نصب وی پی ان برای معظمه

0 views
0%

سلام اسم من به مستعار محمود هست و اسم این دختر خوشگل و ناز به مستعار معظمه داستان از جایی شروع میشه که من ایشون رو توی ماه محرم تو حسینیه دیدم البته من مومن و مذهبی و این چیزا نیستم ولی حرمت و نون نمک سرم میشه خلاصه اونجا ما خاطر خواهش شدیم ولی چون خجالتی هستم نتونستم حرف دلم رو بهش بزنم خلاصه یه چند ماهی گذشا چون خیاطی داشتند و زن داداشم لباساش رو به اون داده بود بدوزه همین بهانه شد تا برای اورد لباس من برم خلاصه رفتم و اونجا اولین رابطه من با معظمه شکل گرفت من توی کار با موبایل و کامپیوتر خبره هستم و چون روم نمیشد اولای اشنایی با همین صحبت ها رابطمون رو قویتر کردم بعد یه چند ماهی از این حرفا زدن یه روز زنگ زد گفت گرفتم ولی بلد نیستم ازش استفاده کنم منم از خدا خواسته رفتم اول که نشستم طوری باهاش حرف زدم که راحت باشه بعدش توی راه اندازی طولش دادم و صحبت کردیم یعنی براش راه انداخته بودم ولی لفتش میدادم تا باهاش حرف بزنم چون حرف زدن با اون بهم ارامش میداد خلاصه براش راه انداختم بهش گفتم برا امتحان بریم تو چندتا سایت و اینا اصلا نمیخواستم باهاش سکس کنم ولی اقبال برامون سکس نوشته بود خلاصه اومدیم تو سایت شهوانی ترسیده بود چون کسی هم خونه نبود بهم گفت بسه کار میکنه دیگه گفتم بهتره مطمین تر بشیم من همینجوری زدم رو یه داستان اسم اون دو نفر توی داستان اسم من و اون بود و داستان درباره دو نفر بود که اومده بودن برای تعمیر کاپیوتر و بقیش رو خودتون استادید اقا منم میخواستم رابطم رو باهاش قوی کنم نه اینکه بکنمش برا همین میخواستم بکشونمش تو حرفای سکسی و اینا بهش گفتم عکس نیست نگاه کن یدفعه گفتم نگاه کن اسمشون مثل خودمون هست و داستان رو خوندیم حین خوندن داستان فهمیدم این از منم عاشق تره داشته مظلوم نمایی میکرده خلاصه طوری که جدی نگیره بهش گفتم چی میشه این داستان واسه ما هم اتفاق بیوفته و خندیدم اونم خندید نمیدونم چیشد رونش رو لمس کردم یدفعه ساکت شد ترسیدم نگاش کردم ایندفعه اون چشاش رو بست لبش رو اورد جلو و چسپوند به لبام انگار برق سه فاز از سرم پرید یه ده دقیقه لب گرفتیم و متعجب به هم نکاه میکردیم بازم دوس نداشتم بکنمش چون قصدم واقعا ازدواج بود و گفتم شاید نتونم بکیرمش یه وقت لکه دارش نکرده باشم خلاصه خودش شروع کرد به باز کردن دکمه های پیراهنم که بهش گفتم من میخوامت ولی سکس ناجوره که گفت من بعد از دیدنت توی حسینیه همیشه بهت فکر میکردم و توی خیال باهات عشق بازی میکردم تا اومدم حرفشو قطع کنم دوباره ازم لب گرفت دیگه نتونستم مقاومت کنم و منم شروع کردم به لخت کردنش اینم بگم مثل خیلی از داستانا نمیخوام بگم سینه اش اینجور بود و هلو بود و اینا نه اتفاقا سینش بین 55 و 65 بود ولی به گفته مجنون لیلی هرچی عیب هم داشته باشه بازم برام خوشگله منم شروع کردم سینه هاشو خوردن و هر از گاهی هم گردنش رو مک میزدم بهم گفت شلوارم رو در بیار منم پریدم و دکمه رو باز کردم ولی پایین تنش بالا تنش رو جبران کرده بود یه کون خوشگل و خوش فرم و سفید و یه کس صورتی بدون مو تپل و ابدار شروع کردم براش لیسیدن و بازی کردن با کلیتوریسش که منم گفتم برام ساک بزن کیر من 17 سانت هست ولی کلفته خلاصه تو پوزیشن 69 اون برام ساک میزد و من میلیسیدم البته اذیت شدم چون قد من 193 هست و اون 169 خلاصه اومدم بکنمش کیرم رو گذاشتم در کون سفید و نازش از بس تنگ بود هر کاری میکردم انگار جاده مسدود بود خلاصه با هزار زحمت سالار رو حل دادیم داخل شروع کردم اروم تلمبه زدن بعد هر چند تلمبه بیشتر فرو میکردم و با دستم هم کلیتوریسش رو بازی میدادم و با دست دیگه گردنش رو کشیدم به سمت خودم و ازش لب میگرفتم خلاصه یه شیش هفت دیقه کردم که ارضا شدم چون بار اولم بود ابم رو ریختم داخلش که برگشت بهم گفت دوست ندارم زود تموم بشه منم دوباره شروع کردم به کردنش و بهش گفتم داگ استایل بشه و حدود ده یازده دقیقه هم نوی اون مدل کردمش که ارضا شد بعدش برگشت و برام ساک زد یعنی یه جور ساک میزد و با اون لبای خوشگلش سر سالار رو بوس میکرد که نگو و نپرس تا من دوباره ارضا شدم ولی انگار کمرم خالی شده بود جز چند قطره دیکه نیومد و دوتایی خندیدیم و بوسش کردم و لباسامون رو پوشیدیم و تا خود صبح به عشق بازی و بوسه و حرفای عاشقانه سپری کردیم صبح بعد از رفتن پدر مادرش از یاسوج برگشته بودن و خالش هم گفته بود که پیش من نیومده البته دروغ داده بود و در رفته بود الان از اون قضیه سه ماه میگذره و تو این مدت دوبار دیکه سکس داشتیم و بیست روز دیگه دارم میرم خاستگاریش ممنون که داستان رو خوندید لطفا داستان های سکس با محارم رو نزارید چون ما ایرانی هستیم و از هزاران سال پیش تا کنون معروف به غیرت و ناموس پرستی هستیم نوشته

Date: February 20, 2020





Leave a Reply

Your email address will not be published.