وقتی سحر فهمید که رپرم

0 بازدید
0%

سلام به همه دوستان من( آرش) 24 ساله از تهران هستم
این داستان نه بر گرفته از تخیلات و نه ساخته ی یک ذهن خیال پرداز است به شما قول میدهم که 100% واقعی و تجربه خودم میباشد. تنها چیزی که در داستان دست کاری شده اسم اشخاص میباشد
یه روز که از دانشگاه بر میگشتم خونه تلفن همراهم زنگ خورد .صدای یک دختر(سحر) بود که میگفت تلفن من رو از یکی از سایتهای که تلفن رپرها رو گذاشته بوده برداشته و میخواست بدونه که من … هستم یا نه که وقتی گفتم خودمم باور نمیشد بهم اصرار کرد که براش بخونم منم که تو ماشینم بود قبول کردم رو یکی از آهنگام که همزمان در حال پخش از سیستم ماشین بود براش خوندم و خلاصه داستانه ما این جوری شروع شد. بعد از چند هفته که گه گاهی سحر زنگ میزد و حرف میزدیم یه روز بهم گفت که تو فیسبوک عضو و از من خواست که به پیجش یه سر بزنم و عکساش و ببینم منم که کنجکاو شده بودم همون شب رفتم و عکساشو دیدم. واقعا بدن و چهره جالبی داشت خیلی خوش استیل بود زیر یکی از عکساش یه نظر گذاشتم که بعدا بهم گفت که نظرم درباره عکسش حدود 100 تا like شده. خلاصه که واقعا رفتم تو کف سحر
یه روز یه مهمونی کوچیک چند نفره داشتیم که دعوتش کردم وقتی از در اومد تو و (ر_پ & ع-ا &د-م ..) دید باور نمیشد سریع اومد باهاشون عکس گرفت که این حرکتش خیلی حال منو گرفت من جلو بچه ها ضایع کرد. بعد اومد نشست بغلم فهمید که از دستش ناراحت شدم و میخاست که از دلم در بیاره هی بوسم میکرد و میگفت ببخشید آخه من عاشق (…) هستم وقتی دیدمش کنترلم از دست دادم منم کم کم تو دلم بهش حق دادم و بوسش کردم و … بلاخره ساعت 11 شد و کم کم بچه ها رفتن من موندم و خونه که کلی کثیف شده بود داشتم لیوانها رو از رو میز جمع میکردم که دیدم سحر لباس پوشیده و آمادست که بره اومد خدا حافظی کرد و یه لب از اون لبای نازش گرفتم و خداحافظی کرد و رفت و درب رو بست. منم همین جوری افتادم رو کاناپه و تو کف سحر بودم و براش نقشه میریختم که دیدم زنگ خونه به صدا در اومد دیدم که سحر ازش پرسیدم چرا برگشته مگه اتفاقی افتاده که گفت موبایلش رو تو اتاق پرو لباس جا گذاشته درب رو باز کردم اومد بالا از پله ها اومد بالا ط4( آسانسور 2روز بود که خراب بود) وقتی رسید بالا نفس نفس زد و وقتی رسید به کاناپه ولو شد .یه نگاه به من کردو گفت آرش برام آب بیار که مردم. منم براش یه لیوان آب آوردم نشستم بغلش .وقتی آب خورد یه نگاه سکس به من کرد و صورتش و آورد جلو منم از خدا خواسته یه لب طولانی ازش گرفتم و زبونم و کردم تو دهنش ویه لب حرفهای گرفتم هر دو مون هات شده بودیم شروع کردم به خوردن اون لبای خوشکلشالان که دارم تعریف میکنم خودمم دارم حشری میشم. تا میتونستم ازش لب میگرفتم بعد لباساشو در اوردم گفتم خودم لخت بشم يا لختم مي كني اونم منو لخت کرد.ميخواستم شرتم رو هم در بيارم ولي يه جورايي خجالت ميكشيدم ولی کیرم داشت میترکید و نمیشد که ازش بگزرم ونکنمش. شورتم رو درآوردم شروع کرد به ساک زدن. واقعا حرفه ای ساک میزد طوري مك مي زد ك شريانهاي خونم تو تمام بدم به جنب و جوش افتاده بودن منم اون موهای بلند و طلایش و تو دستام گرفته بودم و فشارمیدادم با اون دستم که آزاد بود میزدم رو کونش جوووون داره الانم کیرم راست میشه بگذریم خلاصه وقتی نفس گرمش به کیرم میخورد درجه بدنم بالا تر میرفت دیگه از گرما قرمز شده بود پوستم و عرقم درآومده بود.خودش سرشو آورد بالا و ازم پرسيد : حالا بايد چي كار كنم؟ گفتم میخوام از جلو بکنم پرده داری یا نه؟ که مثل همه ی دخترا گفت اره ولی حلقویه میتونی بکونی منم پاهاشو انداختم دور گردنم و کیرم کم کم بعد از مالیدن به کس و شکمش با نرمی و ظرافت کردم تو کسش که یه آه حشری کشید که هنوز تو گوشمه واییییییییییی دیوانه کننده بود یه 5-6 دقیقه ای همین بود ماجرا تا اینکه سحر گفت دیگه طاقت نداره بهم گفت آرش جرم بده پارم کن آآآآآآآرررررررش
آآآآآآآرشششششششش (انگار جلو چشمام همون صحنه ها یادش بخیر)
منم هماهنگ با آهنگ و به قول آهنگسازها و خوانندها سر ضرب و هماهنگ با درام آهنگ تلمبه میزدم هرچی آهنگ hi میشد منم تند تر تلمبه میزدم همه چی مثل سمفونی بود صدای ناله ی سحر و تلمبه من و درام موزیکو ضربه دستم رو سینش و .. یه جوی رویایی بود تو این فکرا بودم که دیدم بد جوری لرزید … آروم از روکاناپه بلند شد ، رفت رو مبل ینفره با زانو ، قمبل کرد کس و کون و سمت من … تکیشم داده بود به تکیه گاه مبل ..
بلند شدم .. همونجوری از پشت کیرمو چپوندم تو کسش … دیگه منم وحشی شده بودم .. یه چندتا حسابی با دست زدم رو قمبل کونش که حسابی قرمز شد … تند تند تلمبه میزدم … سحر فقط میگفت جون بکن این کسو
ماله تو همش .. تا صبح کیرتو از کسم در نیار تو فقط ماله منی کیرت ماله منه .آه آه ه میکرد میگفت گوش کن ببین چه صدایی میده
دقیقه مدلای مختف کردمش.. بعد کیرمو در اوردم کردم تو دهنش .. گفتم بخور تا آبم بیاد …
سحر شروع کرد ساک زدن حرفه ای ..
ابم با فشار اومد کلشو تو دهنش خالی کردم … داشت حالش بهم میخورد .. از بقلای لبش زده بود بیرون ..
دوتایی رفتیم تر تمیز کردیمو . finish
الان که 2سال از اون مضوع میگذره ولی بازم اون بهترین خاطره سکسم بوووووود.

Date: March 22, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.