همخونه زنپوش من

0 بازدید
0%

خب من همین جور دارم داستان میپراکنم با تم زن پوشی دوست دارم کسایی که مثل من به زنپوشا علاقه دارن یا زنپوش هستن هم لذت ببرن پس خوشتون نمیاد نخونید اونایی هم ک خوششون اومد بگن دیگه چیا دوست دارن ب داستان اضافه کنم چندین فضای داستانی تو ذهنم آماده دارم هر کدوم رو دوست داشتید بگید ادامه بدم غلط املایی رو هم ندید بگیرید با گوشی تایپ کردم بعد از کلی بدبختی تونستم دانشگاه تو مقطع ارشد قبول بشم حال خوابگاه رفتنو نداشتم واسه همین میخواستم خونه بگیرم تنهایی هم ک خرجش بالا بود خلاصه کلی گشتم و از طریق دوستان ی بنده خدایی پیدا شد ک دنبال همخونه میگشت با هم قرار گذاشتیم تو کافه و صحبت کردیم پسر خوب و با شخصیت و خوشتیپ و خوشگل و البته خیلی حساس بود کل حرفش این بود ک تو خونه حریم خصوصیو رعایت کنیم و زیاد تو اتاق هم نریم و میخواست حریم شخصیش اتاقش باشه و بی اجازه نرم و از این حرفا منم قبول کردم ترم شروع شد و ما هم با هم تو خونه بودیم گاهی با هم بیرون میرفتیم منم کلا چون گفته بود اتاقش نمیرفتم ولی اکثر اوقات اتاق من بود از دوس دخترام میپرسید از اینکه از چ چیزایی تو دخترا خوشم میاد همیشه فکر میکردم این چ اسکولیه ک با این تیپ و قیافه ی زید نداره گذشت و بعد چند وقت من رفتم خونه وقتی برگشتم نصف شب بود اروم رفتم داخل در اتاق سعید باز بود واس همین ی نگاه ب اتاقش انداختم ببینم بیداره یا نه چون همیشه در اتاقش بسته بود زیر نور کمی ک بود دیدم ی دختر تو اتاقه منم اهمیتی ندادم گفتم شاید من نبودم دوست دخترشو اورده صبح ک بلند شدم رفتم دم دستشویی دیدم پره اومدم اتاقم و گفتم سعید من میرم دستشویی دیدم صدایی نیومد اومدم بیرون و دیدم سعید ازش صدایی نیست رفتم اتاق ک اگر دختره هست بیاد بره اتاق سعید لای در رو هم باز گذاشتم دیدم ی دختری اومد و رفت سریع و از لای در منو دید منم بیخیال رفتم دستشویی و اومدم سیگارو روشن کردم نخ دومو میکشیدم دیدم در اتاقو زدن گفتم بفرما دیدم سعید اومد داخل گفتم داداش کر شدی مگه مثانه ام ترکید بس ک نگه داشتم این زیدت یبوست داره گفت زیدم نبود گفتم اسکول کردی منو خودم دیدم گفت پدرام میخوام با هم حرف بزنیم گفتم بسم الله شروع کرد از علایقش گفتن از اینکه زنپوش هست و حسش چیه چ لباسایی دوست داره و اینکه چون از من خوشش اومده قبول کرده همخونه شیم منم مات و مبهوت گوش میکردم و سیگار میکشیدم گفت ک دیشب امپرش زده بالا و با یاد من خود ارضایی کرده و منم ک نصف شب رسیدم و دیده بهترین موقعیته بگه دستمو گرفت و گفت بریم اتاقم رفتیم اتاقش کمد دیواری رو باز کرد پر از لباسای دخترونه ی ساک رو باز کرد و کلی لباس زیر دخترونه توش بود شورت سوتین جوراب بلند جورابشلواری گفت پدرام من دوستت دارم و میخوامت اگر تو بخوای میشم زنت توی این خونه هر کاری واست میکنم ولی اگر منو نمیخوای یکیمون باید بره رفتم تو فکر عجیب تریین اتفاق زندگیم بود گفتم بزار فکرامو کنم اومدم سیگارمو برداشتم و فکر کردم به این نتیجه رسیدم که بزار ببسنم چی میشه حداقل ی کون مفتی میکنم بهش گفتم امتحان کنیم ببینم چجور میشه گفت پس برو اتاقت صدات کردم بیا بعد از یکساعتی صدام کرد رفتم داخل دیدم نشسته عین ی دختر با مانتوی بلند و جورابشلواری و کلاه گیس بلند و روسری یک لحظه قفل کردم باورم شد دختره صورتش کم مو بود ولی کاری کرده بود انگار مویی نیست ارایش غلیظ گفت پدرامم پسندیدی گفتم هنگ کردم تو انگار دختری اومد بغلم لب تو لب شدیم رژ لبش طعم توت فرنگی میداد بوی عطر زنونش دیوونم میکرد کیرم سیخ بود روسریشو برداشتم دکمه های مانتو رو باز کردم زیرش فقط ی سوتین صورتی بود برشگردوندم و سینه هاشو مالیدم گردنشو میلیسیدم و عین مار میپیچید بخودش تی شرتو شلوارکمو در اوردم و با ی شرت بودم جورابشلواریشو اروم در اوردم دیدم ی شرت داره ست سوتینش و زیر جورابشلواری ی جوراب بلند رنگ پا پوشیده یهو هلم داد رو تختش شورتمو در اورد و جوری کیرمو میخورد ک نفسم بند میومد بعد گفت ۶۹ شیم خیلی جالب بود دوست داشتم کیرشو ببینم نمیدونم چم شده بود ی کیر کوچولو داشت لیسیدم براش و بعد خوردم با انگشتم با کونش ور میرفتم یهو داد زد ک بکن منو من پاشدم و کرم زدم ب کیرم لب تخت داگی استایل شد و اروم کیرمو فشار دادم از بس با خودش ور رفته بود کیرم سریع رفت داخل گرمای وصف ناشدنی داشت بعد از چند دقیقه چرخید و گفت وقتی کیرت تو کونمه میخوام ببینمت و پاهام رو شونت باشه من هم گفتم چشم شهوت وجودمو گرفته بود لباشو میخوردم سینه های کوچیکشو چنگ مینداختم با کیرش ور میرفتم یهو جوری ارضا شدم ک تا الان تجربه نکرده بودم حتی بعد از کردن کون دختر یا کس اینجور نشده بودم خالی کردم تو کونش و افتادم کنارش رفت پایین کیرمو میخورد و با خودش ور میرفت تا ابش اومد بعد اومد بغلم کرد و شروع کرد نوازش ب شکم خوابیدم و پشتمو نوازش میکرد نفهمیدم کی خوابم برد وقتی بیدار شدم سعید با لباس خونگی دخترونه تو اشپزخونه داره غذا میپزه بعدش حرف زدیم و دیدم لذت برده منم واقعا لذت برده بودم بعدش سعید شد زن من بهش میگفتم سحر بیرون از خونه پسر بود ولی توی خونه عین زن سه سالی با هم بودیم کلی فانتزی اجرا کردیم حتی اواخر کاری کرد ک منم لباس زنونه بپوشم موقع سکس و خب ی جورایی معتاد این کار شدم ک داستانشو اگر خواستید میگم الانم سحر من تغییر جنسیت داده و کاناداست و من تو ایران نوشته

Date: August 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.