همسایه همیشگی زندگی

0 views
0%

با سلام من سحر هستم 25 سالمه و می خواهم داستان اولین سکسمو تعریف کنم یک روز وقتی از در خونه اومدم بیرون دیدم برای واحد روبرویی داره همسایه میاد یه آقایی داشت به کارگرا میگفت مواظب باشید همینجا اون جعبه ها رو بگذارید مواظب اون تابلو ها باشید با خودم گفتم اینا چه همسایه هایی هستن نیومده صداشون کل ساختمان رو گرفته چند هفته ای گذشت و من از زبان مادرم شنیدم که همسایه روبرو یه خانم با پسرش و مادرم از اون خانم خیلی هم تعریف میکرد و تقریبا رفت و آمدها شروع شد یه پسر داشتند که اسمش پارسا بود 33 ساله و زنش ازش جدا شده بود مثل اینکه دو سالی بود که از هم جدا بودند چند ماهی گذشت انگاری تو حرفای مامان شنیده بودن که من دنبال کار میگردم و اونم منو به جایی معرفی کرده بود وقتی رفتم شرکت دیدم که جای خوبی بود محیطشم بد نبود اون شرکت دو بخش مجزا داشت یکی بخش ادا ری و دومی بخش فروش و من در واحد فروش مشغول به کار بودم یک روز که داشتم با همکارم صحبت می کردم پارسا رو دیدم فکر کردم اومده به من سر بزنه و از کارم بپرسه اما همکارم با اون سلام و احوال پرسی گرمی کرد من مثل همیشه خیلی سرد برخورد کردم آخه اصلا ازش خوشم نمیامد وقتی که رفت از صحبت های همکارم متوجه شدم که تو این شرکت پارسا سهام داره و عضو هیئت مدیره اونجاست یه شش ماهی بود که اونجا کار می کردم که یک روز تلفن به صدا در آمد و از من خواسته شد که برم پیش مدیر وقتی رفتم بالا پارسا هم اونجا بود آقای مدیر گفت چون کارم خوب بوده هم حقوقم بیشتر میشه و هم اینکه از این به بعد در واحد اداری مشغول به کار خواهم شد خیلی خوشحال شدم به پارسا نگاه کردم و اولین بار بود که نگاهم با نگاهش گره خورد و لبخندی به عنوان تشکر زدم با تغییر سمتم دیگه بیشتر پارسا رو می دیدم و میشه گفت تقریبا هر روز متوجه این شده بودم که کاملا حواسش به منه و منو زیر نظر قرار داده به من پیشنهاد داد که از این به بعد حالا که مسیرمون یکی با هم رفت و آمد کنیم دیگه صبح ها با پارسا می آمدم و عصر ها با اون بر می گشتم و اون حس بعد تبدیل به یه حس خوب شده بود هر روز همو می دیدم با هم بودیم شبها هم بیشتر وقتها یا اونا شام خونه ما بودن یا ما اونجا و خانوادم از این وضعیت راضی و خیالشون راحت بود بیشتر وقتها خیلی به من نزدیک می شد دستمو می گرفت اولین بار روز تولدم بود که وقتی داشتم کارمو انجام میدادم کفت امروز کارت دارم و برات مرخصی ساعتی رد میکنم من می رم بیرون تو هم بیا منم قبول کردم دلم می خواست بدونم چی شده رفتم پایین و کنار در پارکینگ بهش زنگ زدم اومد سوار شدیمو رقتیم گفت که امروز چون تولدمه برام می خواهد یه هدیه بگیره به سلیقه خودم و گفت دوستم داره نمیتونه فراموشم کنه و تا وقتی که ازدواج نکردم دلش میخواهد که با هم صمیمی باشیم و از این خوشحال بود که چون هم همکار هستیم هم اینکه همسایه کسی به ما شک نمی کنه منم پذیرفتم و اون شب وقتی رسیدیم دستمو تو دستش گرفت گرمای خاصی رو تو وجودم حس کردم یه جوری نگاهم میکرد دلم لرزید اونم منو بغل کردو گرمای آغوشش رو دوست داشتمو اونم کنار گوشم حرفای عاشقانه میزد حرارت دهانشو کنار گوشم حس میکردم تا اینکه گوشیم زنگ زدو ما از هم جدا شدیم مادرم بود نگران بود رفتیم بالا نمیخواستم ازش جدا شم دلم می خواست کنارش بمونم دیگه عادتمون شده بود صبها و شبها باید همدیگه رو بغل میکردیم بوسم میکرد و بیشتر این اتفاقا تو شب می افتاد و لبهای طولانی بوسه های گرم و حرف های عاشقانه یک ماهی بود که اینجوری بود و من هر روز برای بودن با پارسا لحظه شماری می کردم یک روز وقتی برگشتیم دیدم که مامان میگه قراره با مادر پارسا بریم مسافرت عروسی پسر یکی از دوستای صمیمی پدرم بود که من گفتم به قدری کارم زیاده که اصلا نمیتونم بیام و مطمئن هستم که مدیر هم با مرخصی من موافقت نمیکنه هرچی اونا اصرار کردن من قبول نکردم هرچی پارسا گفت اگه بخوای من برات درست میکنم اما دیدن من راضی نمیشم اونا هم منصرف شدن که یه دفعه پارسا گفت مگه بچه است از صبح که سره کاره شب هم اومد خونه انقدر خسته هست که استراحت میکنه شما برید منم حواسم هست و از اونجایی که خانوادم خیلی پارسا رو قبول داشتن حرفشو پذیرفتن دوشنبه بود که اونا حرکت کردن و ما هم رفتیم سر کار عصر پارسا گفت امشب با آرامش تمام عشقمو در آغوش خواهم کشید و منم از سر رضایت لبخندی زدم اما یکم می ترسیدم هر دو رفتیم خانه و قتی رسیدم سریع یه دوش گرفتم قرار بود اونم دوش بگیره و بیاد پیش من تازه از حمام امده بودم بیرون هنوز حوله تنم بود که دیدم یکی دستشو گذاشته رو زنگ از چشمی دیدم پارساست لای درو باز کردم که بگم من تازه از حمام در اومدم که اومد داخل از بالا تا پایین یه نگاهی به من انداخت خجالت کشیدم گفتم صبر کن برم لباسمو بپوشم گفت باشه اما تا اومدم برم اطاقم از پشت بغلم کرد گفت نمیتونه از این لحظه بگذره و بغلم کردو و محکم منو به سمت خودش فشار داد از پشت گردنمو لیس میزد با دستش هم گردنمو ناز میکرد اروم اروم با بوس گردنم اومد سمت گوشم و لاله گوشم وشروع کرد به حرفهای عاشقانه زدن گفتم پارسا نکن میترسم گفت کاری ندارم فقط میخوام با جیگرم عشق بازی کنم و با حرفاش منو اروم کرد لاله گوشمو گذاشت تو دهنش لیسید و بوسیدو سراغ اون یکی لاله گوشم رفتو با دستاشم از گردنم تا سنه هام اروم اروم میمالید بدنم شل شده بود و اون لحظه رو دوست داشتم ازم لب میگرفت و همه جای بدنم رو اروم می مالید وقتی سینمو میمالید خوشم میومد تا اینکه دستشو برد لای کوسم به چوچولم می مالید داشتم ضعف می رفتم و به نفس نفس اوفتاده بودم شرو ع کرد به لیسیدن و بوسیدن گردنو سینه هام یکیشو میلیسید اون یکیشو با دستش می مالید چنان ماهرانه این کارو میکرد که داشتم ضعف می رفتم سینه هام مثل سنگ سفت شده بود اه و نالم در اومده بود اونم دستشو فرو کره بود لای کسم و حسابی می مالید چوچولمو منو لبه مبل نشوند و سرشو برد لای پامو شروع کرد به خوردن کوسم زبونشو فرو میکرد توی کوسم و حسابی زبونش می مالید به چوچولمو اونو می مکید وای که چه حالی شدهبودم حس کردم که خیس خیس شد کوسم ویه دفعه لرز عجیبی بر تنم اوفتاد اونم همین جور قربون صدقه ام میرفت د به لیسیدن کوسم ادامه میداد تا اینکه دیگه حس کردم دارم ضعف میرم انقدر این کارو کرد که من کاملا ارضا شدم منو محکم بغل کرده بود و آغوشش رو حاضر نبودم با هیچ چیزی عوض کنم من اروم بودم اما اون هنوز لبمو میک میزد حس میکردم لبم ورم کرده باز اومد پاینترو سرش رو برد روی سینمو اروم اروم می مکید سینمو این کارشو دوست داشتم دیدم که فقط اون به من حال داده بود دستمو بردمو دکمه لباسشو باز کردم خوشش اومد اروم لباسشو از تنش در اوردم قفسه سینش پر مو بود و من عاشق همچین جیزی بودم سرمو گذاشتم روی سینه ش و منم اروم سینشو مکیدم حس کردم خیلی براش لذت داشت اروم کمر شلوارشو باز کردم و زیپ شلوارشو کشیدم پایین و دستمو بردم تو شورتش وای که چه قدر داغ بود حسابی کیرش شق شده بود وای که چه کیری بود به نظرم خیلی بزرگ بود شنیده بودم که مردا ساک زدن رو دوست دارن منم کیرشو بردم تو دهنم و حسابی با زبونم اونو لیس میزدم ار سره کیرش تا ته خایه هاش کلی لذت می برد و حس کردم رگی که توی کیرش بود یه جوری شد و آبش با فشار تموم ریخت بیرون هم رو دهنم هم بدنم آبشو خوردم بدم نیومد ولی اون کلی ازم معذرت خواهی کرد و گفت که حسابی حال کرده ازم کلی تشکر کرد ساعت نزدیک 10 شب بود و این نشون میداد که ما نزدیک 2 ساعت با هم بودیم هر دو رفتیم حمام تو حمام هم کلی شیطونی کرد و خلاصه بازم منو تشنه کردو از حمام اومدیم بیرون اول خودم لباسمو پوشیدم رفتم از خونشون براش لباس اوردم خودم تنشو با حوله خشک کردم و اونم لباسشو پوشیدخیلی گرسنه بودیم که تلفن زنگ زد بابام بود کفتم که کارم زیاد بوده تا 8 شرکت بودم و از بس خستهام دارم میخوابم و این اولین باری بود که به اونا دروغ گفتمو شامو خوردیم اونم رفت خونه خودشون ساعت 12 بود که اس ام اس داد خوابی یا بیدار از این که منو تنها گذاشت و رفت ناراحت بودم وقتی پیامش رو دیدم اول جواب ندادم ولی بعدش رفتم که آب بخورم دیدم از خانشون صدا میآد و فهمیدم هنوز بیداره رفتمو زنگ واحدشونو زدم اومد دم در نمیدونم چرا باز شییطونیم گل کرد نگاهش کردمو درو باز گذاشتمو اومدم داخل حدودا 5 دقیقه طول کشید تا اومد داخل رفته بود برق ارو خاموش کنه بدون هیچ حرفی منم برق ارو خاموش کردم و رفتم تو بغلش گفت میخوام منم گفتم منم میخوام هر دوتامون حسابی حشری شده بودیم رفتیم تو تخت مامانم و اونجا خوابیدیم در آغوش هم و باز هم شیطنت و عشق بازی ایندفعه لباسمو کامل در اورد و گفت دیگه طاقت ندارم و اول منو بوسید و بعد از کلی لبو بوس یه دفعه گرمای کیر داغشو لای کوسم حس کردم اروم به جوجولمو و کوسم می مالوند اومد بالاتر گذاشت لای سینه هام و سینه هامو به هم فشار داد و کیرشو عقب جلو می کرد اینقد این کارو کرد که آبش اومد ریخت تو دهنم وبدنم بعدش دیکه اروم شد همش میگفت کاش تو زنم بودی کاش باکره نبودی من کوس میخوام من کون می خوام کفتم مگه فقط امشبه بخوابیم تا فردا اول تو بغلش بودم اما بعدش خودش منو برگردوند و یه لحظه پاشد رفت از جام تکون نخوردم وقتی برگشت انگار دستشو برد پوشتم و اروم مالید در کونم حس کردم که داره یه چیزی می ماله گفتم چه دیدم داره چرب می کنه فهمیدم می خواد چه کنه اروم اروم کیرش رو فرو کرد تو کونم دید نمیشه بلندم کرد و گفت بخواب مدل سگی بد اروم اروم کیرشو فرو کرد تو که جیغم درو تومد خیلی درد داشت اونقد این ور اونور کرد که بالاخره رفت توش و شروع بع تلمبه زدن کرد از درد اشکم در اومده بود از اون طرفم سینمو میمالیدو هر دومون آههههههههههههه و آخخخخخخخخخخخخخخ و اوووووووووووووووووووخمون در اومده بود که یه دفع کیرشو کشید بیرونو ابشو ریخت پشتمووقتی تموم شد از این که اینقدر لذت برده بود باعث شد که اعتراضی نکنم نزذیکای صبح بود که خوابمون برد هر دو خواب موندیم با زنگ تلفن از خواب بیدار شدم منشی شرکت بود گفتم مریض شدم تا صبح بیمارستان بودم و از اینکه پرسید از پارسا خبر ندارم گفتم نه چون نمیدونستم راجع به اون چه دروغی بگم هنوز خواب بود و از صدای تلفن بیدار نشده بود صبحانه رو اماده کردم یه دوش گرفتم و بعدش رفتم بیدارش کردم اون مجبور بود بره شرکت بلند شد آماده شد صبحانه خوردیم و رفت از صبحش تا عصر که بیاد صد دفعه زنگ زدو حالمو پرسید ساعت 3 بود که اس ام اس داد که خودتو برای امشب آماده کن عشقم میخوام امشب عشقمو تا صبح بکنم از این جملش قلبم ریخت ساعت 5 بود که رسیدو هنوز از در نرسیده شروع کرد امروز حریص تر از روز قبل بود فقط التماسش میکردم اروم باش جوری که این پیش میرفت می ترسیدم که پرده ام رو از دست بدم اول 69 خوابیدیمو مال همو خوردیم بعدش گفت نمیذارم تو مال کس دیگه بشیو کیرشو گذاشت لای پامو محکم فرو کرد سرشو داخل جیغ بدی کشیدم از درد گریه میکردم که اون کیرشو در آورد و هم لای پام هم کیرش خونی بود با دستمال کاغذی هر دوشو پاک کردو بازم کرد توش خیلی درد داشتم اما این بار یواش یواش درد جاشو به لذت دادهمونجوری که کیرش تو کوسم بود لبش رو لبم بود و بهم گفت بزار آبمو بریزم تو کوست تا به اوج لذت برسم خودشم میدونست که دیگه اختیارم تو دست اون بود من زیرش بودمو اون شروع به تلمبه زدن کرد این دفعه خیلی تند تر کیرشو تا ته فرو میکرد تو منم خیلی خوشم میاومد دردم اومده بود ولی دروغ چرا این کارشو دوست داشتم و ابشو ریخت توی کوسم از بس که داغ بود سوزش خاصی رو توی کسم حس کردم همونجوری که کیرش تو کوسم بود پیشم خوابیدو بعد از چند دقیقه کیرشو در آورد و رفت برام 2 تا قرص آوردو گفت حالا حالاها با این کوس ناز کار دارم زود مامان بشی از حرفش خندم گرفت منم قرص رو خوردم مامانینا یه هفته نبودن و ما حسابی با هم حال کردیم از اون موقع یک سال گذشته پارسا یه خونه مجردی گرفته و ما برای اینکه کسی نفهمه میریم اونجا و هفتهای چند بار با همیم اینم بگم که قرار شهریور امسال ازدواج کنیم دیگه همه فهمیدن که ما با هم هستیم و منتظر این هستیم که کارامون آماده بشه نوشته

Date: October 13, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.