هزار و یک شب شیرین

0 بازدید
0%

چند وقتي بود که تو کف دختر خالم شيرين بودم وچه شب و روز هاي که به يادش داخل حمامو خونه جلق نميزدم اخه ميدونيد خيلي استيل خوب و سکسي داره هميشه ذهن من رو به خودش مشغول ميکنه خيلي از شب ها وقتي به داخل رخت خواب ميرفتم به اين فکر ميکردم که چطوري اين شيرين خانوم رو به چنگ بيارم وکلي نقشه و برنامه براي اينکار ميريختم ولي وقتي صبح از خواب بيدار ميشدم همه چي از ذهنم پاک شده بود ولي دوباره شب ميشد و همون برنامه شب قبل تکرار ميشد روزها به همين شکل ميگذشت و علاقه من نسبت به شيرين بيشتر وبيشتر ميشد تا جاي که چند باري بهش زنگ زدم ولي روم نشد که خواستم رو بيان کنم وبا احوال پرسي تلفن زدنم رو توجيح کردم اين بگم که من با شيرين خيلي راحتم با هم دست ميديم و جلوي خانواده هامون ميگيم و ميخنديم به خاطر همين هيچوقت به تلفن زدن هاي من شک نميکرد با اينکه من کلي تلاش ميکردم به هيچ نتيجه اي نميرسيدم يادم مياد اون روزا هواي خيلي گرم شده بود منم مثل هر روز صبح ساعت 7 بيدار شدم تا برم سر کار سر ميز صبحانه بوديم که مادرم گفت امروز مهمان داريم ميتوني بري برام کمي خريد کني منم که مطيع حرف مادر بودم قبول کردم وليست خريد رو گرفتم تا ساعت 8 همه خريد ها رو انجام دادم خيالم از بابت کار راحت بود چون کارگاه براي پدرم هست و من همون جا کار ميکنم و اختيار رفت امد تقريبا دست خودم هستش بعد از انجام خريد و تحويل انها به مادر محترم به سمت گارگاه راهي شدم کارگاه زياد از خونه ما دور نيست با خودروي شخصي 25 ديقه بيشتر طول نميکشه وقتي رسيدم کارگرها مشغول کار کردن بودن منم سريع لباس عوض کردم و مشغول شدم هنوز يک ساعتي بيشتر نگذشته بود که صداي مهيبي توجه منو کارگر هارو به خودش جلب کرد از شانس بد ما که اونروز خيلي کار داشتيم کاميوني با تير چراغ برق تصادف کرده بود و برق کارگاه ما هم قطع شد پدرم از دفتر بيرون اومد و ماجرا رو جويا شد و بعد از فهميدن جريان سوار ماشينش شد ورفت بعد که بهش تلفن زدم گفت براي جمع اوري حساب ها رفته و شب مياد و به من گفت بعيده که امروز برق ها وصل شه توهم کارگاه رو تعطيل کن و برگرد به خونه بعد از تعطيلي کارگاه اومدم خونه براي پارک ماشين جلوي در جا نبود به ناچار ماشين رو داخل کوچه پارک کردم وقتي داخل خونه شدم بوي غذا کل خونه رو برداشته بود و داشت منو ديونه ميکرد ولي چيزي که برام تعجب برانگيز بود نبودن مادرم ومهمانها بود ساعت حدود 11 بود خيلي خيلي خسته بودم با خودم گفتم تا قبل اينکه مادر يا مهمون ها بيان منم يک دوشي بگيرم تا اينکه جلوي مهمون ها سرحال و اراسته باشم هنوز نميدونستم که چه کسي يا چه خانوادهاي قراره بيان خونه ما با خودم گفتم شايد اين همسايه قديمي خودمون هستن چون اکثر اوقات يا اونا اينجا بودن يا مادر ما اونجا بود داخل حمام بودم هنوز اب رو باز نکرده بودم داشتم شورتم رو در مياوردم که تلفنم زنگ خورد همونطور که شرتم توي دستم بود از حمام بيرون اومدم و رفتم سمت اتاقم سجاد پسر عمه ام در حال تماس بود همونطور که با سجاد صحبت ميکردم به سمت حمام رفتم تلفنم تموم شده توي حال بودم که برم داخل حمام که يهو در ورودي خونه باز شد قلبم فرو ريخت همونجا خشکم زده بود توي همون چند سانيه هزارتا فکر به سرم زد چيکار بايد ميکردم فقط دعادعا ميکردم که مادرم نباشه اگه پدر باشه يجوري کنار ميام توي همين فکرها بودم که در کامل باز شده بود واي خدايا باورم نميشد شيرين بود ديگه داشتم سکته ميزدم منتظر بودم که بقيه خانواده شيرين با مادرم وارد خونه بشن ولي خودش تنها بود اومد داخل و درو بست هنسفري تو گوشش بود وسرش پاين بود همين که نگاهش به من افتاد رنگش پريد ولي هيچي نگفت فقط هنسفري رو از گوشش در اورد وبه من زول زده بود من سريع پريدم داخل اتاقم و شورت لباسام رو پوشيدم اومدم بيرون ولي شيرين نبود واي خداي من شيرين رفته بود نکنه زنگ بزنه به خاله وابروي من رو ببره ولي نه نرفته بود چون اگه ميرفت من صداي در رو ميشنيدم اومدم داخل اتاق پزيراي شيرين نشسته بود روي مبل و هي خود خوري ميکرد از رفتارش معلوم بود هم ترسيده وهم کمي خجالت کشيده شيرين جان سلام به خدا من نميخواستم بترسونمت من حموم بودم که شيرين گفت هيچي نگو نميخوام صدات رو بشنوم شيرين به خدا من حموم بودم که تلفنم زنگ زد اومدم بيرون اونو جواب بدم که يهو تو اومدي تو خونه به خدا امدي در کار نبود ترو خدا به کسي نگي ابروم ميره پيش کل فاميل شيرين گفت نه مگه من بچه ام راستي شيرين 25 سالشه خيلي خوش هيکل خوش قيافه بعد از اينکه خيالم راحت شد که کسي چيزي نميفهمه اومدم سمتش و دستمرو دراز کردم و گفتم مردونه قول بده به کسي چيزي نميگي دستشو گذاشت توي دستام گقت باشه بابا دستاش خيلي سرد بود منم گفتم دمت گرم بشين الان ميرم دوتا ليوان شربت درست ميکنم و ميام در حالي که داشتم شربت درست ميکردم گفتم مامان گفت مهمون داريم ولي نميدونستم شمايد راستي مامانم و بقيه کجان چرا نيومدن جواب داد خاله با مامانت رفتن بازار براي خريد پارچه ولي چون من ازين کارا خوشم نميومد کيليد خونه شما رو گرفتم تا بيام خونه ناهارو اماده کنم که يهو تورو توي اون حالت تاسف بار ديدم شيرين منکه معزرت خواهي کردم و گفتم که از قصد نبوده شيرينم که يکم يخش اب شده بود گفت ببين محمد کارت خيلي زشت بود منم خيلي ترسيدم مخصوصن از اون شورت توي دستت من حرفي نداشتم که بزنم ولي دوباره گفت ميبخشمت ولي شرط داره منم بدونه معطلي گفتم باشه هرچي تو بگي پول ميخواي يا يه هديه برات بخرم چي دوست داري کمي مکث کرد گفت من از اونا ميخوام من هنوز مبهوت بودم که شيرين گفت من تو رو ميخوام خدايا چي دارم ميشنوم اين همون شيريني که من کلي نقشه براش کشيده بودم اون ميخواست باهم سکس کنيم به تنها چيزي که توي اون لحضه فکر نميکردم همين بود با شنيدن اين جمله ها از شيرين من خشکم زد ولي سريع به خودم اومدمو گفتم باشه هرچي تو بخواي تقريبا بهش نزديک بودم خودمو نزديک تر کردم داشتم همينجوري نگاهش ميکردم که لباشو روي لبام هس کردم با ترس ولرز دستم رو بردم سمت پاهاش خيلي ميترسيدم داشتم سکته ميکردم اخه تا حالا با کسي سکس نداشته بودم کمي روناشو مالوندم کيرم شق شده بود وداشت شلوارو پاره ميکرد شيرين همينجوري داشت لبامو ميخورد منم کمکم راه افتاده بودم و صورتش رو ليس ميزدم و لباشو گاز ميگرفتم خيلي ذوق داشتم تو حالو هواي خودمون بوديم که تلفن خونه شروع به زنگ زدن کرد من از ترس رنگ به روم نمونده بود سريع از روي هم بلند شديم سراسيمه اومدم سمت تلفن شماره مادرم روي تلفن بود ودرحال تماس بود به شيرين گفتم بيا يالا جواب بده و نگو که من خونه هستم بگو که تنهاي اينقدر هول شده بودم که همچي از يادم رفت همش ميخواستم بدونم که مادرم چي ميگه و کجا هستن شيرين کارشو خوب بلد بود بعد از قطع تلفن گفت خالينا تازه رسيدن بازار و تا 2 بر ميگردن يه نگاه به ساعت کردم ساعت 12 بود تو فکر بودم که شيرين لباشو روي لبام گذاشت گفت يادت رفت سريع اومديم توي اتاق من و افتاديم روي تخت شيرين يه مانتوي مشکي تنش بود من دکمه هاشو باز کردم و از تنش در اوردم زير مانتو هم يه استين هلقه اي زرد تنش بود با يه شلوار لي به پاش سريع استين هلقه اي رو هم از تنش در اوردم به به چه سوتين خوشکلي داشت روش پولک کار شده بود و برق ميزد نميدونم سايز سينه هاش چند بود هرچي بود خيلي سينه هاي سفت وتپلي داشت بدن سفيد و بدون مو فکر کنم ليزر کرده بود توي خوابم همچين چيزي نميديدم بعد نوبت به شلوارش رسيد اونو خودش در اورد لامسب شورت با سوتينش ست بود خيلي صحنه باشکوهي بود ديگه داشتم غش ميکردم منم سريع تيشرت و شلوار خودمو در اوردم که ديدم شيرين ميخنده و با دستش به شورت من اشاره ميکنه بعد از در اوردن لباسا ديگه فقط شورت ها بود که بين منو شيرين بود افتادم روي شيرينو شروع کردم به خوردن لباش کل روژ لبهاشو خوردم ولي بازم سير نشدم همينجوري ليس ميزدمش بقل گوشهاشو سينه هاشو تا رسيدم به نافش لامسب خيلي بدن خوش تراشي داشت ديگه ديونه شده بودم با دندون شورتشو در اوردم اين بهترين لحضه زندگي من بود يه کس تنگ با يک سوراخ صورتي زير کس سرم رو بردم سمت پاهاش با خودم گفتم بهتر که سمت کسش نرم چون دختره و پرده داره و لبامو گذاشتم روي سوراخ کونش وشروع کردم به ليس زدن خيلي داغ بود بعد از چند ديقه شيرين گفت پس چرا کس من رو نميخوري نکنه از کس بدت مياد و به فکر کردن از کوني گفتم نه به خدا اخه تو دختري بهتر سمت کست نريم و با کون حال کنيم به خاطر خودت ميگم و اگر نه که من از خدامه عزيزم که هم از کس بکنمت هم از اون کون خوشکلت وقطي صحبتم تموم شد زد زير خنده و گفت من اوپنم عزيزم برو کسم مال خودت بکن توش جرش بده من که باورم نشد همونجوري وايساده بودم و با تعجب نگاهش ميکردم با خودم گفتم يا داره شوخي ميکنه يا از روي حشري بودن يه چيزي ميگه وقتي ديد که من باورم نميشه قوطي تافت رو از جلوي اينه برداشت و تا نصفه يکم بيشتر هول داد توي کسش من از تعجب شاخ دراورده بودم و فکر نميکردم که اون پرده نداشته باشه توي همون حالت گفت وقتي 22 سالش بوده يکي از دوست پسراش مستش ميکنه و پردشو ميزنه از اون به بعد هم به کسي نداده و من دومين نفري هستم که افتخار کردن شيرين رو پيدا کرده بودم بعد از فهميدن اين ماجرا امون ندادم کس شيرين رو زبونم رو گذاشتم روي کسش و شروع به ليسيدن کردم خيلي کس داغي داشت اه اهش بلند شده بود و صداش کل خونه رو برداشته بود از اونجاي که ما خونمون تک واحدي هست و فقط خودمون هستيم خيالم راحت بود و بدون توجه به صداي شيرين کارم رو انجام ميدادم خيلي حشرش بالا زده بود و دائم ميگفت که کيرتو بده من بعد از کمي کس ليسي بلند شدم هنوز شورت پام بود کيرم راست راست بود و تو اوج خودش بود کيرم رو بردم سمت صورتش اول يه نفس عميقي کشيد وبعد شورت رو با دستاي نازش پاين کشيد برق شهوت رو تو چشماش ميديدم کيرم رو تا ته داخل دهنش کرد وشروع کرد به ساک زدن کيرم بد نيست 20 سانتي ميشه و کمي کلفته شيرين که خوشش اومده بود و ميگفت من اينو ميبرم خونمون خيلي با احساس ساک ميزد اينقدر تميز اين کارو انجام ميداد که من فکر کردم يه جنده به تمام معنا هستش همونطوري چند ديقه اي ساک زد احساس عجيبي داشتم تو حال خودم بودم که ديدم شيرين دهنش پور اب کير شده و از بغل لباش روي تخت و زمين ميريزه سريع به سمت دستشوي رفت منم همونطوري روي تخت افتاده بودم وقتي برگشت خيلي شاکي بود گفت اخه بچه جون چقدر بي جمبه اي 5 ديقه شد که ابت اومد من توي همون حال بهش گفتم اخه تو انقدر بدنت خوبه که من تو ديدن بدنت داشتم ارضاع ميشدم چه برسه تو برام ساک بزني همونطوري ناراحت رفت لباساشو برداره که دستشو گرفتم و گفتم کجا تازه ميخوايم بکنمت عشقم دوباره خوابوندمش رو تختو رفتم سمت کس تنگش انگشت دستمو کردم تو شروع کردم به عقب جلو کردن تجربه اين کارارو نداشتم و فقط تو فيلم ها ديده بودم بعد از چند ديقه دو انگشتي همون کارو ادامه دادم شيرين بيش از هد حشري شده بود وجيغ ميزد و ميگفت که داره مياد داره مياد سريع تر من سرعتو بيشتر کردم همونطور که دستم رو عقب جلو ميکردم احساس کردم دستم خيس شد و بعد از بيرون اوردن انگشتام از کس تنگش موج زيادي از اب کس شيرين روي تخت و روي بدن من ريخت خيلي داغ بود اينقدر که ميشد با اون اب چاي درست کرد بگزريم شيرين ارضاع شده بود و ميخنديد حالا نوبت من بود که خودي نشون بدم و خندهاي شيرين رو به گريه تبديل کنم کيرم رو بردم سمت دهن شيرين همونجوري رو تخت افتاده بود و ديگه ميلي نداشت که سکس کنه اخه اون کارش تموم شده بود ولي مگه ميشد که اون حال کنه و سر من بي کلاه بمونه مقاومت ميکرد ولي من کيرمو به زور کردم توي دهنش و مجبورش کردم برام ساک بزنه کيرم که قشنگ خيس شد پاهاشو دادم بالا يه توف ليز انداختم روي کسش کيرمو تنظيم کردم و به يه چشم به هم زدن تا دسته کردم داخل کسش خيلي محشر بود من هنگ کرده بودم همونجوري چند سانيه اي مکث کردم شيرين جيغ ميزد و ناله ميکرد اروم اروم عقب جلو کردم حدودن 10 ديقه اي تلمبه زدم و شيرين هنوز جيغ ميزد کيرمو اروم کشيدم بيرون و دوباره سمت صورتش بردم و کردم تو دهنش بازم نميزاشت ولي من مجبورش کردم خيلي سفت ساک ميزد دوباره داشت ابم ميومد ولي من نذاشتم که ادامه بده بلندش کردم و به صورت سگي گذاشتمش روي تخت باتوف سوراخ کونشو ليز کردم توي همون حالت گفت که من از کون نميدم خيلي درد داره اگه بازم ميخواي بکني از همون کس بکن من که گوشم بدهکار اين حرفها نبود سر کيرو گذاشتم دم سوراخ خيلي التماس ميکرد که نکن ولي من سر کيرو هل دادم تو جيغ شيرين به هوا رفت وگريش گرفت فکر کنم تا حالا از کون ندادن بود خيلي التماس ميکردکه در بيارم کيرمو ولي من اعتناي نکردم و با زور کيرو تا ته داخل سوراخ کردم و شروع کردم به عقب جلو کردن نميدونم چقدر تلمبه زدم ديگه حال نداشتم شيرينم ديگه گريه نمي کرد و فقط اه اوه ميکرد کل بدنم خيس عرق بود صداي شلپ شلپ خوردن بدن من به شيرين کل اتاق رو پور کرده بود داشتم همينطوري ادامه ميدادم که کل بدن لرزيد و ابم با فشار زيادي به بيرون ريخت انگار جونم بود که داشت از کيرم بيرون ميزد کل ابم رو تو سوراخ شيرين جون خالي کردم و بي حال افتادم روي تخت شيرينم همونجا افتاده بود و اب کير من کمکم داشت از سوراخش بيرون ميومد و از روي کون خشگلش روي تخت ميريخت بعد چند ديقه من از روي تخت بلندشدم و رفتم حمام و قتي اومدم بيرون شيرينم لباساشو پو شيده بود و روي مبل دراز کشيده بود منم رفتم لباسامو پوشيدم اومد توي اتاق شيرين رو چنتا بوس کردم و در اتاق خودمو قفل کردم تا کسي نفهمه چه خبر بوده تا وقتي شب اومدم اوضاع رو راست و ريست کنم غروب به شيرين زنگ زدم و حالشو پرسيدم ميگفت خيلي نامردي به سختي ميتونه راه بره دوباره ازش معزرت خواهي کردم بعد از اين اتفاق شيرينو بردم پيش يه دکتر خوب تا پردرو بدوزه کل هزينه هاشم خودم دادم بعد چند وقت براي خودم رفتيم خواستگاريش با اينکه من دوسال ازش کوچيک تر بودم قبول کرد الانم 5 سال از ازدواجمون ميگذره و دوتا بچه داريم خيلي هم خوش بختيم تمام دوستان اوميد وارم که از اين داستان خوشتون اومده باشه منم اسمم محمد هستش تا حالاهم کس نکردم اينم زاده ذهن پريشون من بود که براي شما نوشتم اگه غلط املاي داشت

Date: September 30, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.