وقتی خونه خالی شد

0 views
0%

تقريبا 15 سالم بود خيلي حشري بودم.هميشه دوست داشتم كه براي يه بارم كه شده كون دادنو تجربه كنم..يه روز وقتي از مدرسه اومدم ديدم مادرم يه نامه گذاشته رو ميز كه يكي از فاميلا مرده انام رفتن شهرستان فردا صبح برميگردند..منم كه دنيا رو بهم داده بودند سريع لخت شدم برا خودم تو خونه لخت ميگشتم.. ديگه داشتم ديونه ميشدم بايد امروز به ارزوم ميرسيدم …يه پسره تو محلمون بود 20 ساله كه كاراي كامپيوتري ميكرد.تنها كسي بود كه ميتونستم بيارمش و بهش اطمينان داشتم .سريع شمارشو گرفتم بهش گفتم كه كامم خرابه مياي درستش كني ..اونم گفت 1 ساعت ديگه اونجام..ديگه داشتم ديونه ميشدم.ديگه هيچي برام مهم نبود..رفتم سريع حموم خودمو شستم.يه شرت تنگ داشتم پوشيدم.يه شلوارك لي خيلي كوتاهم داشتم كه برام تنگ شده بود.ديگه كاملا بهم چسبيده بود.يه ركابي تنم كردم رفتم جلوي ايينه خودمو كه ديدم كيرم سيخ شد.تا حالا اينجوري حشري نشده بودم..بدنم مو نداشت .. سكسي شده بودم .. تو حاله خودم بودم كه زنگ خونرو زدند.. هول شده بودم ميخواستم برم لباسمو عوض كنم.يه جورايي پشيمون شده بودم .دودل بودم كه دوباره زنگ خونه زده شد..دستام ميلرزيد .چشمامو بستم اف افو برداشتم ديدم پسره جلو دره ..گفتم بيا بالا…زنگ واحد كه زد كنترلمو از دست دادم درو باز كردم..سلام كرد يه نگاهي بهم انداخت منم دعوتش كردم بياد تو..بهم گفت كامت كجاست گفتم تو اتاقمه برو انجا تا منم شربت بيارم برات…وقتي رفتم اشپز خونه يه سركي تو اتاقم كشيدم ديدم داره كامپيوترو روشن ميكنه حواسش به من نيست..شربت درست كردم رفتم تو اتاق نشستم پيشش..ازم عيباي كاممو پرسيدو منم يه زره اراجيف گفتم و شروع كرد به ور رفتن به كامپيوتر..من پاهامو چسبوندم بهم كه جلبه توجه كنه ..احساس كردم داره به پاهام نگاه ميكنه..نميتونستم چيزي بگم خجالت ميكشيدم .ميترسيدم بره تو محل پر كنه ابروم بره…بهش گفتم شنيدم باشگاه ميري اره؟گفت اره خيلي خوبه چرا تو نميري؟گفتم حوصلشو ندارم اخه چيزي ندارم كه بخوام ابش كنم..خنديد يه نگاه بهم كرد گفت لخت شو تا بهت بگم كجاهاتو بايد اب كني..من يه دفعه شكه شدم توقع نداشتم همچين حرفي بهم بزنه…انگاري فهميده بود برا چي انجاست .. منم بلند شدم با عشوه ركابيمو در اوردم..گفت شلواركتم در بيار پا خيلي تو بدن سازي مهمه … انگار تو كارش خيلي وارد بود..منم به زحمت شلواركمو در اوردم اخه خيلي تنگ بود..بهم گفت برگرد .منم برگشتم شورته تنگم داشت ديونش ميكرد احساس كردم يه دست رو شورتمه برگشتم ديدم پشتم وايساده دستشو گذاشته رو كونم..يه نگاه بهش كردم گفتم چيكار ميكني؟گفت دارم ديونه ميشم .تاحالا همچين پسري نديدم ..مياي باهم حال كنيم قول ميدم به كسي نگم..منم كه دنيارو بهم داده بودند…سريع لخت شد منم همينجوري نگاه ميكردم شورتشو كه در اورد به انتخابم افرين گفتم ..كيرش خيلي كلفت و گنده بود..اين بهترين روزم بود…دست انداخت دورم بغلم كرد منو برد رو تخت شروع كرد لب گرفتن..منم ديگه هيچ بهونه ي نداشتم زبونمو انداختم تو دهنش ووواااااي چه حالي ميداد .. دست كرد تو شورتم با سوراخم بازي ميكرد …بهم گفت برام ساك ميزني منم كه چشمام ديگه قرمز شده بود شروع كردم ساك زدم تخماشو كردم تو دهنم انم اه وناله ميكرد.. محكم سرمو گرفت اورد بالا يه تف انداخت رو صورتم ..يه جوري شدم..خيلي وحشي شده بود پرتم كرد انور اومد رو نشست..من به پشت خوابيده بودم شورتمو محكم گرفت هرچي زور زد پاره نشد..سريع از پام دراوردش چندتا تف انداخت تو كونم كيرشو محكم گذاشت دمه سوراخم .. يه داد كوچيك زدم بهم گفت بالشتو گاز بگير صدات در نياد..داشتم لذت ميبردم .بي هوا كيرشو هول داد تو تمام بدنم تير كشيد .برگشتم بهش نگاه كردم گفتم ارومتر چيكار ميكني دردم مياد..صورتشو اورد نزديك صورتم يه تف انداخت رو صورتم گفت خفه شو ميخوام جرت بدم..ديگه گريم گرفته بود ..نميدونم گريه ام از ترس بود يا از لذت …اينقدر بد ميكرد كه كونم سر شده بود ..همين كه شروع كرد به تند تند كردن احساس كردم كونم داغ شد .خوابيد روم گفت همش برا خودته..كل ابشو ريخته بود تو…بلند شد از روم..من اصلا نميتونستم بلندشم..اومد بغلم كرد شروع كرد بوس كردن.گفت معذرت ميخوام دست خودم نبود..بيا ببرمت حموم بشورمت..منم كه به ارزو رسيده بودم يه نگاهي بهش كردم گفتم بازم مياي پيشم…؟

Date: February 21, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *