداشتم ساعت 5 صبح رسیده بودم ترمینال آزادی تهران بارون میومد خیس آب شده بودم یه کیفم رو دوشم بود که توش ادکلن ژل مو و ریشتراش شارژی بود مسواکم برده بودم با هزار بدختی رفتم مسجد ترمینال تا خیس نشم توی دستشویی مسجد ریشامو زدم ریش که منظور همون ته ریشی هست که لامصب هر روز باید بزنی خلاصه از تبریز رزرو کرده بودم ساعت 9 صبح پرواز داشتم واسه همین توی مسجد نشستم تا 7 خوابیدم بعدش هم دربست گرفتم مهرآباد هوا به شدت بارونی بود شانس آوردم که پرواز کنسل نشد وقتی رسیدم گرگان دم فرودگاه زنگیدم بهش گفتم دستتو ببر بالا پیدات کنم دیدم با یه پراید سفید اومده دیدم کلی آرایش کرده با این همه آرایش قیافش کمی قابل تحمل شده بود مانتو سبز روشن پوشیده بود با شال سفید بهش دست دادم یه چند ثانیه همدیگرو نگاه کردیم بعد گفتم راه بیفت یه کم توی شهر چرخ زدیم تا این که منو برد جنگل هوا بارونی بود جادش خیلی کوچیک بود سربالایی بود اکثرا و خلوت به خاطر هوای بارونی و سرد بیرون شیشه ها بخار کرده بود باالاخره یه جای جاده دنج وایساد بغلش کردم گفتم عزیزم بالاخره دیدی اومدم و الان پیشت هستم کلی تریپ لاو ریخته بودم یه آنالیزی که من ازش کرده بودم این بود که این دختر خانم به خاطر چهره نه چندان زیبا و میشه گفت به سختی قابل تحمل و همچنین به خاطر خجالتی بودن و به شدت مذهبی بودن گوشه گیر و تنها بوده و تنها خودش رو از راهه سکس تل و سکس چت ارضا میکرده واسه همین از این که برای اولین بار یه پسر کنارش میدید خیلی خوشحال بود دیدم اسم من توی گوشیش عشقم سیو شده بود خیلی دوسم داشت هر چی بهش میگفتم گوش میکرد اکثرا توی چت در مورد مذهب باهاش بحث کرده بودم بهش گفته بودم من بی دین و ایمان هستم گفتم من به هیچی اعتقاد ندارم خدا رو هم قبول ندارم اونم کلی ناراحت شدو منو راهنمایی میکرد مثلا تا وقتی که بعد از چند ماه توی کافی نت باهاش دوباره چت کردم میدونستم که اگر بگم هنوز کافرم هرگز بهم پا نمیده واسه همین بهش گفتم به دروغ که باز ایمان آوردم اما این بار با این تفاوت که میتونم همه اعتقاداتم رو ثابت کنم و همینطوری به صورت کشکی مسلمون نیستم همین حرف هم باعث شد تا بیشتر تحت تاثیر قرار بگیره حتی در مورد ازدواج هم حرف زده بودیم که بعد از این که همدیگرو دیدیم اگر همه چیو پسندیدیم به ازدواج هم فکر کنیم بهش گفتم خب خانومی چی شد پسندیدی با عشوه خرکی گفت آررره منم توی دلم گفتم کون نشور کی به تو پا میده معلومه که میگی آره منم از سر کمبود مجبور شدم و الا وجدانی من خیلی ازش سر تر بودم من معمولی هستم نمیگم خوشکلم اما اون معمولی هم نبود پایین تر بود از نظر قیافه اما به شدت گرم مزاج و سکسی و هات بود خیلی سکسی بود توی عمرم واقعا دختر سکسی اینطوری ندیده بودم همون جا توی ماشین بالاخره اولین لبو ازش گرفتم با همون لب آتیشش روشن شد سینه هاشو مالیدم دیدم داره کم کم میره توی فضا کلا سفید بود سینه های بلوری داشت سایزش هفتاد بود به گمانم نوکش برجسته بود و قرمز خونی که وقتی میک میزدم کاملا رگاش ورم میکرد انگار خون اومده گفتم اینطوری نمیشه بریم صندلی عقب خابوندمش روی صندلی عقب فکرشو بکنید توی پراید با چه مشقتی یه پا روی زمین یه پا روی صندلی داشتم له میشدم دکمه های مانتوشو باز کردم سوتین رو زدم بالا سینه هاشو با قدرت مکیدم اونم آه و نالش بلند شد همزمان چوچولش رو هم مالیدم تا این که ارضا شد بعد بغلش کردم گفتم عزیزم حالا تو خالی شدی من چی گفت تو چی گفتم لاشی کیرم از شق درد داره میترکه یه کاری کن گفت چیکار کنم اینجا کیرمو در آوردم گفتم بخورش دیگه گلم هی قبول نمیکرد تا اینکه سرشو با زور بردم دم کیرم گفتم بخور دیگه عشقم اذیتم نکن خلاصه کرد توی دهنش گاز میگرفت اصلا بلد نبود اما گرمای دهنش خوب بود تا این که بالاخره آبم اومد قبل این که آبم بیاد گفتم بسته بیا بالا و آبمو ریختم توی دستمال کاغذی نخواستم همون اول کثافت بازی در بیارم بعد گفتم آخیش شاش داشتم شدید پیاده شدم در هوای مطبوع و خنک بارونی بعد از یه ارضای خوب یه دل سیر شاشیدم سوار ماشین شدم بازم یه دور زدیم ساعت تقریبا 4 بعد ظهر بود رفتیم چند تا رستوران اما همشون غذا تموم کرده بودن تا این که توی ناهار خوران گرگانی ها بلدن یه رستوران پیدا کردیم که غذا داشت دانشگاه پیام نور درس میخوند به مامان و باباش گفته بود میره دانشگاه بعد هم میره پیش دوستش سمیرا که مادر و پدرش مرده بودن تنها زندگی میکرد و مورد اعتماد مامانش هم بود البته من که هرگز ندیدمش خواهر نداشت یه داداش بزرگ داشت که اونم ازدواج کرده بود سرش به زندگیش بود رفتیم ناهار جوجه کباب خوردیم میخواست شب برگرده خونه منم برم مسافر خونه که با هزار بدبختی راضیش کردم که به مامان باباش بگه شب پیش سمیرا میمونه اونم منو رسوند مسافر خونه خودش رفت خونه تا هم لباسش عوض کنه هم مامانیناشو راضی کنه من رفتم مسافر خونه یه اتاق یه تخته گرفتم واسه یه شب بعد که مائده هم از خونه اومد بیرون اومد بهش گفته بودم کارت ملی بیار و به بهانه دانشجو بودن اونم یه اتاق گرفت شماره اتاقم بهش گفتم و از شانس دستشویی هم نزدیک اتاق من بود و پاشد به بهانه دستشویی یواشکی اومد توی اتاق من وقتی رسید به اتاقم یه نفس راحت کشیدم بغلش کردم در کمال تعجب دیدم چادر پوشیده نگو اصلا چادریه کلا و صبح هم دور از چشم خانواده مانتو مهمونی پوشیده بود و اصلا فکر نمیکرد که شب من بخوام پیشم بمونه وقتی برگشت خونه دیگه مجبور شد چادر بپوشه البته این از یه لحاظ خیلی خوب بود که دیگه کسی اصلا بهش شک نمیکرد چون به قیافش نمیخورد اصلا و حالا با چادر اصلا قابل تحمل نبود یعنی با یه تن عسل هم نمیشد بخوریش چادرش در آورد سریع لختش کردم امون ندادم شروع کردم به لب گرفتن اونم مثل من انقدر توی کف بوده که دیگه فاز و نول بهم خورده بود حسابی داشت تخلیه الکتریکی رخ میداد لبای باریکی داشت زیاد حال نمیداد واسه همین شروع کردم به لیسیدن گردن و بعدم سینه وای خیلی سینه هاشو دوست داشتم انقدر میک میزدم که دیگه درد میگرفت میگفت تورو خدا دیگه نخور حسابی شورتش خیس خیس شده بود شورتشو کشیدم پایین اول مقاومت میکرد اما بعد راضی شد دیگه اصلا روی زمین نبود توی آسمونا بود یه دل سیر کس خیس و تراشیدشو خوردم و دیگه با هیچ مقاومتی رو به رو نبودم فقط صدای اه و نالشو میشنیدم البته خیلی یواش طوری که صدا بیرون نره حتی نگاه هم نمیکرد چشماش خمار شده بود منم از فرصت استفاده کردم لباس های خودمو که همون اول در آورده بودم کیرمو با یه حرکت ناگهانی تا دسته کردم توی کسش چون تشنه گرمای کسش شده بودم اصلا طاقت دوری نداشتم که بخوام به کون فکر کنم که جلوی دهنشو گرفتم تا جیغ نزنه یکی دو بار دیگه جلو عقب کردم کشیدم بیرون دستمال از قبل آماده کرده بودم باکره بود واسه همین خون اومد که با دستمال پاک کردم کیرم هم خونی شده بود کاندوم هم نداشتم گریه میکرد اما من دیگه توجه نمیکردم دوباره کردم توی کسش گفتم عزیزم تو مال خودمی نگران نباش مال خود خودمی شروع کردم به تلمبه زدن روی تخت به پشت خوابونده بودم و پاشو باز کرده بودم داشتم تلمبه میزدم اما چون هیچ تاخیری چیزی نزده بودم خیلی زود آبم اومد که کشیدم بیرون ریختم روی شکمش با دستمال پاک کردم دوباره لخت بغلش کردم نوازشش کردم حرفای عاشقونه زدم تا آورم شه دیگه گریه نمیکرد یک کیلو موز خریده بودم تا بدنم ضعف نکنه هر یه بار که آبم میومد یدونه موز میخوردم تا صبح 7 کمر کردمش طوری که اخراش دیگه آبم به التماس افتاده بود نفهمیدم کی خوابم برد توی بغلش پاشدم دیدم ساعت 9 صبحه تا ساعت 12 وقت مسافر خونه داشتیم چون یه شب اجاره کرده بودیم تا دوازده سه کمر دیگه هم کردمش اونم کم نمیوورد دیگه کلی پوزیشن عوض کردیم همه جوره کردم مدل سگی فرقونی و عجب حالی داد اصلا قابل وصف نیست خب واسه ادمی که توی کف بوده مدت ها خیلی خوب بود بعدشم که دیگه برگشتم دیدم دیگه نمیشه ازش پول بخوام که باز برم تازه بدهکارم شده بودم اینطوری شد که خطمو عوض کردم و مائده خانم به فراموشی سپرده شد ازش کلی فیلم هم گرفتم اما دلم سوخت نامردی نکردم همشو پاک کردم البته الان افسوس میخورم که کاش واسه خودم نگه میداشتم لا اقل توی نسخی به درد میخورد این طور شد که میخ کفر در بلاد اسلام کوبیده شد نوشته کافر

Date: آگوست 5, 2018