هرزه نبودم ولی شدم 1

0 views
0%

اسم مستعاره من مهین هستش 35 سالمه پوستم تقریبا سبزه ست قدم 186 سانت با هیکل تو پر و موهای سیاه 15 ساله شوهر کردم یه دختره 14 ساله دارم شوهرم نمایشگاه اتوموبیل داره من تا دو سال پیش از زندگیم راضی بودم قبل ازدواج از 10 سالگی سکس رو فهمیدم 12 سالم شد میرفتم حموم با تیغ موهای کم کسم رو میتراشیدم کارم این شده بود تو حموم با خودم ور برم ولی نمیدونستم آخرش چی میشه چون به ارگاسم نمیرسیدم زیاد اهل دوست پسر و اینجر چیزا نبودم چون دلمو میزد دوست داشتم یکی میومد منو میکرد و میرفت ولی اینجور آدم عمرا پیدا شه چون بعدش واسه ادم شر میشدش تو خونه همش با خودم ور میرفتم دیگه کم کم داشتم میفهمیدم ارضا شدن یعنی چی به خاطر همین سعی کردم از ترسو بودنم دست بردارم و لااقل یه بار هم شده یه کیر رو از نزدیک ببینم وقتی میرفتم سر کوچه خرید دو سه تا پسر همش به من زل میزدند چون اینقد با خودم ور میرفتم بدنم واسه خودش لوبتی شده بود سوپری سر کوچمون یه پسره بود که 30 سالش بود اونم نگاهاش کم کم بهم عوض شده بود احساس میکردم هر وقت تو مغازه میخواد ار کنارم رد بشه الکی دستشو به من میماله به کونم سینه هام و اولا حالیم نبود تا دو سال پیش بوسم میکرد ولی کم کم بوساش طولانی میشد که دیگه خودم بهش گفتم دیگه بوسم نکن اونم قبول کرد ولی الن دوباره شروع کرده بود به شیطنت ولی من دیگه کم کم داشت خوشم میومد تو مغازش میرفتم سعی میکردم جلوی دست و پاش باشم اونم اینو فهمیده بود و هر وقت تو مغازش بودم کیرش بلند میشد منم تا جایی که میتونستم سعی میکردم چادرمو از سرم بردارم و اون منو با تی شرت و شلوار سیاه تن نما ببینه یه بار رفتم مغازش نوار بهداشتی میخواستم دیدم پشت سرم رو قفسه بالا هستش اومد از کنارم رد بشه دیدم یه چیز گنده درست وسط کونم چسبید پشتم بهش بود هم دلهره داشتم هم حس لذت ای کاش بیشتر ادامه میداد بهش گفتم اون چی بود بهم چسبید گفت هیچی مردونست گفتم میخوام ببینم چی بود گفت اینجا نمیشه باید بیای پشت دخل ساعت 2 بعداز ظهر خلوته خواستی بیا ببین تو خونه همش دو دل بودم بعد کلی کلنجار رفتن به بهانه پفک زدم بیرون دیدم مغازش بازه ولی چراغا خاموش رفتم تو سلام کردم گفت بیا پشت دخل منم برم کرکره رو بدم پایین رفت مغازه رو بست و اومد حالا یه دختره 14 ساله که هیکلش به 18 ساله میخورد با یه مرد 30 ساله پشت دخل تنها بود گفتش نشونت بدم گفتم بده دیدم کمربندشو باز کرد شلوارشو کشید پایین یه شورت ابی پادار پوشیده بود دلم ترکید خیلی بزرگ بنظر میومد شورتشم که کشید پایین یه کیر سبزه 25 سانتی و به کلفتی زیاد دیدم عرق کرده بودم گفت بهش دست بزن لولو خرخره نیست همینطور که چادرم کم کم داشت از رو کمرم هم میوفتاد رفتم با ترس بهش دست زدم باهال بود بعدش دستمو با اینکه سخت بود دور کیرش حلقه کردم دیدم یه اه کشید گفتم چی شد گفت هیچی بهترین حس دنیا داره بهم دست میده گفتم یعنی بازم اینکارو بکنم گفت اره شروع کردن به تکون دادن کیرش بعد بهم گفت میذاری سینه هاتو ببینم گفتم باشه پیرهنمو بالا دادم دیدم هر دوتارو گرفت تو دستاش نفسم رفت هم واسه اولین بار به یه کیر دست میزدم هم یکی دیگه داشت به سینه هام دست میزد یهو دیدم سینه هامو داره میخوره قلقلک همراه با یه حس خوب داشتم بعد گفت کیرمو بخور من نخوردم گفت پس بذار کیرمو بذارم گفتم کجا گفت لای پاهات برگرد به سمت یخچال شلوارمو خودم کشیدم پایین ولی شورتمو اون کشید پایین داشت اماده میشد از صداهای پشت سرم فهمیدم بهم گفت یه ذره اب دهنتو بریز تو دستم ریختم بعد دیدم همونومالید به زیر کونم چه حالی داد دیگه منتظر اصل کاری بودم که دیدم کیر داغش اومد لای پاهام گفت پاهاتو بهم بچسبون چسبوندم دیدم داره عقب جلو میکنه عجب حالی میداد دستاشو اورد جلو رو سین هام صدای نفسهام بلند شد اونم بعد پنج دقیقه حرکاتشو سریع کرد گفت ابم داره میاد منم مث بچه هایی که ابنبات قراره بهشون بدن گفتم بریز تو دستم میخوام ببینم چطوریه اونم تا اخرین قطرشو ریخت کف دستم وقتی داشت میریخت بیرون حالت صورتش دیدنی بود داشتم حال میکردم چقدر اب داشت بو کردم دیدم بوی وایتکس میده بدم اومد اماده شدم که برم اونم کرکره رو داد بالا و من سریع رفتم داخل کوچه رسیدم دیدم مادرم داره دنبالم میگرده منو دید گفت کجا بودی دختر گفتم همکلاسی مو سر کوچه دیدم داشتم صحبت میکردم باهاش اونروز گذشت دو سه روز دیگه مغازش نرفتم فکر اونروز داشت دیوونم میکرد دلو زدم به دریا دو باره رفتم دو سه تا بچه ها سر کوچه بودن داشتن منو با چشاشون میخوردن ساعت 1 بود رفتم تو مغازه یه مشتری تو مغازه بود که داشت میرفت رفتش و اون گفت به به مهین خانوم دوسه روزه پیدات نیست گفتم یه ماست میخوام گفت چشم برو پشت یخچال بردار فهمیدم دوباره باید بهش بدم داشتم میرفتم دیدم رضا یکی از اون پسرای سر کوچه اومد تو گفت سلام مهین جون صاحاب مغازه گفت امروز واسه اقا رضا رو ببین که واسه من واست تکراری نشه دیگه بهم برخورد چادرمو سفت گرفتم و داشتم میرفتم بیرون که گفتن بمون دیگه ناناز نرو مغازه داره گفتباشه بابا نترس منم میام باهاش که نترسی ولی رفتم بیرون که رضای عوضی کف دستشو به کونم مالوند و بعد مشت کرد و یه اه گفت دستشو کشیدم و گفتم عوضی ها اثلا دلم نمیخواست تو محل تابلو بشم وقتی دارم رد میشم پسرا به هم بگن این مهینه دیروز گاییدمش حالم بهم میخورد تا یک ماه فقط صبح ها مدرسه میرفتم و بیرون نمیرفتم اثلا ولی تا ابد که نمیشد بالاخره گفتم کس ننه بچه های محل رفتم بیرون هر کدوم یه متلک مینداختن یکیشون میگفت ای کاش منم سوپری داشتم یکیشون میگفت واسه ما خار نداره ها خانومی و دیگه با کسی رفاقت نکردم تا 20 سالگی که احمد شوهرم اومد جلو و گفت عاشق سنگینی و وقارت شدم عاشق چشات و قیافت شدم مخمو زد قبل خواستگاری یه با خونش رفتم گفت لخت شو ببینم همینطوری که فکر میکنم هستی یا نه با کمی خجالت بازی لخت شدم گفت جووووون همونی هستی که میخوام بعد اومد جلو دستی رو کونم کشید و گفت همشون واسهه خودمه بعد کیرشو در اورد ولی زیاد گنده و کلفت نبود ولی گفت یه ذره باهاش بازی کنم ببین راضی هستی گرفتم تو دستم و باهاش بازی کردم تا چندتا تکون دادم دیدم ابش پاشید رو دستم گفتش از این به بعد باید چادر بذاری کم بیرون بری و با هیچ مردی حرف نزنی گفتم باشه چون اون غریبه بود و نمیدونست که من قبلا کیر دیدم و لاپایی دادم اومد خواستگاری عقد کردیم و سریع ازدواج کردیم شب عروسی که تو حیاط خونمون بود یه لحظه چشمم به رضا و صاحب مغازه خورد دلم ریخت ولی بخیر گذشت و شب رفتیم تو حجله و داشتم خودمو واسه اولین کس دادن زندگیم و جر خوردن اماده میکردم لبام رو بوسید لباسامو در اورد و هر دو لخت تو بغل هم فکر اینکه تا یه دقیقه دیگه صفرم باز میشه داشت دیوونم میکرد گفتم احمد کیر میخوام گفت چشم و کیرشو اروم کرد تو کسم ولی بدون احساس بود ولی واسه من حشری همونم از سرم زیاد بود یهو درد شدیدی گرفتم و سر کیر احمد رو دیدم که خونیه گفتم پردمو زدی گفت اره من صدام خیلی نازه همین باعث شد بپره روم و دوباره شروع به کردن کنه ولی دو دقیقه نکشید ابش اومد خلاصه سال اول گذشت و من بیش از صد بار توسط شوهر شل کمرم گاییده شدم از نظر کمی خوب بود حشری بود هر شب میکرد منو ولی از نظر کیفی نه چون زود ابش میومد و دیگه به من کاری نداشت و من بارها با انگشت ارضا شدم شب بچه دار شدن ما هم دیدنی بود لامصب قبل اینکه فرو کنه ابش اومد سریع فقط فرو کرد تا ابش تو بریزه حامله شدم و احمد دیگه منو نکرد گفت حامله ای با اینکه میگفتم چند ماهه اول اشکال نداره ولی به گوشش نمیرفت من بچه دار شدم و اینقد درد زایمان کشیدم که تا چند ماه حشریت از وجودم خارج بود بعد اون علاقه شدیدی به دخترم شیدا پیدا کردم زندگی من اون شده بود حس دادن تو من مرده بود ولی سعی میکردم احمد رو راضیش نگه دارم ولی اون توقع داشت لا اقل یه شب در میون منو بکنه ولی من گفتم هفته ای یه بار زن مذهبی شده بودم سفره میرفتم سفره میذاشتم و زیر چادر مقنعه بلند و شده بودم یه زن امل همه تو محل منو حاج خانوم صدا میکردن و رو من قسم میخوردن منم با اندمی که داشتم سبزه توپر و کون گنده و صورت ناز زنونه دل همه رو میبردم دورادور و تموم زنای محل میگفتن این مهین خانوم واقعا جاش تو بهشته با اینکه میتونه با لباسای ناجور دل مردا رو ببره ولی حجابشو رعایت میکنه کار بجایی رسیده بود که شوهرم هم مث مردای همسایه ارزوی کردن منو داشت یه شب که روم بود همچین با حرص میزد و میگفت میکنمت جنده خانوم یادته نامزد بودیم ابمو اوردی حالا واسه من جا نماز اب میکشی و ابش اومد و بعد بابت حرفاش معذرت خواهی کرد سالها گذشت و اعتبار من و حجابم منو محبوب زن های محل کرد دخترم 14 سالش شد ولی اصلا مث من شیطون نشد و شوهرم یه نمایشگاه زده و تو قسمت بعدی اصل ماجرای خودم رو مینویسم که چطور حاچ خانوم روضه خون مهین خانوم شد کس محله یه جور دیگه محبوب مردم شد نوشته

Date: آگوست 3, 2018